0 0 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق از سوی اجبار

خلاصه رمان عشق از سوی اجبار :

دانلود رمان عشق از سو اجبار بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

سوزان دختریه که پدرش به زور مجبورش میکنه با پسوی به اسم اردلان ازدواج کنه ولی اون عاشق یکی دیگه‌س و از اردلان متنفره سوزان بعد از مدتی متوجه میشه که سام…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان عشق از سوی اجبار :

………….
بدون توجه به کسي رفتم توي محذر عاقد يه جوري نگام کرد هه بي چاره حقم داره تا حالا اين مدلي نديده بود کم کم همه اومدن براي دومين بار جواب رو از من ميخواست ولي من چطور ميتونم به سام خيانت کنم خدايا خودت کمکم کن
من:بله
منتظر نشدم که اردلان جواب رو بگه بلندشدم و رفتم پيش عاقد با عصبانيت رو کردم بهش
من:کجا رو بايد امضاء کنم؟
عاقد با دهن باز داشت نگام ميکرد اروم دفتري رو گزاشت جلوم منم سويع امضاء کردم حالم از اين امضاء ها حالم از خودم بهم ميخورد مني که…….. هه گناه من چيه مجبورممممم از محذر اومدم بيرون و کنار ماشين ايستادم تا اردلان اومد
اردلان:بيا خانمم اينم سندش که ديگه مال مني
من:به من نگو خانمممم
اردلان:چرااا عسلم

ديگه ديوونم کرده بود با تمام زوري که داشتم با پام کوبيدم توي در ماشين و داد زدم
من:چون ازت بدم ميااااددددد
مردم با تعجب داشتن نگام ميکردن
من:وا کن در اون بي صاحابو
اردلان:خوشگلم چرا اعصباني ميشي به جاي اين که ماشينو بزني بيا منو بزن يه فيضي هم برده باشيم
من:وا ميکني در اين لگنو يا نههه
اردلان:باشه بابا چرا عصباني ميشي در ماشينو باز کرد سويع رفتم سوار شدم را افتاديم چند ديقه بعد دم يه سوپر نگه داشت با حرص داشتم نگاش ميکردم از ماشين پياده شد و چند ديقه بعد اومد
اردلان:اينو بخور کامت شيرين شه بداخلاق تو دستش يه شکلات بود سام هم هر وقت که من اعصباني ميشدم شکلات ميگرفت بغض گلومو گرفت شکلات رو ازش گرفتم و پرتش کردم
من:شکلاتت ارزوني خودت
………….
خونه فوقلاده بزرگي بود اردلان رفت روي کاناپه لم داد و با گوشيش سو گرم شد

دانلود رمان عشق از سوی اجبار

من:اتاقم کجاست
يه نگاهي با لبخند بدي به من کرد
اردلان:اتاقت!!
من:اره نکنه مشکل شنوايي داريي
اردلان:نه ولي ديگه داري زيادي تند ميرياا برو از پله ها پايين اتاق وسطيه
ااااههه مگه مجبورن ورودي خونه حدودا ??تا پله ميخورد بياد بالا برا اتاقا هم ??

تا پله ميخورد پايين خود در گيري دارن با عجله رفتم سمت اتاقي که گفت و وارد شدم يه اتاق خيلي بزرگ بود که روبروي در ورودي سو تا سو شيشه و يه در به بيرون بود شال و مانتومو در اوردم و نشستم روي تخت سامي الان داري چيکار ميکي بي معرفت يعني تو منو ول کردي به بغضم اجازه شکستن دادم بعد از چند ديقه کشيده شدم عقب با وحشت به پشتم نگاه کردم اردلان با لبخند هميشگيش داشت نگام ميکرد
من:به چه حقي اومدييي اينجااا
اردلان:اينجا اتاقم منم هست
من:از متنفرم عوضيه حوس باز سويع از اتاق اومدم بيرون و رفتم دو تا اتاق کنار تر که اتاق اخري ميشد درشو باز کردم و خودم و پرت کرم توي اتاق سويع درو قفل کردم از خودم بدم ميومد چمد دفعه با حرس دستمو کشيدم به لبم رفتم سمت دري که اونجا بود

حدس ميزدم حموم و دست شويي بود درشوباز کردم حدسم درست بود رفتم داخل به يه حموم گرم احتياج داشتم
موهامو سشوار کشيدم و رفتم روي تخت فکر کنم اردلان رفته بود بيرون اروم درو باز کردم و رفتم بيرون دلم ميخواست

کل خونه رو بگردم توي طبقه پايين ?تا اتاق بود که اتاقي که اول رفتم توش با اتاق الانم همه نقشش يکي بود

غير از کاغذ ديوارياش اون قرمز بود ولي اين بنفش همه اتاقا رو ديد زدم رفتم بالا يه آشپز خونه دلاور داشت روبه روي پله ها کنار اشپز خونه يه طرف پله و يه طرف تي وي و مبالاي گرد از اونايي که وقتي ميشيني روش توش گم ميشي و من عاشقش بودم ولي حيف که برام هيچي لذت بخش نبود دلم براي سام تنگ شده بود بغض کردم ولي سعي کردم خودمو سو گرم کنم

دانلود رمان عشق از سوی اجبار

اون طرف آشپزخونه پله ميخورد رفتم از پله ها بالا دو تا اتاق بالا بود يه در کنار اتاق اول درشو باز کردم دست شويي بود اتاق اول همه وسيله هاش سبز بود اتاق دوم همش کرم بود ديزاين جالبي داشت روبروي در دو تا اتاقا عکس خيلي بزرگي از اردلان بود با دقت نگاش کردم موهاش اومده بود روي صورتش با لباس خاکستري که دو سه تا دکمه اولشو باز گزاشته بود و سينشو به نمايش گزاشته بود از حق نگذريم فوق العاده بود خيلي خوشتيپ بود

شايد آرزوي هر دختري ميتونست باشه ولي نه يکي مثل من که عاشق يکي ديگه بودم روبروي پله ها يه بالکن بود که جلوش پر از درخت و جاده اي که تهش به کوه ميخورد واقعا شبا ترسناک ميشد اروم در بالکن رو باز کردم پنجره اتاق اخر به بالکن راه داشت سمت راست بالکن چند تا پله مارپيچ اهني بود ازش رفتم بالا يه اتاقک بود درشو باز کردم دور تا دورش پنجره بود و يه شومينه کنارشومينه يه صندلي شومينه بود يکي از پنجره ها رو باز کردم خيلي خنک و خوب بود ارامش بهم ميداد

ولي زود تر رفتم داخل نمي خواستم اردلانو ببينم
l
………….
فکر ميکنم اردلان رفته بود سو کار چون هيچ صدايي نميومد اروم رفتم بيرون حسابي ضعف کرده بودم رفتم توي آشپز خونه و بسات صبحونه رو براي خودم درست کردم صبحونم که تموم شد دلم ميخواست بيرونو ببينم اي زات فوضول ظرفا رو جمع کردم و رفتم بيرون روبروي در ورودي هيچي جز جاي ماشين نبود ولي خيلي بزرگ بود از پله ها رفتم پايين و از راه باريکي که از کنار خونه بود رفتم اونور دقيقا ميخورد

دانلود رمان عشق از سوی اجبار

به تراس اتاقا هيلي قشنگ بود پر از درخت بود و يه استخر که کنارش چند تا دمبل و وسايل ورزشي بود پس برا همينه انقدر هيکلش رو فرمه دلم ميخواست بپرم توي آب واسه مطمعن شدنم که کسي خونه نيست اروم رفتم همه اتاقارو از بيرون ديد زدم وااااايي اردلان خونه بود خوابيده بود سويع در تراسو باز کردم و پريدم توي اتاق خودم اااهه برا چي نرفته سو کار يک ساعت نشستم و با بي حوصلگي با گوشيم ور رفتم عکسايي که با سام گرفته بودمو داشتم نگاه ميکردم که در اتاق باز شد سويع گوشي رو خاموش کردم ولي فکر کنم ديد
من:چرا اينطوري اومدي
اردلان:اااااااا دخب وايسا من چشمو وا کنم بعد گيراي بني اسواعيلي بده اول از همه گوشيتو بده
من:نمي دم

اردلان:ااااا پس نمي دي باشه نده
تا اومدم به خودم به جنبم گوشي رو از دستم گرفت وااايي يا قمر بني هاشم الان ديوونه ميشه
اردلان:رمز
من:نمي خوام بدم
يه دفعه صداي دادش رفت بالا

نام رمان: عشق از سو اجبار
نویسنده: پریا.ج
ژانر: عاشقانه ,اجتماعی ، همخونه ای
تعداد صفحات: 330
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عشق از سوی اجبار

دانلود رمان ,دانلود رمان عشق از سوی اجبار , رمان عشق از سوی اجبار , رمان عشق از سوی اجبار pdf , رمان عشق از سوی اجبار apk , رمان عشق از سوی اجبار ایفون , رمان عشق از سوی اجبار اندروید , عشق از سوی اجبار , دانلود رمان عاشقانه عشق از سوی اجبار , رمان عاشقانه عشق از سوی اجبار ,