2.8 6 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق اشتباه

خلاصه رمان عشق اشتباه :

دانلود رمان عشق اشتباه بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

دختری به اسم نفس که عاشق رفیقش میشه و….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان عشق اشتباه :

. بغض بدی گلومو گرفت بدون توجه به بقیه سوار ماشین شدم و بیتوجه به صدازدناشون رفتم بیرون. قلبم خیلی درد میکرد نه من تحمل همچین چیزیو نداشتمم قلبم هر لحظه بیشتر از قبل درد میگرفت . رفتم سی و سه پل همونجایی که مهراد دوست داره . نشستم لب آب و شروع کردم گریع کردن این درد منو دیونه میکنه قلبم درد میکنه خدایا این درسته؟؟ عاشق کسی بشی ک هیچوقت بهش نمیرسی اره درستهه؟؟

» مهراد« از وقتی نفس رفته بود همجارو دنبالش گشتم بدجوری نگرانش بودم و رنگ به رو نداشتم نمیدونم چم شدع بود سابقه داشت نفس یهویی بره ولی حس میکردم ایندفعه از یچیزی دلخور شد.

رفتم بالا  ببینم شاید اومده باشه از پله ها رفتم بالا  و یاد دیشب افتادم من پیش آیدا بودم و ایدا همش سرش تو گوشیش بود و بهش شک کرده بودم و چون اعصابم خورد یود اون زهرماریو خوردم و اومدم خونه ولی بعدش چی؟! در

خونه نفسو زدم ولی کسی باز نکرد درو باز کردم و رفتم داخل و توی اتاقش نگاه کردم یه لباس خواب کرمی روی صندلی بود و چیز دیگ این نبود . خواستم برگردم که صحنه دیدن نفس توی اون لباس اومد جلوی چشمم . دیگ چیزی یادم نیومد . نشستم وری مبل و سرمو با دستام گرفتم نفسو دیدم بااون لباس حالم بد بود خواست واسم آب بیارع ک … وای نه من نفسو بوسیدم . خدای من ولی ولی نفسم منو بوسید و بردم خونه خودمون و با یاد اوری حرف نفس یه لحظه نفسم تو سینه حبس شد .

دانلود رمان عشق اشتباه

فکر اینکه نفس دوسم داشته باشه داشت دیونم میکرد …. تو خونه راه میرفتم و منتظر نفس بودم اون االن چیکار کنم؟ دیگ میتونم بع نفس به چشم یه رفیق نگاه کنم؟ اصن چرا اینطوری شدم خب مست بودم ولی اون چی…؟ همه فکر و ذکرم شده بود نفس داشتم دیونه میشدم … با آیدا نشسته بودیم توی کافه و من حواسم یجای دیگ بود یه هفتس

صبحا زود میرم وشبا دیر میام تا با نفس چشم تو چشم نشم. باصدای آیدا به خودم اومدم – مهراد کجایی؟ صدبار صدات کردم! – چیزه هیچی حواسم نبود لباشو آویزون کرد وبالحن دلخوری گفت: من اصن نمیفهمم چته تو چندروزه، چرا هرچی من راجب عقدمون حرف میزنم تو یجای دیگ صید میکنی؟! کلافه بلند شدم و سرشو بوسیدم -جایی کار دارم بعدا میبینمت سوار ماشین شدم و سرمو گذاشتم رو فرمون خدایا من چرا اینطوری شدم؟!

سردرگم بودم و نمیدونستم چیکار کنم . نمیدونم این حس چی بود و سعی میکردم خودمو قانع کنم که این فقط یه حس عذاب وجدانه …! گوشیمو برداشتم و شمارع آیدارو گرفتم

-آیدا هفته دیگ عقد میکنیم وبدون هیچ حرفی قطع کردم و ماشینو روشن کردم نمیتونم بخاطر یه حسی که نمیدونم چیه کسیو که دوسش دارمو ول کنم تو حس بی اعتمادی که به آیدا داشتم باید همینجا تموم میشد . تواین یه هفته

رفتیم خواستگاری و قرار شد زمان عقدو خودمون مشخص کنیم! » نفس« یکم از قهوم خوردم و گذاشتم رو میز و رو به رهام و سپهر گفتم: بچها حوصلم سررفته پاشید بریم یکم بیرون . خودم خوب میدونستم چون مهراد با آیدا بیرونه میخام برم بیرون تا این دلتنگی المصب یکم کمتر شه و حواسم پرت شه! از وقتی که تولد آیدا بود خیلی کمتر میومدو میرفت و دلیلشو نمیدونستم! سپهر: نفس مرگ تو حالشو ندارم .

دانلود رمان عشق اشتباه

چش غره ای بهش رفتم و گفتم: خفه شو مرگ عمت ! رهام: زر نزنین من برم بخابم بغ کرده نشستم و گفتم: حالا ک من حوصلم سررفته همتون خسته اید . همون موقع در باز شد و مهراد با قیافه توهم اومد داخل ، سعی کرده بودم اتفاقات اون شبو فراموش کنم و این راز همیشه تو دلم بمونه. بالبخند گفتم: سالم چته؟! لبخند الکی زد ولی من میفهمیدم دارع نگاهشو ازم میدزده ینی چیشده بود؟!

-برید خریداتونو بکنید هفته دیگ عقد منو آیداعه . لبخند روی لبم خشک شد !… حس کردم یه وزنه صدکیلویی روی قفسه سینمه . ناخنمامو فشار میدادم تو دستم و نمیفهمدم هیچ صداییو . پاشدم رو به مهراد گفتم: خیلی خوشحال شدم .

مبارک باشه لبخندی زد و دستاشو باز کرد رفتم توی آغوشش و چشمامو بستم . عطر تنشو بلعیدم،قطره اشکی چکید رو گونم ولی صدام در نیومد ازش جدا شدم و بدون گفتن هیچ حرفی رفتم بالا نشستم رو تخت . مهراد و آیدا دارن ازدواج میکنن؟!

یهو بلند زدم زیر خنده وااای مهراد و ایدا دارن ازدواج میکنن. پاشدم رفتم جلوی آینه و خیره شدم به خودم و دوباره زدم زیر خنده ،وسط خنده هام جییغ کشیدم و زدم زیر گریه و دیگ هیچی نفهمیدم تاریکی مطلق….! باحس سوختن دستم چشمامو باز کردم چندبار پلک زدم تا چشمام تار نبینه نگاهیی به پسرا که یکم اونطرف تر ایستادع بودن وداشتن با یه خانم که روپوش سفید داشت حرف میزدن کردم .

مهراد: خانم دکتر چرا اینطوری شد اتفاق بدی واسش افتادع -نگران نباشید حالشون خوبه ،شک عصبی بهشون وارد شده ! بچها چشمشون خورد به من و اومدن سمتم . رهام: چت شد تو دختر؟! با دیدن مهراد داغ دلم تازه شد رو موبرگردونم تا متوجه بغضم نشن

دانلود رمان عشق اشتباه

-خوبم چیزی نیست. بعد اینکه سرمم تموم شد مرخص شدم و تو راه هیچکس هیچی نمیگفت. و منم از خدام بود وقتی رسیدیم رفتم طبقه بالا  که مهراد پشت سرم اومد -چت شده بود؟؟! بدون اینکه نگاش کنم گفتم: چیزی نیست یکم سر درد داشتم واس اون بود دستمو کشید که افتادم تو بغلش و بغضم شکست -مهراد نکن ولم کننن تروخدا گنگ نگام میکرد کالفه سری تکون داد و بغلم کرد و موهامو بوسید و بی هیچ حرفی رفت …

از حموم اومدم بیرون و رفتم سمت کمدم و پیرهن بلند قرمز رنگ که بالا تنش کار شده بود و برداشتم . مهراد واسه تولدم خریده بود لبخند پر بغضی زدم و نشستم جلوی آینه

شروع کردم آرایش کردن با هق هق آرایش میکردم . از کشو رژ قرمزمو دراوردم و کشیدم رو لبام و با خنده به اشکایی که دونه دونه میریختم نگاه میکردم خط چشم کشیدم و لباسمو پوشیدم . موهای لختمو باز گذاشتم امروز عقد عشقمه مگ میشه خوشکل نباشم .

چرخی دور خودم زدم و میون گریه هام لبخند زدم . کفشای پاشنه بلند قرمزمو پوشیدم و یه شال نازک انداختم رو سرم و رفتم پایین همه االن رفته بودن فقط من مونده بودم . سوار ماشین شدم و رفتم سمت محضر بعد ده دقیقه رسیدم نگاهیی توی آینه به خودم انداختم .

آرایشم پخش شده بود رو صورتم و اشکام بخاطر ریملالم زیر چشمامو سیاه کرده بود . دیونه وار میخندیدم و با همون قیافه پیاده شدم و رفتم داخل همه با دیدنم چشماشون گرد شد . خنده ای کردم و رفتم سمت آیدا و باخنده گفتم: تبریک میگم عزیزمم خوشبخت بشی. به مهراد نگاه کردم ولی هیچی نگفتم. سپهر دستمو کشید …

نام رمان: عشق اشتباه
نویسنده: شادی صالحی کاربر قصر رمان
ژانر: عاشقانه , غمگین ، پایان خوش
تعداد صفحات: 41
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عشق اشتباه

دانلود رمان ,دانلود رمان عشق اشتباه , رمان عشق اشتباه , رمان عشق اشتباه pdf , رمان عشق اشتباه apk , رمان عشق اشتباه ایفون , رمان عشق اشتباه اندروید , عشق اشتباه , دانلود رمان عاشقانه عشق اشتباه , رمان عاشقانه عشق اشتباه ,