2.5 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق به یک آلفا

خلاصه رمان عشق به یک آلفا :

دختری به زلالی اب ..به زیبایی خورشید.سلن راد دختره مھربون ولی لجباز ..مردی مرموز ..دنیایش به تاریکی شب ….ساتکین اندرا مردی با دلی سنگی ولی مھربان.خب در ادامه سرنوشت این دوتا رو روبری ھم قرار میده واین دوتا عاشق ھم میشن اما با ورود برادر سلن که ھمه فکر میکردن مرده و توی رسیدن سلن به ساتکین وقفه میندازه .وایا سلن وساتکین به ھم میرسن چه کسی میدونه اینده چه چیزی براشون رقم زده…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان عشق به یک آلفا :

از خونه زدم بيرون وبا عصابی داغون به جنگل رسوندم دکمه ی کنار درخت که بالاش یه ماه وخورشيد بود زدم.

دروازه ورودبه جنگل سياه باز شد.

وارد جنگل سياه شدم این جنگل مخصوص ما گرگينه ھاست وجنگل سرخ مخصوص خونواشاما برای ورود به جنگل سرخ باید رمز داشته باشی

که ما نميدونيم اون رمز چيه .

برای خون اشاما ھم ھمينطور اما به خاطر کوتاھی بچه ھا نقشه که برای حفاظت از مردم رو دزدیدن خوناشاما از خون مردم تغذیه ميکنن.

وارد اتاق دکتر شدم.

من:سلام جان .

جان:سلام قربان.

من: جان اگه یه خون اشام سياه مچ دست کسی که انسان معمولی گاز بگير باید چيکار کنم.

جان فکری کرد وگفت:باید زھرشو بيرون بکشی وروشو ضد عفونی کنی معمولا”یک ھفته بيھوش ميشه .

من:ممنون به کارت برس.

از اتاق اومدم بيرون وبه سمت خونه ی بزرگی که تو جنگل ھست رفتم گرگينه ھا تو اون خونه بزرگ زندگی ميکنن.

من:ببين کارلوس امروز به سلن حمله کردن ومچشو گاز گرفتن .

کارلوس:اوه…یواش الان از عصبانيت سکته ميکنی خب محافظ ميگن چيزی ندیدن .

من:اخه احمق مگه خون اشام سياه تو تاریکی دیده ميشه؟؟.

کارلوس :خب بابا امگا ھارو بيشتر ميکنم .

من:خب…من ميرم ولی حواست به ھمه چی باشه فھميدی.

از اتاق زدم بيرون وبه سمت خونه سلن رفتم .

دانلود رمان عشق به یک آلفا

درو با کيليدی که از سلين گرفتم باز کردم.

سلين پيش سلن نشسته بود.

با دیدن من به سمت اومد.

سلين:داداش یعنی چی به دست سلن نگاه کن انگار گازش گرفته اون مرد کيه.؟؟؟؟.

من:اروم باش ھمچيو بھت توضيح ميدم.

سلين:باشه داداش ولی به فکر اینکه منو ببيچونی نباش.

من:خيلی خب.

به سمت جسم نحيف سلن رفتم که از ھميشه رنگ پریده تر بود.

اروم پيشونيشو بوسيدم .

تو خوابم ھمينطوری تخس ومظلوم.

از اتاق اومدم بيرون وبه سمت سلين که با اخم نشسته بود .

تصميم گرفتم به سلين ھمه چيو بگم.

من:ببين سلين این حرفھای که ميزنم ممکن تو فکر کنی که دروغه .

سلين:داداش داری نگرانم ميکنی.

من:ببين سلين وقتی مادر وپدر مردن بعداز 40 روز یکی اومد سراغم وگفت باید باھام صحبت کنه .

بعدار اینکه به ھمراه اون مرد رفتم بھم حرف ھای زد که شوکه شدم .

اینکه پدر یه گرگينه بوده ومادرو خون اشاما کشتن وقتی پدر این حرفو ميشنوه با خونا شم ھا درگير ميشع وبعد توست یکی از خون اشاما

گزیده ميشه وبعداز 2روز ميميره.

واما بعداز اینکه اون مرد این حرف ھارو گفت بعداز 3روز که ماه کامل شد من تبدیل شدم والفای گروه شدم والان 11 ساله که از اون ماجرا

ميگذره .

سلين:امکان نداره.

من:چرا داره این توضيحاتی که بھت ميدم واقعيت داره.

من:گرگينه ھا سه دسته ھستند.

بتا:کسيه که وقتی الفای گروه نباشه گله رو اداره ميکنه.

الفا:رعيس گله ھست وھيچ کس جلو دارش نيست.

امگا:گروه ھای معمولين وکارشون حفاظت از مردمه البته امگاھای مختلفی وجود داره.

سلين:خون اشام ھا چی.؟؟.

من:سه دسته ھستند .

دانلود رمان عشق به یک آلفا

خون اشام سفيد:تو افتاب ميتونه راه بره و بدنش گرم.

خون اشام سياه:تو تاریکی دیده نميشه وبدنش سرده.

خون اشام اصيل:قوی ترین خون اشام که ریيس خون اشام ھاست.

من:ودر اخر ما گرگينه ھا تو دنيای سياه وخون اشاما تو دنيای سرخ زندگی ميکنن.

سلين:اما گرگينه ھا چی ميخورن؟.

من:وقتی ماه کامل ميشه الفای گروه باید به گرکينه تبدیل بشه ویه انسانو بکشه وغذامونم غذای عادی بعضی مواقع خون انسان.

من:به ھيچ وجع به سلن چيزی نميگی به ذھنش نفوذ ميکنم وکاری ميکنم که فکر کنه سرما خورده واین یک ھفته بيھوش شده .

سلين:باشه

……(سلن)…

1ھفته بعد). )……

با حس سوزش تو دستم بيدار شدم .

به دستم نگاه کردم

سرم بھش وصل بود.

کمی فکر کردم .

اھان یادم اومد سرما خوردم وبيھوش شدم .

سرمو اروم از دستم در اوردم وبه سمت سرویس اتاق رفتم .

یه دوش گرفتم ولباس خونگی پوشيدم از اتاق بيرون اومدم وبه سمت اشپزخونه رفتم .

وای ….ساتکين داشت اشپزی ميکرد.

من:سلام.

با شنيدن صدام برگشت وای چقدر دلم برای صورت جذابش تنگ شده بودش.

با لبخند گفت:سلام.

من:اینجا چيکار ميکنيد.؟.

ساتکين:یادت نمياد چيشد؟؟.

من:اھومم….سرما خورده بودم بعدش بيھوش شدم .

ساتکين:درسته ….یکه ھفته بيھوش بودی!!.

من:واقعا”.؟؟

ساتکين:اره.

من:سلين کجاست؟.

ساتکين:رفته شرکت.

دانلود رمان عشق به یک آلفا

من:تو این یک ھفته ای که من بيھوش بودم شما اینجا بودید.؟.!

…(راوی)…

واین دخترک از کجا ميدانست که ساتکينش ھر شب کنارش ميخوابيد وارامش ميگرفت.

ساتکين که دید عشقش گرسنه است به ان گفت که روی ميز بنشيند ورفت سوپی که درست کرده بود را به ھمراه یک ليوان اب برای این

دخترک معصوم که قربانی اشتباھات این پسر شده بود اورد.

دخترک سوپی که ساتکينش برایش پخته بود راه مزه مزه کرد ودردل گفت که اشپزیش عالی است .

بعداز اینکه سلن غذایش را خورد به ھمراه ساتکين به سمت نشيمن رفتند که سلن گفت پدر ومادرم انھا خبر دارند.

وساتکين در جوابش گفت از انجایی که سلين صدایش کمی شبيه سلن بود در یک ھفته با پدر ومادرش صحبت کرده.

بعداز بالا وپایين کردن تلوزیون سينمایی را پيدا کردند وبه تماشای ان نشستند.

وساتکين در دل گفت این دلبری ھای سلن او را دیوانه ميکند.

….(سلن)…

2روز از اون ماجرا که ساتکين خونم بود ميگذره .

بعدش با مامان وبابا حرف زدم که گفتند تا 5روزه دیگه ميتونم برگردم.

نميدونم چطوری باید بر گردم ساتکين عشقم اینجاست ومن باید برم کاش ساتکين ھم منو دوست داشت .

اما باید برم این عشق ممنوعه ھست ویک طرفه .

از شرکت بيرون اومدم وبه سمت پاساژ روندم.

درحال گشتن ھدیه برای ساتکين وسلين بودم که یه مغازه که روش نوشته بود ایران رفتم.

من:سلام …شما ایرانی ھستيد.

دختره که خيلی با مزه بود گفت:اره عزیزم من ایرانيم .

من:ببخشيد من دنبال یه کادوی شيک ميگردم .

دختره :عزیزم گردنبند ھامون خيلی قشنگن بھت پيشنھاد ميکنم ببينيشون .

دانلود رمان عشق به یک آلفا

به رگال گردنبند ھا نگاه کردم که یه گردنبند که طرح الله داشت چشممو گرفت.

من:ببخشيد این که طرح الله روشه رو ميخوام.

دختره:حتما”عزیزم.

من:ببخشيد از این گردنبند کوچيکشو برای یه دختره ميخوام .

دختره :اره عزیزم داریم .

من:ممنون بعداز اینکه گردنبند ھارو اورد ھر کدومو تو جعبه خيلی خوشگلی گذاشت.

من:ببخشيد ميتونيدارسالشم کنيد؟.

دختره:اره عزیزم فقط زمان وتاریخشو بگو.

من: 5روزه دیگه شرکت نقشه کشی ساتکين.

دختره:ببخشيد ولی نوشته نميخواید بزارید.

من:بله .

دختره یه کاغذ مشکی ویه کاغذ قرمز بھم داد.

تو مشکيه با خود کار سفيد نوشتم.

منبع:یک رمان

نام رمان: عشق به یک آلفا
نویسنده: زھرا .ن
ژانر: ترسناک. عاشقانه. غمگين .تخيلی
تعداد صفحات: 175
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عشق به یک آلفا

دانلود رمان عشق به یک آلفا , رمان عشق به یک آلفا , رمان عشق به یک آلفا pdf , رمان عشق به یک آلفا apk , رمان عشق به یک آلفا ایفون , رمان عشق به یک آلفا اندروید , عشق به یک آلفا , دانلود رمان عاشقانه عشق به یک آلفا , رمان عاشقانه عشق به یک آلفا ,