5 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

خلاصه رمان عشق در اوج هیجان :

ه شیطون که بیخیال همه چیزه یه آقا پسر مغرور و محکم که دنبال انتقام ازکسیکه بهترین دوستشو ازش گرفته تو این بین ماجراهای گاهی شاد گاهی غمگین پیش میادجانم مامان دارم لباس میپوشم الان میام سریع یه مانتو مشکی جلو بسته که فقط یه کمربند که دنبالش یه زنجیر طلایی داشت

ودوسال بند انگشت بالاتراز زانوم بود تنم کردم با مقنعه مشکی و کوله وکفش تخت

مشکی طلایی پام کردم وتند از اتاق زدم بیرون و از نرده ها سر خوردم تا زودتر برسم(اره جان عمم?)

تند از همه خداحافظی کردم و به طرف حیاط رفتم سوار۲۰۶سفید خوشگلم شدم

و به سمت خونه ی صمیمی ترین و خل وچل ترین دوستم (آتنا) راهی شدم.

صدای ظبط وزیادکردم وپامو گذاشتم رو گاز

نزدیکای خونشون که شدم دیدم از خونه اومده بیرون ومنتظره ولی انگار تو باغ نیست

نزدیک تر رفتم ودستمو گذاشتم رو بوق

بیچاره تر پرید هوا و من زدم زیرخنده. درحالیکه داشت میومد سوار بشه کلیم خط ونشون کشید برام

پیشنهادی :

قسمتی از متن رمان عشق در اوج هیجان :

مسئولیت محتوای رمان با نویسده می باشد

با صدای جیغ و دادیکه شنیدم. تند تند پله هارو رفتم پایین به پایین پله هاکه رسیدم دستمو
گذاشتم رو قل*ب*مو و خم شدم تا نفتازه کنم. با کنجکاوی بسیااااار زیاد)همون فوضولی
خودمون( رفتم سمت تلویزیون و دیدم بعلههه بازم این خواهر برادر من فوتبال مورد عالقشون و
دارن میبینن و سرهمون خونرو گذاشتن رو سر شون دوتا فوش آبدار?

عشق در اوج هیجان :

دادم بهشون وبرگشتم
سمت پله ها تا برم ب اتاقم اوف حاال کی حال داره ایه پلرو بره باال
باالخره با کلی مکافات پله هارو طی کردم و رفتم تو اتاقم اینه کمدمو کنار زدمو حولمو برداشتم تا
برم حمام همین که در ریلی مانند کمدمو بستم چشمم خورد به آینه ی روی کمدم که عکس من
توش افتاده بود و شروع کردم به برای خودم

دانلود رمان عشق در اوج هیجان نسخه اندروید :

..به به ببین چه جیگری فتبارک هللا الحسن الخالقین)خودشیفتس توجه نکنین (?
خب از خودم بگم اسمم بهاره فامیلیم سعیدی قدم168 وزن 53 به نظر خودم باید باشم ولی بقیه
میگن ن خوبه بگذریم

خوب حاال میرسیم به قیافم
پوستم سفیده شیر برنج نهااااا ولی سفیده چشمای درشت آبی دارم که خدارو هزارباز بخاطرشون
شکر میکنم اخه عاشق رنگ ابیم موهای طالیی دارم .

البته طالیی خالص نها قهوهای روشن که دانلود رمان عشق در اوج هیجان .
توش طالیی داره دماغ خوشمل و لبو دهن کوچولو .
یه خواهر و برادر خل و مشنگم ?دارم به اسم بنیامین و باران
بنیامین 26سالشه و مهندس عمران با قد185 و موهای قهوهای تیره برعکس منو باران وچشمای
عسلی که خیلیییییییییییییییی نازه ?

دانلود رمان عشق در اوج هیجان:

هیکل چهارشونه و اوووف حسابی جیگره دیگه )بگما دنبال عروس نیستیم فعال منتظر نباشید(
البته تو روش نمیگما پر و میشه یه شرکت ساختمونیم واسه خودش داره و چه کنیم مایه داری
بددردیه.

میرسیم به باران خانم که انگار مامان منه از بس گیر میده )خودش بشنوه پوستمو میکنه
ایشونم 23سالشه ودوسال از من بزرگتره رشتش گرافیک.

برعکس تمام خانواده که رفتن پزشکی یا مهنداین بشر رفت چیز یکه دوست داشت .
منو باران شباهت بهم داریم و فقط رنگ موهامون فرق داره واسه باران قهوهای تیرس که انگار
مشکیه ولی چشماش مث خودم ابیه
باصدای مامان که میگفت:
بهااااااااااااااااااااااااااااااره بدو دختر مگه نمیخوای بری دانشگاه .

5 :

رفتم یه سالم وعلیک به سقف کردم و اومدم پایین
باالخره به لطف مامان از فکر دراومدم و یه نگا به ساعت انداختم و دیدم وااااااااای یساعت
بیشتر وقت ندارم ساعت 15:6بود من 15:7کالس داشتم.

دست از خیال پردازی برداشتمو سریع پریدم تو حموم و یه ربع بعد اومدم بیرون و تند تند رفتم
سراغ
کمد لباسام تاحاضر بشم داشتم از بین مانتو هام یکیو انتخاب میکردم که با داد
دوباره ی مامان تر پریدم هوا
بهااااااااااااااااااااااااااااااره
..جانم مامان دارم لباس میپوشم االن میام سریع یه مانتو مشکی جلو بسته که فقط یه کمربند
که دنبالش یه زنجیر طالیی داشت ودوسال بند انگشت باالتراز زانوم بود تنم کردم با مقنعه
مشکی و کوله وکفش تخت دانلود رمان عشق در اوج هیجان مشکی طالیی پام کردم وتند از اتاق زدم بیرون و از نرده ها سر خوردم
تا زودتر برسم)اره جان عمم(?

دانلود رمان عشق در اوج هیجان نسخه pdf :

تند از همه خداحافظی کردم و به طرف حیاط رفتم سوار206سفید خوشگلم شدمو به سمت
خونه ی صمیمی ترین و خل وچل ترین دوستم )آتنا( راهی شدم.
صدای ظبط وزیادکردم وپامو گذاشتم رو گاز
نزدیکای خونشون که شدم دیدم از خونه اومده بیرون ومنتظره ولی انگار تو باغ نیست
نزدیک تر رفتم ودستمو گذاشتم رو بوق.

بیچاره تر پرید هوا و من زدم زیرخنده. درحالیکه داشت میومد سوار بشه کلیم خط ونشون
کشید برام
…به سالم به دوست خل وچلم.
آتنا:سالم وکوفت بیشور نمیگی سکته میکنم
..نترس بادمجون بم افت نداره

آتنا:پرویی دیگه هرچی هم بگم یه جواب تو استینت داری
اینو گفت ودیگه بیخیال بحث شدوخم شد سمت ظبط تا آهنگ وعوض کنه
آتنا:اه بهاره این اهنگا چیه گوش میدی اخه تو ببینم شاد نداری عایا
…اولن که خیلیم خوبن نه غمگینن نه به سلیقه ی خانم شاد بندریا داشبوردوبازکن یه فلش
دیگم هست. بی هیچ حرف کاریکه گفتمو انجام داد.

رمان عشق در اوج هیجان نسخه apk :

تارسیدن به دانشگاه کلی تو سروکله ی هم زدیم وشوخی کردیم
تا رسیدیم به دانشگاه بزور یجای پارک پیداکردم وماشینوپارک کردم.
پیاده شدم واز صندوق عقب ماشین کیف استوانه ای ارشیوموبرداشتم وبرای اتنارم. دادم دستش
وراه افتادیم سمت دانشگاه.
)ارشیو :نوعی کیف باجنس برزنت که معموال دررشته های معماری و استفاده میشه برای
گذاشتن وسایل(
همون جور که داشتیم به سمت دانشکده معماری میرفتیم که حس کردم پهلوم سوراخ شد
باچشمای گرد شده برگشتم سمت آتنا وبا داد گفتم:
اتنااااااااااا پهلوم سوراخ شد
آتنا:وای بهاره ایناروبیخیال اونوروببین چه پسرایی
باتعجب برگشتم سمت آتنا اخه سابقه نداشت اینجوری از کسی تعریف کنه
به سمتیکه آتنا اشاره زده بود برگشتم ودیدم سه تا پسر که در اولین نگاه میشد اینجوری
توصیف کرد:
خوشگل،جذاب،خوش هیکلومغروووووور کناری واستادن

میگم مغرور چون کال به هیچ دختریکه دوروورشون بودن محل نمیدادن. انگار به غیر از خودشون
سه نفر کس دیگه ای براشون مهم نیست
زیرچشمی داشتم نگاشون میکردم البته خیلی کوتاه

رمان عشق در اوج هیجان نسخه pdf :

چون اصوال پسر جماعت برام مهم نیست
زودنگاهمو برداشتم وبا اتنا به سمت کالس راه افتادیم جفتمون ساکت بودیم
من هنوز داشتم قیافه پسرارو تو ذهنم تجسم میکردم.

یکیشون از همه قشنگتربودوصدالبته معلوم بود مغرور تره
تیشرت لیمویی پوشیده بود با یه کوله پشتی مشکی سفید که به صورت کج انداخته بود
موهاشم به طرف باال وخیلی قشنگ درست کرده بود خرمایی رنگم بود چشماشم خاکستری
صورت سفیدی داشت با یه ته ریش کم
باالخره ازفکر پسره دراومدم با آتنا وارد کالس شدیم
باصدای آتنا از هپروت دراومدم
آتنا:راستی بهاره شقایق کجاست
…نمیدونم واال منم از دیروز ازش خبرندارم یه زنگ بزن ببین کجاست
آتنا:باشه دانلود رمان عشق در اوج هیجان .
تااتنا زنگ بزنه منم وسایلموگذاشتم کناری و نشستم .
آتنا:زنگ زدم خانم خواب مونده بود االنا پیداش میشه
..اهاباشه

نام رمان: عشق در اوج هیجان
نویسنده: حمیده محمدی
ژانر: عاشقانه ،اجتماعی،پلیسی
تعداد صفحات: 140
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

دانلود رمان عشق در اوج هیجان , رمان عشق در اوج هیجان , رمان عشق در اوج هیجان pdf , رمان عشق در اوج هیجان apk , رمان عشق در اوج هیجان ایفون , رمان عشق در اوج هیجان اندروید , عشق در اوج هیجان , دانلود رمان عاشقانه عشق در اوج هیجان , رمان عاشقانه عشق در اوج هیجان ,