3.8 14 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان عشق و عذاب

خلاصه رمان عشق و عذاب :                                                               جلد دوم رمان تب نگاهت

رزا دختری شیطون که در پروژه ی دانشگاه با پسری اشنا میشه… عاشق میشه اما با بی خبر از تقدیری که در گذشته ی مادرش ریشه داره…ایا رزا به عشق خود خواهد رسید یا…؟درگیر و دار داستان رز داستان دختری دیگر را هم می خوانید..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان عشق و عذاب :

دوروز گذشت..دوروز اصال ارشام و ندیدم…
به اون برق چشمای مرموزش فکر کردم…
هنوز مثله اون نشدم…هنوزم میترسم..هنوز ازش میترسم…از برق چشماش
میترسم….
چشمامو بستم به هشداری که داده بود فکر کردم…از مهره ای که خاکستر نشده
باید ترسید…این یعنی چی اخه؟؟؟
نفس عمیقی کشیدم و چشمامو بستم…بهار بیخیال فقط میخواست بترسونتت که
موفقم شد…
اصن تو این دوروز کجابود؟؟چرا هیچ خبری ازش نبود؟یعنی داره چیکار
میکنه؟
وای وااای بهار از فکرش بیا بیرون دختر…
این رویاو معصومه ی بیشعور چرا یه خبر از من نگرفتن…نامرداااا…
دارم از تنهایی دق میکنم حاال خوبه نگار خانوم هست…این روزا اخالقش
خیلی بهتر از قبلنا شده…البته هنوزم گند اخالقه….

ا صدای زنگ گوشیم دست از فکر کردن برداشتم به گوشیم نگاه کردم….

دانلود رمان عشق و عذاب

ابروهامو با تعجب انداختم باال..عجب رویا بالخره زنگ زد…تماسو برقرار
کردم و بدون اینکه مهلت حرف زدن بهش بدم گفتم…
_چیشد یادی از …
باصدای هق هقی که شنیدم حرف تو دهنم موند…
_الوو رویاا…خوبی…؟؟
رویا:بها ..بهاره…توروخدا زود بیا خونه …هم..همیین االن…
_رویا حالت خوبه میدونی که ارشام نمیذاره پامو از عمارت بذارم بیرون…
رویا:بهار..بهاره خاله ..توروخدا بیا ..بیا جلوی خاله رو بگیرر …تو رو
خداااا….
با چشمای گرد شده به حرفش گوش کردم…باهول گفتم…
_مامان؟؟مامان چی…رویا بگو چیشده…رویاااا .

رویا:بهار فقط بیا ..بدو..
بعد قطع کرد…با حیرت و گنگی به صدای بوق گوش کردم…
دلهره ی بدی تموم وجودم رو فرا گرفت…

اخر سر طاقت نیوردم و با سرعت لباس پوشیدم و از راه پله های عمارت
دوییدم ..حتی بعضی جاها نزدیک بود بخورم زمین..
وقتی به در بزرگ چوبیه عمارت رسیدم…نفس راحتی کشیدم…ولی تا درو باز
کردم با دوتا نگهبان که اندازه غول بودن مواجه شدم….
اخمی کردم و تا خواستم برم ..هردوتاشون اومدن جلوم که یکی گفت:
_خانوم عذر میخوام ولی اقا گفته که شما اجازه ندارین از عمارت خارج
شین…
با عصبانیت داد زدم..
_بکشین کناار احمقاااا کار دارم….

دانلود رمان عشق و عذاب

نگهبان دومیه گفته:اما خانوم شما نمی…
با صدای ارشام.. اون نگهبانه حرفش و خورد…

آرشام:بذارین بره…
نگهبان دومیه:اما اقا…
آرشام:گفتم بذارین بره…..
با تعجب به آرشامی که پوزخندی به کنج لباش داشت نگاه کردم….
اما با کنار رفتن نگهبانا ..فرصت و غنیمت شمردم و به سرعت از اون
عمارت زدم بیرون….
#پارت_125
***
کرایه ماشین و حساب کردم و پیاده شدم و با قدمای سریع خودمو به خونه ی
اجاره ایمون رسوندم …
باتعجب به در بازمون نگاه کردم..با گنگی وارد شدم ..
_ماااماان..رویااا…معصووومه…

معصومه:بهاااار…تو ..توروخدا..ب..برو جلوی خاله رو ..بگیر توروخداا..
با بهت به صورت غرق در اشکش نگاه کردم …
_معصومه دختر چیشده …چت شده؟؟؟معصومه د حرف بزن…
معصومه که ناء حرف زدن نداشت….با دستش خونه رو نشون داد….
با دو خودم رو به خونه رسوندم ..اول از همه رویارو دیدم..که داشت با اشک
به یه نفر التماس میکرد…

دانلود رمان عشق و عذاب

با بهت چند قدم رفتم جلوو …اما با چیزی که دیدم چشام نزدیک بود از کاسه
دراد….با ناباوری گفتم :مامان…!!
مامان که چشمش به من افتاد اشک ریخت…زجه زد:
مامان:تو…تو چرا اومدی …هااان؟تو با چه رویی اومدی جلو روم؟؟؟…
_مامان…
مامان:خفشوووو…به من نگو مامان….تو دیگه دختر من نیستی…از جلو چشام
گمشو بزار به حال خودم بمیرم…!!

با حرفایی که مامان زد از چشام دونه به دونه اشک ریخت…با ترس به
چاقویی که تو دست مامان بود نگاه کردم …
شروع کردم به گریه کردن با هق هق گفتم:
_با…باش مامان غلط کردم.. اصن هر..هرچی تو بگی…فقط اون چاقورو بذار
کنار….
یه قدم رفتم جلو تا جلوشو بگیرم …اما مامان پرخاشگرانه چاقورو به سمتم
گرفت و گفت:
_حرف نزن دختره ی خراب…من تورو اینطور بزرگ کردم …اره؟؟جوابمو
بده حداقل جیگرم نسوزه بهار….توروخدا یه چی بگو…بگو تو پاکی …بگو
دختره رضا نمیره برای تیغ زدن همخواب شه؟؟؟بگووو؟بگو دختر؟بگو اشتباه
میکنم اون فیلم دروغه …بگواشتباه کردی مامان؟؟…بگووو…خواهش میکنم
بگوووو….

دانلود رمان عشق و عذاب

با هر حرفی که میزد زانوهای منم سست میشد…اخر پاهام وزنمو تحمل
نکردن و افتادم زمین…..سرمو پایین انداختم شروع کردم به گریه کردن….
مامان با ناباوری منو نگاه کرد و با بهت گفت:
مامان:امروز برای اولین بار برای داشتن همچین دختری شرمسار شدم… دیگه
نمیدونم جلوی رضا چطور سرمو بلند کنم….برو…برو نمیخوام ریختتو
ببینم…ولی اینو بدون شیرمو حاللت نمیکنم…..

با حرف اخرش سرم با بهت باال اوردم که با صورت اشکی مامانم مواجه
شدم…حس کردم ..یه وزنه ی 100 کیلویی رو زبونم..نمیتونستم حرف بزنم…
فقط داشتم با چشمای اشکیم به مامانم التماس میکردم…
مامان لبخندی غمگینی زدو گفت:
مامان:واسه اخرین بار به دختری از وجودم…که منو شکوند…که منو داغون
کرد….نگاه میکنم…
خدافظ دختر خیانتکارم…..
با چشمای گشاد شده به مادرم نگاه میکنم …..
میخواد چیکار کنه..با صدای جیغ بلند رویاا که میگفت…نهههه بخودم
اومدم….
#پارت_126
با چشای گشاد شده به خونی که فواره زد نگا کردم
_م..ما..مان
با دو به سمت مامانم که غرق در خون بود رفتم..

نام رمان: عشق و عذاب
نویسنده: negin_t
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات:466
دانلود نسخه pdf
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان عشق و عذاب

دانلود رمان عشق و عذاب , رمان عشق و عذاب , رمان عشق و عذاب pdf , رمان عشق و عذاب apk , رمان عشق و عذاب ایفون , رمان عشق و عذاب اندروید , عشق و عذاب , دانلود رمان عاشقانه عشق و عذاب , رمان عاشقانه عشق و عذاب ,