دانلود رمان غزاله | غزاله بلوچی

نام رمان: غزاله

نویسنده: نفس

ژانر: عاشقانه ، کلکلی ، غمگین

.

خلاصه رمان غزاله :

دانلود رمان غزاله : غزاله دختری است که قراره درد تنهایی و عشق رو بکشه
پویان شخصیه که غزاله دوسش داره
و حالا سرنوشت قرار است
این دو رو در کنار هم قرار بده

قسمتی از متن رمان غزاله :

دانلود رمان غزاله : اومد از جام بلند شدم و با با بدنی لرزون خودمو به سمانه رسوندم سمانه:غزا…..له فقط سرمو به سمت

بیرون تکون دادم و با کمک سمانه از رستوران خارج شدم نشستیم تو ماشین هنوز دندون هام به هم میخورد دهنم قفل بود

نمیتونستم حرف بزنم رو گوشی نوشتم سمانه تو رو خدا منو ببر خونه زود سمانه با نگرانی نگام کرد و حرکت کرد رسیدیم

خونه خودمو داخل پرت کردم و در رو قفل کردم هر چی سمانه در زد باز نکردم جوابی هم نمیتونستم بدم وارد حموم شدم و دوش

آب سرد رو باز کردم در حموم رو بستم و با صدای بلند گریه کردم دندونام دیگه کاملرو هم

قفل شدن و نمیتونستم حرف بزنم بدنمم کامل میلرزید .

از حموم بیرون رفتم و داخل اتاقم شدم خودمو رو تخت پرت کردم میلرزیدم با خودم فکر کردم الان آگه مامان کنارم

هیچ کدوم از این حرف رو نیازی نبود بشنوم چشمام بسته شو و به خواب رفتم بیدار که شدم بدنم کرخت بود

به زور خودم رو تکون دادم که درد بدی توی استخوانم احساس کردم به هر نحوی بود بلند شدم دستم رو به دیوار

تکیه کردم و به طرف در رفتم قفل رو باز کردم و با زانو هایی که میلرزید از اتاق خارج شدم پویان رو دیدم که رو مبل

خوابیده بود وسط سالن پخش زمین شدم با صدای افتادن من پویان از جاش بلند شد و به اطراف نگاه کرد .

دانلود رمان غزاله :

تا چشمش به من خورد نمیدونم دقیقا قیافم چطور شده بود که باعث شد پویان با نگرانی زیاد خودش رو به من رسوند و

دستشو انداخت رو شونه هام و و ازحالت خوابیده که رو زمین داشتم خلاصم کرد پویان:غزالـه خوبی؟؟

هر کار کردم نتونستم حرف بزنم با دستم به لباس پویان چنگ زدم با نگرانی نگام کردانگار اونم متوجه وخامت اوضام شده

بود که فورا دست دیگش رو زیر زانو هام انداخت و به اتاق بردم و لباس بیرونم رو روی لباسای خونه تنم کرد از خونه خارج شدیم .

دقیقا نفهمیدم ماشین مدل بالایی که پویان من رو سوارش کرد مال کی بود خیلی سردم

بود با دستام شونه هام رو بغل کردم پویان ماشین رو پارک کرد و پیاده شد مین دو تا پرستار درحالی که

که برانکاردی دستشون بود به طرف ماشین اومدن 5 بعد چشمامو بستم نمیخواستم چیزی رو ببینم همه

چیز رو حس میکردم جابه جا شدنمتوسط پرستار ها سوزنی که وارد رگم شد

عذرخواهی پویان اما توجهی نکردم نه اینکه نخوام ولی وقتی نمیتونستم .

دانلود رمان غزاله :

حرف بزنم ترجیح دادم ساکت باشم و خاموش از حال و روز خودم خندم میگیره من الان دقیقا برا چی و برا کی

توی بیمارستانم بخاطر چی نمیتونم بحرفم بخاطر پویان و دوستاش میبخشم خدا جون ولی فراموش نمیکنم میدونم

خدا جون خیلی تنهام ولی تو تنهام نزار تا امیدی به ادامه زندگیم داشته باشم .

کم کم بیهوش شدم و نفهمیدم چه بلایی دکترا سرم آوردن فقط وقتی چشمام رو باز کردم دیدم دو تا سرم بهم

وصله فکمم خیلی درد میکردم ولی میتونستم تکونش بدم خدا رو شکر کردم به اطراف نگاه کردم دو تا تخت دیگه

تو اتاقی که توش بودم بود و دو تا خانم مسن روشون خوابیده بودن اشکی از چشمم چکید .

دانلود رمان غزاله :

به خاطر تنها بودنم نگاه حسرت بارم رو به خانواده یا اون دو تا خانم مسن دوختم لبخندی تلخ تر از زهر روی لبم

جا خشک کرد قلبم دوباره و دوباره تیر کشید

اما توجهی نکردم فقط به این فکر میکردم چقدر تنهام که حتی یک نفر هم کنار من نیست .

پتو رو تا روی سرم بالا کشیدم و سعی کردم فکر نکنم ( دانلود رمان غزاله ) به تنهایی هام به پویان فکر کردم که حداقل امروز صبح

سریع متوجه حال بدم شد متوجه شد که به خاطر اون و دوستاش اینطوری شدم انبار تبسمی واقعی روی لبم

نشست که فکر کنم دستور دلم بود چرا اینطوریم چرا حتی اندازه یک ارزن هم از عشقم نسبت به پویان کم نشده.

دانلود رمان غزاله :

هر کی جای من بود الان ازش متنفر میشد ولی من عشقم بیشتر هم شده فکری ذهنم رو درگیر کرد

هیچ وقت به عمرم رفتاری که دوستای پویان باهام داشتن رو کسی باهام نکرده بود ینی پویان چی به دوستان

گفته که آنقدر نصبت به من احساس بدی داشتن بیخیال فکر کردن شدم چون احساس کردم

زیر پتو دیگه جایی واه تنفس نیس پس پتو رو از روی سرم پایین کشیدم .

که پویان رو دیدم فعلا میخوام بهش بی محلی کنم تاحساب کار دستش بیاد نامرد روووووو برا همین پشتم

رو بهش که کردم اونم نامردی نکرد و تخت رو دور زد و روبه روم وایساد کلافه سر

جام نشستم و بزور غزالـه:م.. .ن..رو…..بب … .ر ……خو..ن….ه پویان:باشه سرمت که تموم شه

میریم سال گذشت با کمک پرستار از جام بلند شدم یادم اومد وقتی حالم بد بود پویان بغلم کرد

با اینکه کوتاه بود ولی به نظرم خیلی 20 مین که واسه من 20 بعد از خوب بود پویان خواست دستم رو بگیره .

که پسش زدم حالم کمی بهتر شده بود از برسان خارج شدیم به سمت تاکسی رفتم که پویان

دستم رو گرفت و منو سوار همو ماشین مدل بالاهه که

هنوز اسمش رو نمیدونستم برد در رو برام باز کرد آوه بابا جنتلمن نشستم و در رو بستم اونم .

دانلود رمان غزاله :

پویان هم سوار شد و ماشین رو روشن کرد غزالته:ماااا…شین…م..ا…ل .کیه ؟؟؟ پویان نگاهی بهم کرد و دوباره

روش برگردوند پویان:مال خودم با تعجب نگاه کردم و غزالـه:ازززززز ….از کو…جااااااا؟ پویان:از کجا خوب

خریدمش دیگه دختر خوب غزالـه:پوووولش…. .ازززززز…ک … .جا؟ پویان:معلومه از پس اندازم غزالـه:اوووه نمیدونم چقدر گذشت .

که پویان ماشین رو جلوی که آپارتمان فوق العاده خوشگل نگه داشت و با ریموتی که دستش بود

در رو باز کرد و ماشینش رو داخل برد خیلی تعجب کردم این جا مال کیه؟؟؟؟ پویان روشو به سمت

من کرد و انگار ذهن من رو خونده باشه!! پویان:ببین غزالـه تو گفتی خونه جدا بگیرم منم با ارث تو و پس اندازی

که داشتم این خونه رو با ماشین و وسایل خونه خریدم فاکتور همه چیز هم دارم اینجا خونه ماست.

دانلود رمان غزاله :

باورم نمیشد این خونه مال من باشه اصلا توی ذهنم نمیگنجه لبخند گله گوشادی رو لبان نشست

با ذوق خواستم پیاده شم ولی هر کاری میگردم در باز نمیشد دیگه داشتم باهاش کشتی میگرفتم که پویان

به سمت من خم شد و به آرومی در رو به سمت مخالف کشید و در باز شد

از خجالت داشتم آب میشدم ولی نشون ندادم و با پرویی تمام از ماشین پیاده شدم و و شروع به کنکاش

خونه شدم یک ساختمان دو طبقه که نمای فوق العاده زیبایی داشت بلد نیستم توصیفش کنم .

فقط میتونم بگم زیبا بود یک چیزی توجهم رو جلب کرد اونم رنک مزائیک ها بود که با رنگ ماشین پویان

ست شده بود نارنجی از خنده زیاد میخواهم رو زمین پهن شم ولی خودم رو کنترل کردن و به کنکاش

ادامه دادم حیاطش خیلی بزرگ بود استخری سمت چپ حیاط بود و سمت راست حیاط باغچه ای پر از گل و گیاه

پایین استخر آلاچیق قشنگی درست شده بود .

جلو تر که رفتن بالکن بزرگی داشت که با طی کردن سه پله روش بودم تاب خیلی زیبایی

هم کنار دیوار واقع بود وای خونهه اصلا در نداشت واقعا که داشتم وارد خونه

میشدم که دووووووپ رفتم تو شیشه دماغم رو گرفتم لعنتی واااای خدااا دماغ خوشکلم پرس شد .

دانلود رمان غزاله :

کی طرح ساخت این خونه رو ریخته پویان با خنده نزدیکم شد و کنار دیوار چند عدد

رو وارد یک دستگاهی شبیه ماشین حساب کرد خخخخخ خو اسمشون رو نمیدونم فقط میدونم

مال امنیته  شیشه ها خودکار هر کدوم به سمت چپ و راست باز شدن داخل خونه شدم کفم برید

عجب خونه ای بود خونه نبود که بهشت بود از پله های که دوشاخه بود بالا رفتم و تا در بود یکی یکی

توشون رو نگاه کردم یکی سرویس بهداشتی بود یکی اتاق خواب خودمون بود یکی اتاق مطالعه 6 به طبقه دوم رسیدم .

یکی اتاق خواب مهمون و یکی اتاق پذیرایی و آخری هم دستشویی اون یکی درش قفل بود  برا همین

فضولی نکردم  وارد اتاق خواب خودمون شدم و رو تخت نرمی که روبه روم بود دراز کشیدم یک احساس

خوب وجودم رو در برگرفته نمیدونم پویان وارد اتاق شد و در حالی که لباساش رو در می آورد پویان:

وسایلات رو سمانه برات تو کمد چیده اسمتو چند تا کلاس نوشتم تا سرگرم شی .

دانلود رمان غزاله :

( (کلاس گیتار و آرایشگری و شنا)یک برگه روی عسلی گذاشت که ساعت های رفتنم به کلاس ها

و آدرس روش نوشته شده بود غزالـه:خوووبه پویان:من دارم میرم بیرون کار دارم بیرون نری بدون اجازه

غزالـه غزالـه:بهههه توووو چهچهه پویان دستشو بالا آورد خواست رو صورتم پایین که خودمو جمع کردم

آنم دستشو رو هوا مشت کرد و به دیوار کنارم کوبید پویان:فقط خفه شو غزالـه خفه خون بگیر دلم شکست

از بی کسی خودم که باعث میشه هر کسی هر جور دلش خواست باهام رفتار کنه .

اینو گفت و از خونه بیرون رفت غلتی روی تخت زدم و شروع کردم توی دلم ماه پیش اولین بار تو عمرم 8 مرور کردن

خاطراتم با پویان قبل از اینکه زنش بشم تقریبا پویان رو دیدم ما تو مشهد بودیم و اونا تو اصفهان رفت و آمد هم در حد

صفر به خاطر خانم بزرگ که فلج شده بود و مریض بود اومدم اصفهان تا ازش مراقبت کنم .

دانلود رمان غزاله :

میرعباس:نمیافتی تو برا من خیلی سبکی
بهش نگاه کردم راست میگفت ولی من چی قلبم چی تپشش تند تر شده هم خجالت میکشیدم هم دلم میخواست تا خونه من رو بیاره
پاهام خسته بود پس سعی کردم تپش تند قلبم رو تحمل کنم سرم رو به سینه هاش تکیه دادم
و با دستم لباسش رو چنگ زدم
انگار مرض من به امیرعباس هم صرایت کرده
ضربان قلبش رو دوهزار بود از منم بدتر بود
با نگرانی.


غزاله:امیرعباس قلب تو هم تند میزنه که
حالت خوبه؟؟
امیرعباس دستپاچه نگام کرد و
امیرعباس:چیزی نیست نگران نباش
غزاله:مطمئنی؟؟
امیرعباس با مهربونی نگام کرد
امیرعباس:اره مطمئن.


ساکت شدم و چشمامو بستم انگار با ریتم قلبش جادو شدم و چشمام روی هم افتاد..
صبح که بیدار شدم روی تخت بودم چه خواب آرومی بود بدنم رو تاب دادم که نگام به امیرعباس افتاد که داشت نگام میکرد
هول شدم و تیز پرسیدم
غزاله:تو چرا اینجاااایی؟؟
امیر عباس لبخندی زد و.


امیر عباس:اوال صبح بخیر خانم دوما اومدم بیدارت کنم که خودت بیدار شدی،سوما امروز کالس داری !!!
آهان آرومی گفتم و از تو جام بلند شدم رفتم سر لباسام امیرعباس هم خیره نگام میکرد معذب شدم مانتو آبی کاربنی خیلی کوتاهی وشلوار کتون هم رنگش رو
برداشتم نگاه امیرعباس هنوز روی من بود به طرفش برگشتم.


غزاله:میشه بری بیرون میخوام لباسام رو عوض کنم
امیرعباس :باشه
و از اتاق بیرون رفت هنوز به خاطر دیشب ازش خجالت میکشم توی این فکرم اتاق امیرعباس رو ازش بگیرم اونجا سرویس بهداشتی داره لباس هام رو پوشیدم
و بعد از زدن رژ کالباسی و کمی کرم سفید کننده به آشپزخونه رفتم.


صبحانه بخورم امیرعباس کنار میز ایستاده بود و پرونده ای دستش بود میزم چیده بود
غزاله:مرسی صبحانه آماده کردی!

دانلود رمان غزاله :

امیرعباس:بیا بشین بخور که دیرم شده میرسونمت
غزاله:من خودم میرم تو برو خب!!
اخمای امیر عباس توهم رفت
امیرعباس:الزم نیست خودم میرسونمت
غزاله:اکی.


بعد از خوردن صبحانه همراه امیرعباس به طرف
کالس گیتار میثم حرکت کردیم داشتم پیاده میشدم که مچ دستم توسط امیرعباس گرفته شد با تعجب بهش نگاه کردم
امیرعباس:مراقب خودت باش
غزاله:تو هم.


با لپ های گلگون دستم رو بیرون کشیدم و وارد موسسه شدم
وارد که شدم چشمم به محدثه خورد با خوشحالی به طرفش رفتم و دستام رو روی چشماش گذاشتم
محدثه:غزاله تویی!!
دستم رو برداشتم و کنارش نشستم و شروع کردم به تعریف کردن اتفاقاتی که برام افتاده
میثم که وارد شد سکوت کردم ( دانلود رمان غزاله )
همزمان محدثه چشمکی حواله ی میثم کرد.


باعث شد چشمای میثم درشت شه
میثم ریتم های جدید رو برای زدن موسیقی
بهمون میداد و برای یادگیری کنار تک تکمون
میومد میثم بیچاره کنار هر دختری میرفت با چشم غره های تیز محدثه روبه رو میشد
بعد از تموم شدن کالس محدثه با اخم به میثم نگاه میکرد همون موقع گوشیم زنگ خورد.


اسم فاطمه روی گوشیم خاموش و روشن میشد تمام چرا ها یهو به ذهنم هجوم آوردن
چرا خاله اینکار رو با من کرد؟؟چرا نگفت پویان زن داره؟؟چرا و چرا های زیاد دیگه ای …..
دکمه اتصال رو زدم و تماس برقرار شد وصدای
جیغ خاله توش پیچید!!!.


خاله فاطمه:غزاله دختره ی هرزه چه غلطی کردی ؟؟االن کدوم گوری هستی؟؟
اشکام ریخت تازه یاد من افتاده اونم اینطوری
محدثه فورا دست دور شونه هام انداخت و با نگرانی پرسید:خوبی؟

دانلود رمان غزاله :

سرم رو به معنای اره تکون دادم و با صدای خشداری
غزاله:سالم خاله چی میگید مگه چیکار کردم
خاله تنو و تیز و پرخاشگر
خاله :هرزه گی کردی و تازه میگی چیکار کردی حقته پویان طالقت داده االن کدوم جهنم دره ای هستی هر جا هستی آدرس بده خاله هات اینجا جمع شدن
بیایم دنبالت تا تکلیفت رو روشن کنیم
و بوق آزاد.


شکستم خدایی شکستم اشکام از هم سبقت میگرفتن و تنفسم سخت تر شد چرا نمیذارن من حرف بزنم چرا بدون دفاع محاکمم میکنن
محدثه از تو جیبم اسپریم رو درآورد و توی دهنم گذاشت بعد دوبار تنفسم بهتر شد ولی
درد دلم بیشتر زخم قلبم عمیقتر
مجدد گوشیم زنگ خورد اینبار امیرعباس بود.


امیرعباس:سالم غزاله تموم شد کالست؟
با صدایی خشک و آرومی
غزاله:سالم آره
امیر عباس با نگرانی
امیرعباس:چرا صدات گرفته مشکلی پیش اومده غزاله؟؟
غزاله :نه انگار سرما خوردم.


امیرعباس با حرص
امیرعباس:همش تقصیر خودته آخه کی شب پا میشه میره پارک االن هم یک تاکسی شخصی سوار شو بیا بیمارستان نهار با هم بخوریم بریم خونه
غزاله:باشه خداحافظ
و قطع کرد حالم بد بود نمیخواستم امیرعباس نگرانم شه
محدثه:خوبی ؟؟.


غزاله:اره فقط میثم یک شخصی برام بگیر برم پیش امیرعباس
میثم:نمیخواد خودم میرسونمت
غزاله:نه مرسی تو زحمت نمیخوام بندازمت
میثم چشم غره ای بهم رفت و محدثه اخماشو کشید تو هم.


میثم:همین که گفتم
سوار ماشین میثم شدیم بین راه میثم کنار
آمیزه فروشی نگه داشت و برام آب هویج
و برای محدثه و خودش آب انار گرفت

دانلود رمان غزاله :

غزاله:مرسی میثم واقعا موندم چطور جبران کنم
میثم لبخندی زد:وظیفمه تو خواهر کوچولومی
خواهر و برادر از این حرفا بین هم ندارن
تبسمی کردم و دست محدثه که با محبت نگام میکرد رو فشردم
میثم کنار بیمارستان نگه داشت
پیاده شدم
هنوز حالم خراب بود ولی سعی کردم جلوی میثم و محدثه معلوم نشه لبخندی زدم و خداحافظی کردم
به طرف اتاق امیرعباس حرکت کردم سرم واقعا درد میکرد از طرف دیگه فشار هم روی قلبم بود.

خودم رو به اتاق شخصی امیرعباس رسوندم اما خودش توی اتاق نبود روی صندلی امیرعباس نشستم بعد از 10 دقیقه امیرعباس وارد شد
حالمم بهتر شده بود به طرفم اومد
امیرعباس:سالم کی رسیدی؟؟
درحالی که بلند میشدم و به چشماش خیره بودم

غزاله:10 دقیقه ای میشه
امیرعباس:راحت رسیدی اینجا؟؟
غزاله:اره با میثم و محدثه اومدم
اخمای امیرعباس توی هم رفت

امیرعباس :خوبه خوبی چرا رنگت پریده!؟؟
دوباره تموم ناراحتی هام یادم اومد و بغض کردم و با صدای لرزونی
غزاله:خوبم فقط دلم گرفته ( رمان غزاله )
امیرعباس همونطور که به چشمام خیره بود

دانلود فایل pdf
دانلود فایل apk
آموزش دانلود
کانال تلگرام
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
اپلیکیشن

دانلود رمان غزاله

دانلود رمان غزاله , رمان غزاله , رمان غزاله pdf , رمان غزاله apk , رمان غزاله ایفون , رمان غزاله اندروید , غزاله , دانلود رمان عاشقانه غزاله , رمان عاشقانه غزاله ,