2.6 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان فرشته من

خلاصه رمان فرشته من :

دانلود رمان فرشته من بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

رمان درباره ی دختری به اسم فرشته است که خانواده اش میخوان اونو به اجبار و به خاطر پول و به اصرار نامادریش بدن به یه پیرمرده پولدار در حالی که فرشته ۲۰ سالش بیشتر نیست.
شب عروسیش قبل از عقد به کمک دوستش از خونه فرار میکنه و اینجوری مسیر زندگیش تغییر می کنه…

پیشنهادات :

دانلود رمان همسر اجباری ⭐️

قسمتی از متن رمان فرشته من :

بعد هم اومد سمتم و سیب رو گذاشت توی بشقابم و از سالن رفت بیرون…ولی من..من…

من مثل مجسمه ها سرجام خشکم زده بود و فقط به مسیری که رفته بود نگاه می کردم…روی پیشونی وکمرم عرق

سردی نشسته بود و دستام هم لرزش نامحسوسی داشت…

چشمامو بستم تا اون لحظه رو فراموش کنم ولی وضع بدتر شد..چون با چشم بسته اون لحظه بهتر جلوی چشمام به

تصویر کشیده شد…

خدایا این دختر داره با من چکار می کنه؟…قصدش از این کارا چیه؟..

به خاطر این کاراش ازش دوری می کردم ولی بی فایده بود..چون اون باز خودشو می کشید جلو و جلب توجه

می کرد…

شده بود دستیار پری خانم ولی همیشه اماده بود ببینه من به چی نیاز دارم تا برام فراهم کنه…

از این کاراش حرصم می گرفت..

درسته خیلی زیبا بود و چشماش افسونگر بود ولی یه چیزی توی وجودش بود که سرگردونم می کرد…

یه حس مبهمی بهش داشتم..

دانلود رمان فرشته من

کم کم فهمیدم عاشقش شدم..یعنی اگر نمیشدم جای تعجب داشت..با دلبری هایی که زیبا می کرد و توجه های بیش

از حدش به این روز افتادم و وقتی به خودم اومدم دیدم دوستش دارم..

ولی هیچ وقت این علاقه رو بروز نمی دادم…رفتارم باهاش فرق کرده بود و دیگه بهش گیرای بیخود نمی دادم و

اون هم انگار یه بوهایی برده بود چون بیش از پیش بهم توجه می کرد…

تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل برم المان…البته این پیشنهاده یکی از دوستام بود و من هم با کمی فکر کردن

قبولش کردم چون اینجوری می تونستم به هدفی که داشتم برسم…اون هم پیشرفت توی درس و کارم بود…

خانواده ام از این پیشنهاد استقبال کردن ولی تنها کسی که می شد به راحتی از چهره اش نارضایتی رو خوند کسی

نبود جز… زیبا…

دوست داشتم قبل از رفتنم بهش بگم دوستش دارم ولی هیچ وقت نه موقعیتش جور شد و نه توانایی بیانش رو در

خودم دیدم…

تا لحظه ی اخر که می خواستم برم نگاه زیبا غمگین بود..

ولی باز هم سکوت کردم وحرفی نزدم….

دانلود رمان فرشته من

4 سال مثل برق و باد گذشت…حالا مدرک مهندسیم توی دستم بود وداشتم بر می گشتم به کشورم…

هنوز هم به یاد زیبا بودم و خیلی دوست داشتم بدونم در چه حاله..توی این مدت هر دفعه توی نامه هام یه جورایی

از احوالش باخبر می شدم ولی الان دیگه 2 سالی بود نه بابا تو نامه هایی که می فرستاد چیزی ازش می گفت نه

مامان…

یه حسی بهم می گفت اتفاقی افتاده که من ازش بی خبرم.

2 روزی از اومدنم می گذشت . توی این 2 روز زیبا رو ندیده بودم..کم کم داشتم نگران می شدم..تا اینکه دیگه

طاقت نیاوردم…

مامان توی اتاقش بود..در زدم با شنیدن صداش در رو باز کردم..

-بیا تو پسرم…

با لبخند در رو بستم و گفتم:از کجا می دونستید من پشت درم مامان مهری؟…

لبخند زد و کتابی که دستش بود رو بست و در حالی که عینکش رو از روی چشماش بر می داشت گفت:چون که

یه مادرم…اگر من تو رو نشناسم پس کی باید بشناسه؟

فقط لبخند کمرنگی زدم و چیزی نگفتم…

-مهرداد..پسرم می خواستی چیزی بپرسی؟…

با تعجب نگاهش کردم…

وقتی نگاهمو دید گفت:بپرس پسرم…هر چی دلت میخواد بپرس…

کمی خجالت کشیدم واسه همین سرمو انداختم پایین و شروع کردم با انگشتای دستم بازی کردن…

دانلود رمان فرشته من

با صدای ارومی گفتم:مامان…راستش…می خواستم…می خواستم در مورد زیبا ازتون بپرسم..الان 2 روزی هست

من اومدم ولی خبری ازش نیست..

اروم سرمو بلند کردم و درحالی که صورتم کمی سرخ شده بود گفتم:ا..اتفاقی که براش نیافته؟..

مامان نگاه خاصی بهم کرد…نمیدونم چرا ولی رنگ نگاهش غمگین شد .

اه عمیقی کشید و با صدای ارومی گفت:بیرونش کردیم…از اینجا رفته..

اول درست متوجه حرفش نشدم..یعنی چی که بیرونش کردن؟…

بعد که پی بردم چی گفته با تعجبه زیادی و صدای بلندی گفتم:چی؟..اخه چرا؟..مگه چکار کرده بود؟..

مامان ساکت فقط نگام کرد…

با التماس گفتم:مامان خواهش می کنم همه چیزو برام بگید..خواهش می کنم..

لبخند غمگینی زد وگفت:پس تورو هم به دامش انداخته؟…عاشقش شدی پسرم؟…

چیزی نداشتم که بگم..نگاهمو ازش دزدیدم و حرفی نزدم..

مامان گفت:باشه برات همه چیزو میگم..همه چیزو..پس خوب گوش کن…

سرمو بلند کردم و زل زدم بهش..قلبم بدجور توی سینه ام بی قراری می کرد..یعنی مامان چی می خواست

بگه؟..هزار جور فکر و خیال از ذهنم گذشت ولی با حرفایی که مامان زد انگار دنیا روی سرم خراب شد…

خدایا چی میشنوم؟…

دانلود رمان فرشته من

مامان گفت:2 سال زیبا به خوبی توی این خونه کار کرد ولی بعد یه کارایی ازش سر زد که بهش مشکوک شدم..با

مردای این خونه زیادی صمیمی شده بود حتی با پدرت…لباسای باز و کوتاه می پوشید و کمتر به کارهاش

می رسید…تا اینکه یکی از خدمتکارا دیده بود که زیبا پشت دیوار خونه داره با یه مرده جوون میگه و می خنده و

بدجور هم خودشو به نمایش گذاشته بوده..

پری خانم هم ازاینکه می دید زیبا زیادی دور و بر شوهرش می چرخه هر روز بهم گله می کرد و ازم می خواست

یه کاری بکنم..تا اینکه خوب زیر نظرش گرفتم..ای کاش دلم راضی می شد راحت مینداختمش بیرون ولی باز هم

می گفتم شاید من دارم اشتباه می کنم…تا اینکه…

اه کشید و از پنجره بیرونو نگاه کرد و گفت:زیبا باردار شد..ولی از کی؟…از همون پسری که باهاش دیده

بودنش…وقتی حالش بد شد دکتر سلیمانی رو اوردم بالا سرش اون هم تایید کرد که زیبا 3 ماه هست

بارداره…ازش که پرسیدم گفت نه این حرفا همه اش دروغه انقدر تحت فشار گذاشتمش تا اینکه به حرف اومد و

گفت بچه از اون مرد جوونه و مدتی هست باهاش رابطه داره..

نام رمان: فرشته من
نویسنده: فرشته تات شهدوست
ژانر: عاشقانه , پلیسی ، همخونه ای
تعداد صفحات: 328
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان فرشته من

دانلود رمان ,دانلود رمان فرشته من , رمان فرشته من , رمان فرشته من pdf , رمان فرشته من apk , رمان فرشته من ایفون , رمان فرشته من اندروید , فرشته من , دانلود رمان عاشقانه فرشته من , رمان عاشقانه فرشته من ,