4.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان فرمول خاص

خلاصه رمان فرمول خاص :

فرمول خاص در برگیرنده اتفاقات جامعه است. حال این رمان براساس فرمول خاص در زندگی پنج خانواده تاثیر خواهد گذشت. این فرمول نزد

خانواده عنقا می‌باشد و خانواده راد مصمم برای به دست آوردن آن فرمول هستند و در این میان تکین، ناجی همیشه دور و عاشق، مراقب یاس عنقا است.
فرمول بر ملا خواهد شد؛ اما هر کدام تاوان سنگینی را برایش پرداخت کردنده‌اند. تاوان فهمیدن این راز تلنگری بر زندگی همه خواهد بود

قسمتی از متن رمان فرمول خاص :

میکردند. عقربههای ساعت عدد سه و نیم ظهر را نشان میداد. امروز حسابی
سرشان شلوغ بود و همین دانلود رمان  باعث شده بود حتی از ناهار خوردن هم غافل
بمانند. مانیتور ال سی دی کوچک در اتاق یاس روشن بود و برای خودش کار
خودش را میکرد و برنامههای تلوزیونیاش را پخش میکرد. آهنگ خاص
پیام بازرگانی آمد و پیامهای بازرگانی یکی پس از دیگری روی صفحهی
نمایشگر میآمدند و میرفتند. یاس همانطور که نوشابهاش را سر میکشید
به حرفها و توضیحات اقتصادی مستانه در مورد خط تولید و غیره گوش
میداد. برای یک لحظه اسم بارسام را که شنید حواسش پرت تلوزیون شد،
سرش را به سمت تلویزیون چرخاند. با صحنهای که دید بالفاصله سرخ شد.
آنقدر محو تلویزیون شده بود که به صدا زدنهای مستانه هم توجهی نمیکرد.
باالخره آگهی کذایی به اتمام رسید و یاس با داد کوتاهی که مستانه کشید
سر برگرداند.

دانلود رمان فرمول خاص:

– چیه یاس؟ چرا سرخ شدی؟
یاس تنها با همان حالت، مستانه را مینگریست.
– یاس با توام! اون نوشابه رو قورت بده الاقل! نگاه کن!
یاس باز گیج به مستانه خیره شد. به خودش که آمد دید هنوز یکی از
لپهایش باد کرده و پر از نوشابه و با همان حالت خیرهی تلویزیون بوده
است. با صدا نوشابهی درون دهانش را قورت داد و به مستانه خیره شد.
– میگی چته یا یکی بزنم پس کلهات عقلت بیاد سرجاش؟ یا نکنه اونم نگه
داشتی گوشه لپت؟ عین این سنجابا که غذا ذخیره میکنن نوشابه رو نگه
داشته گوشه لپش خیره شده به تلویزیون! اثرات خستگیه، خوب میشی!
– بابا چی میگی تو باز موج رادیویی غر زدنات فعال شد! دیدی اصال به چی
نگاه میکردم؟.

دانلود رمان فرمول خاص:

– تلویزیون!
– توروخدا! من فکر کردم دارم به پردهی سینمایی چیزی نگاه میکنم مرسی
منو از گمراهی نجات دادی! مستانه؟!
– ای بابا! خب به چی نگاه میکنی؟ تو که باالخره میخوای تیکهات رو بندازی
همون اول این کار رو بکن بعد عین آدم بگو ببینم چی دیدی این شکلی شدی!
– اون بطری جدیده بود؟
– کدوم؟
– بابا همون بطریه دیگه!
– خب کدوم بطری جدیده؟
– مگه چندتا بطری جدید داریم؟
– وای یاس میزنمتا! چرا مثل مامانم حرف میزنی! میگه از تو کشو اون چیز
رو بیار یه ساعت میپرسم چیز چیه میگه همون چیز دیگه. هی میپرسم هی
میگه چیز، آخرش خودش پا میشه میاد از تو کشو مثال شونه رو برمیداره

دانلود رمان فرمول خاص:

میگه من از اونجا داشتم میدیدم تو چه جوری شونه به این گندگی رو
ندیدی! توام هی بطری بطری میکنی خب کدوم بطری؟ بطری کی؟ چی؟
کجا؟
– مستان؟ اون بطری طرح جدیده رو میگم. خب نمیذاری حرفم رو تموم
کنم که. همون که شبیه استوانه است، جای در بطری براش از سمت گوشهی
دایرهای باالی استوانه در پوش مخصوص گذاشتیم، همون بطری طرح جدید
دلسترمون!
– آها اون. خب که چی؟
– خدا بهت رحم کرد چیزی دم دستم نیست بزنم تو مالجت.

– بابا خب مگه من پیشگوئم؟ بقیه حرفت رو بگو!
– نمیذاری حرف بزنم که!
مستانه که دید یاس امروز از دندهی چپ بلند شده و هیچ رقمه حریفش
نمیشود ساکت نشست و با همان حالت عاجزانهاش به یاس خیره شد تا
حرف طلسم شدهاش را تمام کند.

دانلود رمان فرمول خاص:

– بطریمون رو گذاشته تو آگهیاش! مردک نکبت! من میدونستم این به این
راحتیا بیخیال نمیشه! برداشته خود محصول رو بدون برچسب گذاشته تو
آگهیش. اون پسره هم که توی تبلیغش بازی میکنه، وقتی داره دلستر شرکت
بارسام رو میخوره با پاش بطری ما رو شوت میکنه اون طرف بعدم یکم
جلوتر یه بطری دیگه از همونا رو له میکنه.
– خب؟
– خب؟! تو به این میگی خب؟!
– خب چی بگم!
– انقدر نگو خب خب!
– خب اگه نگم خب، چی بگم به جز خب؟
کشیدم تا این طرح به اجرا برسه، قالب بندی جدید بگیرم، بسته بندیهایهیچی

مستان راحت باش. بابا جان تو عین خیالت نیست من کلی بدبختی
یه خط رو کال تعویض کنم! تو که اصال برات مهم نیست!
– میگی چی کار کنم؟ االن مهمه دیگه چرا نباشه ولی میگی چی کار کنم؟
خب خواهر من ور میداری محصولش رو عینا میذاری توی آگهیت و یکم

دانلود رمان فرمول خاص:

شطرنجیاش میکنی انتظار داری بشینه با لبخند بگه دستت درد نکنه یاس.

– خب اون حقش بود. بعد از اون انبار و اون کارایی که کرد خیلی خانومانه
تالفی کردم چیزی نگفتم بهش!
– آهان! اون خانومانهات بود؛ پس خدا بقیش رو بخیر کنه.
یاس اهمیتی به حرف مستانه نداد و پی حرفهای خودش را گرفت:
– تازه هنوز تالفی شب عالی پرتقالی مونده.
– تالفی چی؟
– شب عالی پرتقالی دیگه. همون فرمول خاص که… .
– آهان، ماجرای دزدی رو میگی دیگه. اون بدبخت که یه ذرهاشم نتونست
استفاده کنه دیگه چه تالفی میخوای بکنی؟
– مستان؟ االن تو طرف کی؟
– من؟
– الزمه بگم نه پس خواهر بابام؟
– نه. من طرف شیکمم.
یاس حالت چهرهاش خنثی شد و با حالتی بیخاصیت نگاهش کرد.
– چیه خب چرا اونطوری نگاهم میکنی؟ گشنمه! یه آگهی ببین ما رو به چه
روزی انداختا خدایا! من نمیدونم این تلویزیون رو کی اختراع کرد!

دانلود رمان فرمول خاص:

– حاال چی کار داری با مخترع تلویزیون!
– من با هر کی که این فکرا رو دوباره تو ذهن تو بندازه کار دارم اونم خصوصی!
من که میدونم چی تو کلهاته! تا از دماغش نکشی بیرون بیخیال نمیشی.
– پس چی؟ ولش کنم هر کاری دلش خواست بکنه؟ اگه یه بار به یکی مثل
این رو بدیم بیخیال شیم بقیه از سر و کولمون باال میرن. باید بفهمن فلفل.

بین چه ریزه یعنی چی! درسته سن و سال و تجربهام کمه اما دلیل نمیشه

دانلود رمان فرمول خاص:

بذارم هر طوری دلشون میخواد باهام برخورد کنن و ازم سو استفاده کنن.
– آهان! اون وقت زورت به اون برهان بیچیز نرسید به این برسام گیر دادی؟
یاس سکوت کرد. میخواست چیزی بگوید اما مردد بود. چند بار دهانش را
باز و بسته کرد تا باالخره جملهای از میان ل**بهایش بیرون آمد:
– یه دشمنی قدیمی یه طرفه.
-چی ؟
– قضیهاش مفصله، تعریف کنم مستان؟
– آره، فقط من دیگه طاقت ندارم تا تو تعریف میکنی منم غذام رو بخورم.
دارم گوش میدما! خیالت راحت.
– راستش منم بعد از اون مهمونی حال و احوال درست درمونی نداشتم، خودمم
نفهمیدم چی شد، اصال چرا اونطوری شد، چطور این اتفاقا و افتاد و خیلی
سواالی دیگه. نمیدونم چی شد که همهی ماجرا رو گذاشتم کف دست مامان.
وقتی اسمش رو پرسید و بهش اسم و فامیلیش رو گفتم سریع قیافهاش رفت

دانلود رمان فرمول خاص:

تو هم. انگار میشناختش.
مستانه غذای درون دهانش را قورت داد و کنجکاو به یاس خیره شد.
– خب؟
– یادته یه چند وقت پیش در مورد زمین این کارخونه بهت گفتم؟
– همون قضیهی باغ و شازده و اینا دیگه؟
– آره خودشه. گفتم بابا به سختی این جا رو خرید، اون موقع یه دوست داشت
که من اصال اسمش رو دوست نمیذارم؛ حاال هر چی، با هم شریکی زمین
اینجا رو میخرن. کارخونه رو میسازن ولی شریک بابا بعد از اینکه کارخونه

راه میاوفته پشیمون میشه و میگه من سهمم رو میخوام و میخوام مستقل
کار کنم. بابا هم با هر بدبختی و چندتا وام هم که شده اون پول رو که کم هم
نبوده جور میکنه و بهش میده. بعد از اون دیگه هم دیگه رو نمیبینن.

دانلود رمان فرمول خاص:

درست یه چند مدت بعد قیمت همون زمینا چند برابر میشه. همون شریک
بابا رفته بوده خارج از کشور و اطالعی نداشته. یه مدت بعد که ورشکست
میشه و بهتر بگم همهی پوالش رو توی ق*م*ا*ر میبازه، دربهدر دنبال این
میگرده که از یه راهی بتونه جبرانش کنه و پوالی رفتهاش رو برگردونه.
متوجه میشه که قیمت همون زمینا چند برابر شده و بقیشم فکر کنم خودت
حدس میزنی.
– کم و بیش یه چیزایی دستگیرم شد. ولی خب چرا پسرش…؟

دانلود رمان فرمول خاص:

– این چیزیه که ما میدونیم. به پسرش گفته که مسبب ورشکست شدنش
ِر
ماییم. اون حتی نمیدونه پدرش قمارباز بوده. فکر میکنه همون کارخونهدا
معروفه.
– ماشااهلل مریم خانوم! اطالعاتش از بی بی سی هم قویتره!
– راستش هنوز با هم ارتباط دارن، مامانم و مامان برهان با هم دوستای
صمیمی بودن. البته کم و بیش، خیلی وقته که مادرش روی تخته و مریضه.
– خدا شفا بده، یه عقلی هم بده به اون پسر لندهورش! نه اصال بزنتش به
زمین گرم!
– مستان خواهش میکنم نفرینهات رو شروع نکن دریچههای رحمت الهی

دانلود رمان فرمول خاص:

یکی یکی رو سرمون نازل شن!
مستانه با شیطنت خندید.
– حاال تو نگران نباش، خدا به زمین گرم زده بد جورم زده.
– چطور؟.

– گرفتنش. فعال فعال ها گیره.
– چه کار کرده؟
– قاچاق، اونم چه قاچاقی!
– قاچاق چی؟
– انسان!
– یاس؟ پای تو که گیر نیست؟
– من؟! من چرا؟!
– چهمیدونم! این پلیسا همه چی رو به همه چی ربط میدن. مگه تو قرار داد
نبستی با برهان؟ نیان بگیرنت بگن به اسم رابطههای کاری و فالن قاچاق
انسان میکردی؟
– مستانه بابام چه ربطی داره! بعدشم اون قرارداد اون قدرهام اعتباری نداره،

دانلود رمان فرمول خاص:

خیلی راحت میتونم انکارش کنم.
– چی؟! چرا؟! چطوری؟!
– اولندش که هیچ شاهدی واسهی این که بگه قراردادی بسته شده وجود
نداره به جز من و خودش. دوم این که اون قرارداد امضا شده فقط، نه من
محصولی فرستادم نه اون وقت کرد پیاش رو بگیره، سوم این که رسمی نشده
بود!
– پس اون مهمونی؟
– وقتی رسمی نیست نمیتونه کاری کنه.
– آخه مگه تو قرارداد نبسته بودی؟.

– مستان! تو که خودت میدونی قرارداد رسمی چطوری بسته میشن و حتما
باید چندتا شاهد هم امضاش کنن تا علنی باشه!
– اینم حرفیه! تو هم ترشی نخوری یه چیزی میشیا!
– نه این بار کامال شانسی بود! من اصال حواسم به این چیزا نبود، بعد از اونم
که اون مهمونی و اون اتفاقها پیش اومد دیگه کال بهش فکر نکردم.
– ولی عجیبه برام.
– چی؟
– اینکه انقدر راحت بیخیالش شدی.

دانلود رمان فرمول خاص:

– انقدر راحتی که میگی نیست، اگه هم عقب کشیدم چون خودش فعال فعال
ها باید چوب کاراش رو بخوره و اینکه مامانش دوست مامانمه؛ ولی نگذشتم
ازش! میدونی بعضی چیزا دلیان، و چیزهایی که مربوط به دل باشن چه
خوب و چه بد نمیشه ازشون گذشت. به هیچ قیمتی! حتی اگه بخوای خودت
رو بزنی به فراموشی یا نادیدهاشون بگیری.
– استاد میرزای یاس عنقا. نقطه سر خط!
– مستان وسط حرف جدی؟
خندید.

دانلود رمان فرمول خاص:

– چی کار کنم دلیه دیگه به قول خودت! یهو میاد باید بگم.
– خب حاال! میبینم که ناهارت رو خوردی شارژ شدی!
– خب چی کار کنم! عین چی ازم بیگاری میکشی، یه ناهارم به زور بهم میدی
انتظار داری مغزمم کار کنه برات؟
– یعنی کار نمیکرد تا قبل ناهار؟

منبع:یک رمان
نام رمان: فرمول خاص
نویسنده: ژیلا حیدری (علیماژ)
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 378
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان فرمول خاص

دانلود رمان فرمول خاص , رمان فرمول خاص , رمان فرمول خاص pdf , رمان فرمول خاص apk , رمان فرمول خاص ایفون , رمان فرمول خاص اندروید , فرمول خاص , دانلود رمان عاشقانه فرمول خاص , رمان عاشقانه فرمول خاص ,