4.2 6 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان قاتل کیه

خلاصه رمان قاتل کیه :

دریا دختر شوخ طبع و پر هیاهویی که پدرش برای یک ماموریت به خارج از کشور میره و دریا رو به یک خانواده ی مورد اعتماد و سرمایه دار میسپاره ساواش پسر اون خانواده با وجود دریا توی خونه مخالفه و جفتشون ضد هم هستن.در همین حین دریا پی قاتل مادرش میگرده و با واقعیت های غیر قابل باوری رو به رو میشه یه رمان فوق العاده کلکلی که هرکسی باید بخونتش! یه لحظه خونه ی بهم ریخته و کارتون شرک به ذهنم رسید همون صحنه ای که شرک بچه هاش رو پوشک می کرد و بچه هاش از سرو‌کوله‌ش بالا و پایین می پریدن. بابا دو تا بشکن زد و گفت: – کجا سیر می‌کنی آخه تو دختر؟ لبخندی زدم و محکم پهلوی …

پیشنهادی:

قسمتی از متن رمان قاتل کیه :

-حاال نمیشه نرید؟
بابا خنده صدا داری کرد و دانلود رمان همین طور که موهای بلندم رو میبافت لپم رو گرفت و
گفت:
-ای شیطون بال دوماه بیشتر نیست چشم بهم بزنی می گذره!
شصت روز دور بودن از بابا واقعًا من رو عذاب می داد منی که وابسته ی اون بودم
چطور میتونستم ازش دور باشم؟

اون هم شصت روز.
-آخه بابا چه گذشتنی؟ من حتی نمیتونم یه روز رو بدون شما بگذرونم دیگه شصت
روز؟
این شصت روز لعنتی برام شصت سال می گذشت بابا لب باز کرد:
-بگو ببینم شیطون بال، اگه ازدواج کنی چی؟ اونوقت باید بدون من ز ندگی کنی
که کوچولوی من!
بدون بابا؟
ازدواج؟
واقعًا خنده ام گرفته بود آخه من و چه به ازدواج؟
-بابا اص ًال من ازدواج نمیکنم میمونم ور دل شما تا ازم ترشی بگیرید واال بخدا من
کجا ازدواج کجا!

خندید و چند بار آروم روی شونه ام زد.
-نه نه از این خبرا نیست من نوه می خوام اونم پنج تا.
بی اختیار بلند خندیدم که با دانلود رمان قاتل کیه خنده ی من بابا هم خنده اش گرفت.
ابروهام رو باال انداختم و گفتم:
-اون هم نه یکی، نه دوتا؟ پنج تا؟

دانلود رمان قاتل کیه :

وقتی بافت موهام تموم شد رو به روش نشستم.
-بعله یقین دارم که همشون هم مثل خودت خوشگل میشن.
یه لحظه خونه ی بهم ریخته و کارتون شرک به ذهنم رسید همون صحنه ای که
شرک بچه هاش رو پوشک می کرد و بچه هاش از سروکولهش باال و پایین می
پریدن.
بابا دو تا بشکن زد و گفت:
-کجا سیر میکنی آخه تو دختر؟
لبخندی زدم و محکم پهلوی بابا رو گرفتم و خودم و لوس کردم.
-آره دخترم از سایه خودمم بیشتر بهشون اعتماد دارم تجلی واقعًا آدم موردبابا اینجایی که میخوای من و بفرستی چجوریه مورد اعتماد هستن یا نیستن؟
اعتمادیه از بچگی باهم بزرگ شدیم یه جورایی از برادر تنی هم بهم نزدیک تریم.
وقتی بابا تاییدش کرد پس معلومه آدم مورد اعتمادیه.
بابا با حالت نگران و ته خنده ای که روی لبش بود لب زد:
-البته امیدوارم که… از دست کارات جون سالم به در ببرن!
خیلی کشیده و با صدای نسبتًا بلندی گفتم:
-بابا تازه باید از خداشونم باشه دانلود رمان قاتل کیه دختر به این مهربونی، خوشگلی، نانازی، پر شوق و
ذوقی داره وارد خونشون میشه و به خونشون نور و رنگ میده.
-بعله کام ًال حق با شماست دریا خانم!
دستش رو روی شونه ام گذاشت و گفت:
-حاال بدو آماده شو.
سمت اتاقم رفتم یه اتاق دل باز به رنگ صورتی، واسه خودم یه پا پرنسس بودم
کلی عروسک و کتاب دورم ریخته بود

5 :

البته تو شلخته بودن لنگه ندارم دیگه باید کم کم از این اتاق این خونه خداحافظی
می کردم اص ًال دلم نمیاومد برم!
ولی خب…
مجبور بودم بابا باید به یه ماموریت خیلی خیلی مهم می رفت منم که یه دختر
تنها…
چطوری تنهایی می تونستم تو این خونه بمونم؟
دکور اتاقم رو مادرم چیده بود البته بعد از این همه سال کمی تغییر هم کرده.
مادرم خیلی با سلیقه بود سلیقه اش رو همیشه تحسین می کردیم تو خانواده
مادرم یه زن مهربون بود و دلی بی کینه داشت اما ذهنش همیشه مخشوش بود!
به ریز ترین چیز ها و نکات توجه می کرد و غصه می خورد.

چشمم به قاب عکسش خورد که روی طبقه های کمدم قرار داشت قاب عکس رو
برداشتم و مادرم رو دیدم توی چشم هاش کلی غم جای گرفته بود.
توی چشم هاش اهتزاز ابدیت رو می دیدم چشم هاش سکوت رو فریاد می زنند
چه پارادوکس عظیمی بود…

مگه میشه هم گفت و هم ساکت بود؟ چشمه دیگه دهن که نیست از چشم ها
بهترین آیه ها رو می شه استنباط کرد.
ساکتن ولی حرف می زنن چشم هایی مشکی که همه راز جهان درون اون ریخته
شده و من محو تماشای اون بودم این قدر در عکسش شناور شده بودم که متوجه
گذر زمان نشدم.

تصویری از مادرم بود که توی این قاب میخکوب شده بود لبخندش ثابت بود!…
همیشه لبخند می زد همیشه… مخصوصًا روز هایی که حالش بد بود بیش از حد
لبخند می زد و من میتونستم از این لبخند های مکررش بفهمم چه غمی رو داره
تحمل میکنه.

6 :

لبریز از التذاذ بودم درون اون خنده ی زیبا گم شده بودم!
آخ مادر…
لبم رو سمت قاب عکس بردم و بوسه ای روش زدم آخ که رفتی یکی یدونه ات رو
تنها گذاشتی!
مادر خیلی دل رئوفی داشت و به جرات می تونم بگم مادر خارق العاده ای بود اما
خیلی فکر می کرد غصه می خورد و تو خودش می ریخت.
وقتی خبر مرگش رو آوردن یعنی ده سال پیش وقتی من یازده ساله بودم دگرگون
شدم.

بگذریم نمی خوام دوباره اشک مهمون چشم هام بشه!
چمدون قرمز رنگم رو از زیر تخت برداشتم و گذاشتم روی تخت و درش رو باز کردم.
باید کلی چیز میز برمی داشتم دو ماه قرار بود پیششون بمونم!
ڪلی لباس آستین بلند تو خونگی برداشتم با شلوارهای راحتی و لباس های بیرونی
عطر هام رو هم گذاشتم با لوازم آرایشی دانلود رمان قاتل کیه و قاب عڪسی ڪه از مادرم داشتم!
بدون اون قاب عڪس من زنده نمیموندم انگار من توی یه اتاقی ام ڪه هوا
نیست اما با دیدن این عڪس اڪسیژن می گیرم چمدون رو بستم و نگاهی به
خودم توی آینه انداختم.

این من بودم دریا، نه عاشق کسی بودم، نه به راحتی دل می باختم، نه حرف زور
رو قبول می کردم، نه به هر کاری به سادگی تن می دادم، نه می ذاشتم هر چی از
دهنشون در بیاد بهم بگن و سکوت کنم نه…

من سرسختم واسه هر حرفی یه جواب دارم به ریز ترین نکات و کوچیک ترین حرف
های بقیه که ذره ای طعنه یا کنایه توش هست توجه می کنم و طرف رو قشنگ
میشورم آبکش میکنم میذارم خشک شه رمان قاتل کیه !
سمت بابا رفتم که با لبخند نگاهم کرد و یه کارت بانکی تو جیب مانتوم گذاشت.

7 :

-چند میلیونی توش هست بازم نیاز داشتی فقط یه زنگ بزن.
سری تکون دادن و چمدون رو زمین گذاشتم و با تموم وجود بابا رو بغل کردم
محکم بغلش کردم چون می دونستم شصت روز ازش دورم.
بعد از چند ثانیه من رو از بغلش جدا کرد و دستی به سرم کشید و بوسه ی گرمی
روی پیشونیم گذاشت و گفت:

-ماشین بیرون منتظرته.
واو حتی خودشون هم برام ماشین فرستادن؟ خواستم راه بیفتم که بابا گفت:
-راستی…
با حالت سوالی نگاهش کردم که ادامه داد:
-مواظب خودت باش!
از همین ابتدا توی چشم هاش نگرانی رو می دیدم که من رو بیشتر نگران می کرد.
-شماهم همین طور!
از حیاط خارج شدم و با دیدن ماشین پورشه پانامرا دهنم باز موند.
جذاب تر از پورشه پانامرا راننده پورشهست ولی من همچنان پورشه رو ترجیح
میدم.

وای یعنی قراره سوار همچین ماشینی بشم؟
قب ًال تو نمایشگاهای ماشین کلی پول می دادم فقط می رفتم نگاهشون می کردم
اما االن… دانلود رمان قاتل کیه .
باورم نمیشد بابا همچین دوست هایی داشته باشه.
یه فردی با کت و شلوار مشکی از ماشین پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد سوار
شدم و بعد از چند ثانیه ماشین راه افتاد برای آخرین بار از پنجره به بابام که دستش
رو به معنای خداحافظی تکون می داد نگاه کردم.

منبع:یک رمان

نام رمان: قاتل کیه
نویسنده: آریانا عاشوری زاده
ژانر: طنز، کلکلی، عاشقانه، معمایی
تعداد صفحات: 147
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان 111

دانلود رمان قاتل کیه , رمان قاتل کیه , رمان قاتل کیه pdf , رمان قاتل کیه apk , رمان قاتل کیه ایفون , رمان قاتل کیه اندروید , قاتل کیه , دانلود رمان عاشقانه قاتل کیه , رمان عاشقانه قاتل کیه ,