2 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان قلبم طاقت بیار

خلاصه رمان قلبم طاقت بیار :

دانلود رمان قلبم طاقت بیار بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

زندگی کردم با این سختی
سختی نگویم این غم است
غم از دست دادن روحم،جانم
این زندگی نیست رگبار غم است
داستانی زییا که داستان زندگی یک دختر درد کشیده و فقیر را به تصویر می‌کشد.
داستان دختری که بخاطر پانصد هزار تومان فروخته می‌شود.
فروخته می‌شود به یک مرد سن و سال دار.
این مرد چهار پسر دارد و در این بین، دو نفر از پسرهای این آقا، عاشق دخترک قصه‌ی ما می‌شوند.
یکی با خشم، عصبانیت و شکنجه دادن دخترک عشق خود را نشان می‌دهد ولی پسر بعدی با عشق و محبت.
کدام یک پیروز می‌شود؟ کدام یک قوی تر است؟ عشق پیروز می‌شد یا قدرت؟
دخترک قصه کدام را انتخاب می‌کند؟

پیشنهادات :

دانلود رمان نفرین قرمز ⭐️

قسمتی از متن رمان قلبم طاقت بیار :

ساعت هشت شب بود که با خستگی به سمت خونه رفتم. وارد کوچه که شدم باز هم اراذل تو کوچه بودن.
از ترس سرم رو انداختم پایین و به سرعت از جلوشون عبور کردم.
که همه اشون زدن زیر خنده وگفتن: »آخی جوجه کوچولو بدو بدو نخوریمت. «
ودوباره زدن زیر خنده.
به حرفهاشون توجه نکردم و به سرعت رفتم.
جلوی درمون که رسیدم بازهم اون مرتیکه ی هیز مصطفی رو دیدم که اومده بود دنبال یکی از دخترهای سکینه خانوم برای
کارای زشت و خراب.

بی توجه به دل قلوه دادن اون دوتا وارد حیاط شدم و رفتم سمت اتاقمون.
که دلناز رو مشغول شستن دست و صورتش دیدم.
دلناز مثل اسمش خیلی دل نازک بود و خیلی هم حساس از من یک سال بزرگ تر بود. من هفده سالمه و اون هجده سالش.
با لبخند بهم گفت: »سالم آبجیه خوشگلم.«
لبخندی زدم وگفتم: »سالم آبجی. «
-امروز کار بود؟
پوزخندی زدم گفتم: » آره، امور سیاسی رو حل کردم و اومدم. «

دانلود رمان قلبم طاقت بیار

لبخند تلخی زد وگفت: »هه تقدیر ما اینه دیگه منم باید گل هارو بفروشم اونم همه اش رو که داریوش من رو به بار کتک
نگیره. «
با لبخند تلخی گفتم: »بیخیال آجی جونم اینم تقدیر ماست. خدا هیچوقت دوست نداشته مارو ببینه و واسه همین حال و روز ما
اینجوریه. «
دلناز گفت: »راستی دلبر؟ «
-جونم؟
-بابا باز موادش دیر رسیده و خونه رو بهم ریخته بود.
-اوف حاال موادش رو بهش دادن؟
-آره دادمهر واسه اش خریده بود.

-خوبه حداقلش اینه که زیر کتکاش جون نمیدیم که چرا از صبح کار میکنید پول ندارید.
با دلناز وارد خونه شدیم که متوجه یک پیرمرد شدیم که خیلی سر و وضعش خوب بود و معلوم بود از اون باال باالیی هاست.

ا دلناز سالم جمعی دادیم و به سمت اتاقمون رفتیم، منظورم از اتاق، پشت پرده است که از اتاق جدا شده.
نشسته بودیم که صدای سه تااز خرای محله اومد. منظورم از سه خر سه تا داداشامه.
مرده گفت: » اینجا بازی رو شروع کنیم یا میریم خونه ی ما؟ «
داریوش گفت: »نه همینجا خوبه بازی رو شروع کنیم.«

من و دلناز تو اتاق بودیم و داشتیم باهم حرف میزدیم.
نزدیک سه ساعت بود که داشتن قمار بازی میکردن که یکدفعه صدای مرده اومد که گفت: »دخترا بیاید بیرون. «
ازجامون تکون نخوردیم چون اگه میرفتیم داریوش کله امون رو میبرید.
که داریوش گفت: »دخترا بیاید. «

با شنیدن صدای داریوش بلند شدیم و بیرون رفتیم.
که مرده گفت: »خب دخترا اسم شما چیه؟ «
-منم دلبردلناز

دانلود رمان قلبم طاقت بیار

-خب دلناز و دلبر داداشتون یک میلیون به من باخته و پولی هم نداره. یا باید خونه رو به من بده یا اینکه شما دو تا رو.
با شنیدن این حرف کپ کردم.
یعنی چی؟
یعنی ارزش من و دلناز فقط یک میلیون؟
یعنی هرکدوممون پونصد هزار ارزش داریم؟
نه نه امکان نداره. داداشای ما هرچقدر هم بی عار باشن بی غیرت نیستن امکان نداره این کارو بکنن. نه نه نمیشه.
صدای اطراف برام گنگ بود اصال نمیشنیدم که چی میگفتن.
که با صدای مرده که گفت: »کنار هم بشینید« به خودم اومدم.

با نارضایتی نشستم و دلناز هم با چشم های بارونی کنارم نشست.
مرده گوشیش رو که از این گوشی بزرگا بود بیرون آورد.
پشتش یه سیب گاز زده بود. دادمهر اسم این مارک رو گفته بودا.
اسمش …اسمش آهان آیفون یا اپل بود آره.
خب از مایی که بیشتر از ابتدایی سواد نداریم نمیشه بیشتر از این توقع داشت.
با صدای چیکی که از گوشی اومد به گوشی نگاه کردم.

مرده گفت: »انتخاب با پسرامه. اونا باید یکی رو انتخاب کنن. «
منتظر نشسته بودیم.
اون لحظه حس گوسفندی رو داشتم که قرار بود انتخاب بشه.
تعجب میکردم که هیچکدوم جیک نمیزدن.

دانلود رمان قلبم طاقت بیار

یعنی راضی ان که من و دلناز بریم؟
بغض داشت خفه ام میکرد که یکدفعه گوشی مرده زنگ خورد.
جواب داد: »جونم پسرم؟«
صداش بلند بود جوری که همه امون میشنیدیم.
-بابا این عکس دخترایی که برام فرستادی چیه؟
-پسرم من تو یک قمار بردم حاال داداش این دخترا پول نداره. ضدوتا گزینه داریم یا اتاق بیست متری شون یا این دوتا
دخترا.

-طلبت چقدره؟
-یک میلیون.
-با اینکه این دوتا دختر بیشتر از نهصد هزار نمیارزن، اما خب از اون خرابه بهتره.
اون لحظه شکستم.
غرورم، قلبم، روحم، جسمم و … همه و همه شکست

نام رمان: قلبم طاقت بیار
نویسنده: بیتا منصوری
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 197
منبع :-
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان قلبم طاقت بیار

دانلود رمان ,دانلود رمان قلبم طاقت بیار , رمان قلبم طاقت بیار , رمان قلبم طاقت بیار pdf , رمان قلبم طاقت بیار apk , رمان قلبم طاقت بیار ایفون , رمان قلبم طاقت بیار اندروید , قلبم طاقت بیار , دانلود رمان عاشقانه قلبم طاقت بیار , رمان عاشقانه قلبم طاقت بیار ,