3.8 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

خلاصه رمان قیاس عشق، حکم دل :

دختری از جنس شیشه که اونو شکستن،
دختری با آرزو های کوچیک،
که آرزوهاش رو به باد دادن؛
دختری مغرور که غرورشو لگدمال کردن،
زندگی که در اون محبتی نبود،
وابستگی که اون دختر به خانوادش داشت،
خانواده ای بی هیچ احساس،
از جنس سنگ،
پانیایی که تنها دلخوشی اش به خواهرش بود که تنهایش گذاشت.
به برادری بود که هیچ چیزی براش اهمیتی نداشت.
توی این جدال زندگی اش،
صفحه ای رقم خورد،
صفحه ای که شکست بدی خورد.
صفحه ای که مردی رو که میتونست به جای پدر اسمش رو یدک بکشد؛
به عنوان همسر مدتی یدک کشید،
دراین میان عاشق شد و نتوانست به حکم دلش عمل کنه…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان قیاس عشق، حکم دل :

با شنیدن صدایی که اسم من رو خطاب میکرد افکارم رو رها کردم.

شکیبا به همراه ساسان جلوم وایستاده بودن.

ساسان نگاهی از سر تا پا بهم انداخت و بعد روش رو کرد به طرف شکیبا.

– تا من برم و برگردم مواظبش باش…این دفعه دیگه خوب میدونم چه بلایی به سر محمد بیارم.

شکیبا فقط به تکون دادن سرش اکتفا کرد.

ساسان تا خواست به سمت من بیاد خودم رو گوشه ای از تخت جمع کردم.

با این کارم بهش فهموندم که دوست ندارم نزدیکم بیاد و عقب گرد کرد.

نیم ساعتی از خارج شدن ساسان از اتاق میگذشت.

شکیبا بدون حرفی گوشه ای از تخت نشسته بود.

غرق افکار..

گاهی با انگشتاش ور میرفت و گآهی به نقطه ای نا معلوم خیره بود.

انگار میخواست چیزی بهم بگه و مردد بود..

تا برمیگشت سمتم تا چیزی بگه زودی پشیمون میشد.

منم نمیخواستم باهاش حرف بزنم.

افکار منم زیادی درگیر بود.

اعصابم از ارمیا خورد بود

دلم به خاطر حرفای مفت کیاشا که بهم میزد گرفته بود.

پلیسن؟؟

هع

هر دوشونم.

چه جالب!

منم وسیله ای برای رسیدن به هدفشون.

-پا..پانیا!

سرم رو چرخوندم به طرف شکیبا.

با چشمای ریز شده نگاهش میکردم و میخواستم بدونم چی میخواد بگه.

-سا..ساسان رو دوست داری؟؟!

داشتم از تعجب شاخ در میووردم.

با صدا زدم زیر خنده.

بلند بلند میخندیدم.

این الان چی گفت؟؟

-من و ساسان؟؟

توی لحظه ای این خندم به عصبانیت و خشم تبدیل شد و گفتم:چی داری میگی؟؟ من کجا و این پسره کجا؟؟ چیه دلت میخواد با کسی که باعث خودکشی خواهرم شد بریزم رو هم؟؟ هااا؟ نکنه تو هم میخوای مثل محمد بگی خوشبختت میکنه؟؟ اونم با پول!

متوجه ی گریه ی بی صداش نشدم و وقتی به خودم اومدم دیدم منم دارم پا به پاش اشک میریزم.

نمیدونستم یهو چش شده و چم شد.

سرش رو گذاشته بود رو شونمو اشک میریخت.

انگار اونم حالش بدتر از من بود.

گذاشتم خوب خودش رو خالی کنه.

چند دقیقه بعد ازم جدا شد.

سرش رو انداخت پایین.

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

-من..من نمیخواستم اون رفتار رو باهات بکنم..یعنی..یعنی دست خودم نبود.

میدونستم داره کار چند ساعت پیشش رو توجیح میکنه اما به روی خودم نیوردم.

فقط دلم میخواست بدونم چشه.

چرا داره این رفتارارو میکنه.

بلاخره..

-من..من ساسان رو دوست دارم.

از این همه رک گوییش تعجب کردم.وقتی دید که چیزی نمیگم به حرفاش ادامه داد.

-من الان بیست و سه سالمه،تفاوت سنی زیادی باهم نداریم،

عموی من با ساسان قبلا توی یه پروژه کاری با هم بودن.

من اون موقع مگه چند سال داشتم؟؟؟

نوزده سالم بیشتر نبود.

عاشقش شدم.

خیلی ساده اجازه ورود به قلبم رو بهش دادم.

ولی حس من یه طرفه بود و.. هست.

اون من رو به عنوان خواهرش قبول داشت و..داره.

نه بیشتر و نه کمتر.

من از بچگی پیش عموم زندگی میکردم و پدر و مادرم رو توی یه تصادف از دست دادم.

من بودم و عموم.

عمویی که حق پدری به گردنم داشت.

اما دست قضا نذاشت که بیشتر بمونه!

اونم رفت و تنهام گذاشت.

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

اون موقع ها تو اوج تنهایی فقط و فقط ساسان پیشم بود.

همیشه بهم میگفت حالت رو درک میکنم.

تو این چند سال اصلا چیزی برام کم نذاشته.

ولی این دل من همیشه دیوونگیش میگیره و کج میره.

شکیبا دستی به صورت خیس از اشکش کشید و با بغض ادامه داد.

-اون روزا که من کسی رو نداشتم و اومده بودم اینجا و پیش ساسان زندگی میکردم،تازه ساسان به پاییز علاقه مند شده بود.

با این غمی که داشتم و این حسی که نسبت به ساسان داشت تو وجودم ریشه میزد،داغون بودم.

سعی میکردم خودم رو از ماجراشون که تو حاشیه بود دور کنم و دور کردم.

دیگه نه حرفی میخواستم درموردشون بشنوم و نه ساسان چیزی بهم میگفت.

اما..

روزی که خبر عقدشون رو شنیدم داغون شدم.

ولی بازم دم نزدم و صبوری کردم.

داشتم به حرفاش گوش میدادم.

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

اه عمیقی کشیدمو چشمام رو روی هم گذاشتم.

شکیبا با گریه گفت:

ب..به خدا من ارزوم خوشبختیشون بود…

خوشبختی عشقم…

خوشبختی عشقش..

من هیچ وقت از سرنوشت بد پاییز خوشحال نشدم…

الانم داره گذشته تکرار میشه.

بازم من!

ساسان!

و

یه پاییز دیگه!

بازم اجبار..

بازم اینده ای که داره به تباهی کشیده میشه…

به خدا دلم آرامش می خواد..

ارامشی که این روزا ازم فراری..

هنوز حرف شکیبا تموم نشده بود که در اتاق با شدت باز شد و هیکل ساسان نمایان.

چهره ی ساسان بدجوری تو هم بود و اخم غلیظی بین پیشونیش.

-شکیبا زودی وسایلات رو جمع کن باید از اینجا بریم…درضمن پانی رو هم اماده کن.

گرچه وسایلی با خودش نداره ولی بازم نذار ردی ازش توی این اتاق و خونه به جا بمونه.

اون پسره ی… انگار دست بردار نیست.

هع،

به من میگفت اگه پانی پیش تو باشه به خاک سیاه میشونمت..

ولی منم دربرار این حرفای کیاشا سکوت نکردمو اون خونه رو روی سرم گذاشتم.

اینقدر بد و بیراه به محمد گفتم و تهدید کردم که مطمئنا دیگه به من شک نمیکنه..

ولی کیاشا..

به همراه ساسان،شکیبا و چند تا مرد دیگه سوار ماشین شدیم.

بغض کرده بودم و حرفی نمیزدم.

چی میگفتم؟؟

میگفتم ولم کن؟!

خخخ

اونم الان ولم میکرد..

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

چند ساعتی توی راه بودیم و در اخر رسیدیم به یه ویلا..

ویلایی که اطرافش خالی از هر چیزی بود.

انگار که کسی این طرفا رفت و امدی نداشت.

وقتی پام رو از ماشین بیرون گذاشتمو پیاده شدم ترس،سلول به سلول بدم رو فرا گرفت.

نه میدونستم کجام

و

نه میدونستم چی شده و قراره چه اتفاقی بیفته.

ویلا ی خیلی کوچیکی بود و نهایتا دو خوابه.

تا وارد ویلا شدیم همون اول ساسان من رو توی یکی از اتاقا هل داد و در رو هم روم قفل کرد.

توی راه ساسان چیزایی واسه خوردن گرفته بود اما هیچ میلی نداشتم.

روی تخت دونفره ی اتاق نشستم و تا خواستم دراز بکشم در اتاق باز شد.

با تعجب و نفرت به ساسانی که رو به روم وایستاده بود نگاه میکردم.

چیزی بهش نگفتم ولی خودش اومد روی مبل گوشه اتاق نشست.

فقط و فقط نگاهم میکرد و چیزی نمیگفت.

منم سعی داشتم تمام نفرتم رو از توی چشمام نسارش کنم.

-ببخشید…!

از سر جام بلند شدمو رو به روش وایستادم.

با بغض و خشم گفتم:

میگی ببخشید.

من چیو ببخشم؟!

زندگیمو؟

آرزوهامو؟

دردای هرشب و هر روز و هر ثانیمو؟!

ببخشم زندگی که نابود شد؟

ببخشم تک تک لحظه های رو که دارم درد میکشم؟

یا اون دردایی که نصیب خواهرم کردی؟؟

من الان چیو ببخشم؟

تو رو که زندگی خواهرم رو نابود کردی و الان داری من رو نابود میکنی؟؟؟

معذرت خواهی،

خرده های قلب من رو ترمیم میکنه؟؟؟

چرا چرااا ببخشم؟؟؟

وقتی چیزی واسه بخشیدن وجود نداره،

من چیو ببخشم لعنتی؟؟؟؟

گلوم از فریادایی که زده بودم میسوخت.

منبع:رمانکده

نام رمان: قیاس عشق، حکم دل
نویسنده: فاطمه معماری
ژانر: عاشقانه , پلیسی
تعداد صفحات: 580
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان قیاس عشق، حکم دل

دانلود رمان قیاس عشق حکم دل , رمان قیاس عشق حکم دل , رمان قیاس عشق حکم دل pdf , رمان قیاس عشق حکم دل apk , رمان قیاس عشق حکم دل ایفون , رمان قیاس عشق حکم دل اندروید , قیاس عشق حکم دل , دانلود رمان عاشقانه قیاس عشق حکم دل , رمان عاشقانه قیاس عشق حکم دل ,