3.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان ماده شیر

خلاصه رمان ماده شیر :

داستان درباره یه دختر که رشتش حقوق برای انجام پایان نامش مجبور میشه بره تو یه روستا و با ارباب اون روستا درگیر میشه و…..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان ماده شیر :

_د ستت نگرفتم چون گفتی خو شت نمیاد ،چون تو این بل ب و نمیخوام پیاده
روی کنم روی اعصتابت ،به نظرت احترام گذاشتتم پم تورم پیاده روی نکن
روی این اعصاب نداشتم .
با فوت نفسم بیرون فرستادم و گفتم :
_از من چی میخوای؟
_درباره من بد فکر نکن ،بدم میاد مردم دربارم بد فکر میکنن به خاطره کاره
نکردم خودشون قاضی می ن وقضاوت میکنن.

_ شنیدی میگن از ما ست که بر ما ست ؟خودت باعث می ی که دربارت بد
فکر کنن.
دوقدمه جلو رفتمو دوباره برگ تم با فاصله کمی روبه روش قرار گرفتم :
_تا اونجایی رم که من خبر دارم نظر مردم براتون مهم نیست …….مهمه؟
چند ثانیه به چ تتاش نگاه کردم و از کنارش گذاشتتتم ،بازم ضربان قلبم اوج
گرفته بود.نزن لعنتی ،نزن که داری اشتباه میزنی……

دانلود رمان ماده شیر

به د ستام نگاه کردم ،خدایی کی فکرش میکرد من به اینجا بر سم ؟به د ستایی
که از شستن ظرف زیاد پو سته پو سته شده بود نگاه کردم . میگن ررچی بدت
بیاد سرت میاد و من معنی این جمله رو خوب فهمیدم.
شتتب رمراه رانیه و چندتا از دخترای روستتتا پیش مادر خدیجه موندیم البته
طفلی با قرص زود خواب رفت . با دخترا گرم گرفته بودم ،دخترای ستتتاده و
مهربونی بودن .

زررا و معصومه دو تادختر ببخ ید حرفم پم میگیرم ،دوتا زن

که دوستتتای صتتمیمی خدیجه بودن از بچگی تا به حاال که از شتورر شتتانم
بهتری ن سبت به خدیجه دا شتن ،دا شتم فکر میکردم دو ستای بچگی من االن
کجان ؟؟من ریق دوست بچگی نداشتم …….
تا نزدیکای صتبح حرف زدیم و بعد ررکم رخت خواب خودش پهن کرد و به
خواب رفت، البته من دیرتر از رم تتون خوابم برد . صتتبح باید مادر خدیجه
پیش بچه را میبردم حاال بچه را تنها کستایی بودن که مادر خدیجه داشتت .با
اون که اصال دلم نمی خواست چ م تو چ م نوین ب م ولی به خاطره بچه را
مجبورم ……

دانلود رمان ماده شیر

چ مام باز کردم دو جفت چ م قهوه ای روشن با عصبانیت به من نگاه میکرد
،چندبار پلک زدم تا تونستم قیافه رانیه یاد بیارم :
_چیه ؟؟؟؟
_بزنم اون یکی پاتم چالق کنم ؟؟؟
_چته رانیه اول صبحی اعصاب نداری ؟
_ا خه المصتتتب خرس اینجوری خواب به خواب نمیره تو گرفتی خواب یدی،
دوستاعت دارم تکونت میدم انگار نه انگار ،کم مونده بود پارچ اب خالی کنم
رو سرت .

بلندشدم سرجام ن ستم و چ مام مالوندم:
_خب حاال تورم ،دی ب دیر خوابیدم خسته بودم نفهمیدم .
_شیطونه میگه……
پریدم وسط حرفش:
_شیطونه زیاد حرف میزنه بقیه کجان ؟

_دخترا که رفتن کار و زندگی دارن ،تا االن م شورراشون چیزی نگفتن خودش
خیلیه ،مادر خدیجه رم که صبح زود بلند شد داره خونه سر سامون میده .

دانلود رمان ماده شیر

_باشه برو اماده شو به خاله رم بگو اماده شه میخوام بریم پیش بچه را.
با شه ای گفت و از جاش بلند شد ، منم بلند شدم اول جام جم کردم و بعد
صورتم تو د ست ویی ش ستم . روا دا شت کم کم سرد می د ولی من انچنان
لباس گرم نداشتتم ،خداییش فکر نمیکردم که این پرونده اینقدر طول بک تته .
سه تایی سمت خونه نوین رفتیم ، تنهایی این رمه راه رفتن واقعا زجر اوره ولی
االن نه ،االنی که ستتعی کردیم من و رانیه با حرفامون خاله رو از اون حال و
روا خارج کنیم .

در زدم و مثل رمی تته خدمتکار در بازکرد ،دیگه عادی شتتده
بودم براش با لبخند گفت بیا تو ،دختر خوبی بود ،یادم باشته تو اولین فرصتت
شتمارش بگیرم . به خدا نوین با این دختره ازدواج میکرد دلم نمیستوخت ولی
اون آنا ، کجای کاری نوین زنارو فقط واسه صیغه میخواد و بم …..
بچه را با دیدن مادربزرگ تتون با ستترعت دویدن تو اغوشتتش ، نوین خوب
به ون رسیده بود ، مخصوصا مریم با اون لباس صورتی و جوراب شلواریش
خیلی خوردنی شتتده بود.خاله بازم اشکش روون شتتد که رانیه ستتعی در
دلداریش داشت :
_میتونم بارات حرف بزنم ؟

دانلود رمان ماده شیر

ستترم برگردوندم به تیپ استتپرت طوستتی رنگ نوین نگاه کردم ،چه راحت و
درعین حال شیک . فکر کردم فقط با کت و شلوار که جذابه اما …..
_با تواما ؟

به خندش نگاه کردم و از اون حال درا مدم ،االن با خودش میگه خوردیم از
بم من نگاه کردی . صرفه مصلحتی کردم و گفتم :
_اره بریم .
به رانیه اشاره زدم و پ ت نوین راه افتادم ، پ ت میز کارش ن ست و منم روی
یکی از صندلی رای اتاقش ولو شدم .
_اتفاقا منم میخواستم درباره حضانت بچه را بارات حرف بزنم .
_منم رمین طور.
سکوت کردم چ م به درنش دوختم :
_االن دیگه حضانت بچه را بامنه ….
چی گیج مانندی از درنم خارج شد .
_واضح بود ،گفتم که االن سرپرست قانونی بچه را منم .
_ولی من بازم متوجه ن دم ، پم رمایون…..
_رمایون درعوض صدمیلیون پول بچه را رو به من فروخت.
چی ناله مانندی دوباره از گلوم خارج شد :
_میدونم ستتخته باورش ولی اره اون بچه رارو به من فروخت و برای رمی تته
میخواد روستا ترک کنه .
از جام بلند شدم مات گفتم :
_تورم میخوای بزاری بره ؟؟؟
_کار دیگه ای رم میتونم بکنم ؟
_اما اون قاتل خدیجه….

نام رمان: ماده شیر
نویسنده: parisa_j
ژانر: عاشقانه،اجتماعی
تعداد صفحات: 230
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان ماده شیر

دانلود رمان ماده شیر , رمان ماده شیر , رمان ماده شیر pdf , رمان ماده شیر apk , رمان ماده شیر ایفون , رمان ماده شیر اندروید , ماده شیر , دانلود رمان عاشقانه ماده شیر , رمان عاشقانه ماده شیر ,