3.7 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان ماه آسمان عشق

خلاصه رمان ماه آسمان عشق :

شاعران می‌گویند ماه آسمان عشق درخشش بیشتری دارند؛ شاید این فقط برای قصه‌هاست؛ اما فقط تا زمانی که آسمان برای دو چشمت با تصاحب شدن قلبِ تو، رنگ دیگری نگیرد!
دختری که رابطه خوبی با خانواده خویش ندارد، با تصمیم اجباری که آن‌ها برایش می‌گیرند قلبش سردتر می‌شود و تصمیم می‌گیرد که روزهایش را تنها سپری کند. او پرستار است؛ اما خیلی زود خودش بیمار می‌شود و محرم قلب او فقط گرفتن دستان معشوق است. دستانی که در شهربازی زندگی گم شده است و رسیدن به آن پیچ و تاب دارد.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان ماه آسمان عشق :

دیگه بدتر دوتا پسر با یک دختر توی یک خونه! من به شماها اعتماد دارم می‌دونم دست از پا خطا نمی‌کنید ولی مردم چی؟ واسه‌تون حرف درمیارن.

اشک‌هام رو پاک کردم و گفتم:

– حرفِ مردم برایِ من مهم نیست الان فقط سلامتی سپهرداد برایِ من مهمه.

– ولی من نمی‌تونم اجازه بدم.

تا خواست بلند شه بازوش رو گرفتم گفتم:

– چیکار کنم راضی بشید؟

– هر چی باشه قبول می‌کنی؟

– آره هر کاری، حتی جونم رو بگیرید!

نفس عمیقی کشید و گفت:

– باید بینِ تو و سپهرداد صیغه محرمیت خونده بشه که اگه پس فردا فهمیدن با هم تو یه خونه بودید بگیم زن و شوهرید.

من و امیرسام با دهنِ باز بهش خیره شدیم که ادامه داد.

دانلود رمان ماه آسمان عشق

– یک صیغه موقتی که بعد از بهبودی سپهرداد باطل میشه، فکر نکن منم مثلِ خانواده‌ت دارم محبورت می‌کنم به ازدواج نه فقط فکرِ صلاحِ خودتونم!

دهن باز کردم و گفتم:

– ولی بدونِ اجازه بابام چه‌طور صیغه پسرتون بشم؟ بعدا بفهمه من رو می‌کشه.

لبخندی زد و گفت:

– بسپارش به من، هرچی باشه الان شریکشم، اون هم که گفتی مال و اموالش براش مهمه پس نمی‌تونه مخالفت کنه.

با تعجب نگاش کردم و گفتم:

– مگه بهش پیشنهادِ شراکت دادین؟ می‌دونه من این‌جام؟

– هیچی نپرس، فقط بگو قبول می‌کنی یا نه؟

کلافه سرم رو انداختم پایین و لبم رو گاز گرفتم، من به آیدین قول دادم همون آیدان پاکی که بودم باقی بمونم، اگه بفهمه صیغه سپهرداد شدم کلم رو می‌کنه! ولی خب ما که نمی‌خوایم کارِ بد کنیم من فقط پرستارشم تازه این جوری راحت‌تر بهش می‌رسم و هی معذب نمیشم، امیرسام کنارم نشست و منتظر بهم نگاه کرد که دهن باز کردم و گفتم:

– باشه قبول، اما شرط داره!

دانلود رمان ماه آسمان عشق

سپیده جون و امیرسام نفسی از سرِ آسودگی کشیدن که سپیده جون گفت:

– چه شرطی؟

– بعد از این‌که سپهرداد حالش خوب شد هر کی بره سراغ زندگی خودش، پس‌فردا نگید باید زنِ رسمیش بشم که اون موقع میگم فرقی با خانواده‌م ندارید، یادتون نره روز اول بهم قول دادین من رو مجبور به کاری نکنین!

– قبول هر چی تو بگی.

به سختی از روی زمین بلند شدم و گفتم:

– هیراد همیشه ظهر میره آتلیه و تقریبا ساعتِ هشتِ شب برمی‌گرده، باید تا عصر راه بیفتیم!

سپیده جون با ذوق گفت:

– به یک نفر میگم ظهر بیاد این‌جا صیغه رو بخونه، ممنون که قبول کردی.

– چاره دیگه‌ای نداشتم!

با اخم رفتم سمتِ درِ اتاق و بازش کردم و رفتم بیرون، داشتم خفه می‌شدم. رفتم توی باغ و بدون توجه به سرمایِ هوا زیرِ یک درخت نشستم و توی خودم جمع شدم که امیرسام هم اومد با فاصله کنارم نشست، رو بهش گفتم:

– حالا حتما ازم بدت میاد!

– نه دیوونه این چه حرفیه؟

دانلود رمان ماه آسمان عشق

– حرفِ حق، دارم صیغه کسی میشم که عشقِ خواهرت بوده بایدم ازم بدت بیاد!

خندید و گفت:

– من آدمِ بی‌منطقی نیستم، بلاخره سپهرداد هم باید سر و سامون بگیره کی از تو بهتر!

با اخم نگاش کردم و گفتم:

– ولی من که واقعا نمی‌خوام زنش بشم همه چی موقتیه!

چشمکی زد‌ و گفت:

– حالا تا بعد خدا کریمه شایدم زد و عاشقِ هم شدین و همه چی رسمی و دائمی شد!

خواستم با مشت بزنمش که رفت عقب و شروع کرد به خندیدن.

– زهرِمار روی آب بخندی! خودم اعصاب ندارم تو هم هی زیرِ گوشم چرت و پرت بگو.

از روی زمین بلند شد و گفت:

– بالاخره به چرت و پرت‌هام می‌رسی آیدان خانوم!

دانلود رمان ماه آسمان عشق

رفت سمتِ عمارت که با اخم به آسمون نگاه کردم، همین الانش هم نسبت به سپهرداد یکم حس داشتم، یک دقیقه هم طاقتِ دوریش رو نداشتم، وقتی حالش خوب شد و برای همیشه جدا شدیم با وابستگی که نسبت بهش پیدا کردم چیکار کنم؟! پوفی کشیدم و بلند شدم و رفتم داخل. همین که رفتم توی اتاقم به سپیتا که هنوز داشت گریه می‌کرد گفتم بره استراحت کنه.

کنارِ تخت پیشِ سپهرداد نشستم، مرتب هذیون می‌گفت و حالش خیلی بد بود، با بغض بی‌هوا سرم رو گذاشتم رو سینش و گفتم:

– یکم دیگه تحمل کن همین فردا از این‌جا می‌برمت، دیگه نمی‌ذارم کسی اذیتت کنه!

دستش رو بی‌حال بلند کرد و کشید روی موهام که اشک‌هام سرازیر شد و لباسش خیس شد، اون‌قدر توی همون حالت موندم که نفهمیدم کی خوابم برد.

با حس کردن مگس رو دماغم چشم‌هام رو باز کردم که دیدم سپهرداد با انگشتش می‌زنه روی دماغم و می‌خنده، خمیازه‌ی طولانی کشیدم‌ و گفتم:

– نخند چون تضمین نمیدم نپرم چالِ لپت رو گاز بگیرم!

خندید و سرش رو گذاشت رو بالشت که تازه به خودم اومدم دیدم روی تخت با فاصله کنارش خوابم برده! حالا خوبه هنوز محرم نشدیم و تا این حد پیشرفت داشتیم! از روی تخت بلند شدم و به ساعت نگاه کردم که ده رو نشون می‌داد، با گوشیم به امیرسام زنگ زدم و گفتم بیاد به سپهرداد کمک کنه بره حموم تا خودم هم به کارهام برسم. همین که اومد سپهرداد رو برد فوری رفتم یک دوش گرفتم و پریدم توی اتاقم و مشغولِ بستنِ چمدونم شدم، بعدم رفتم توی اتاق سپهرداد و چمدون اون رو هم آماده کردم. شماره‌ی پرهام رو گرفتم و همین که جواب داد گفت همه چی هماهنگه و این که اون‌جا همه چی هست و می‌سپره یخچالش رو هم پر کنن پس الکی چیزِ اضافه بار نکنیم.

دانلود رمان ماه آسمان عشق

ظهر بعد از ناهار ل**بِ پنجره در حالِ دید زنی بودم که ببینم هیراد کی گورش رو گم می‌کنه بره آتلیه که بالاخره دیدم سوار ماشینش شد و رفت. فوری لباسِ بیرون پوشیدم و سپهرداد رو هم آماده کردم که امیرسام اومد توی اتاقِ سپهرداد و گفت حاج آقا اومده و منتظره، همراهِ سپهرداد رفتم پایین و روی مبل کنارِ هم نشستیم، سپیتا با غم به داداشش نگاه می‌کرد، ولی سپیده جون از خوشحالی توی ابرا بود و نفهمیدم دلیلش چیه. همین که صیغه خونده شد سپیتا اومد و بی‌هوا گونم رو بوسید و گفت:

– به‌خاطرِ رفتارهایِ بدی که این مدت باهات داشتم ازت معذرت می‌خوام زن داداش.

تا گفت زن داداش دهنم کف کرد، بابا این‌ها همش فرمالیته‌ست چه باورشون شده خبریه! یهو سپیده جون یک گردن بندِ طلا که کلمه الله داشت انداخت گردنم و رفت سمتِ سپهرداد و دقیقا گردن بندی شکلِ مالِ من انداخت گردنش با این تفاوت که جنس اون طلا نبود، فقط موندم این‌ها رو کی سفارش دادن؟ دیگه داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم!

به سپهرداد نگاه کردم که به رو‌به‌رو خیره شده بود و هیچ حسی نداشت، دمِ گوشش گفتم:

– به چی فکر می‌کنی آسمون؟

– آره ولی سپهرداد چشه؟ از موقع صیغه خوندن یک کلمه هم حرف نزده!

برگشتم عقب و نگاش کردم که دیدم از شیشه به بیرون خیره شده.

– نمی‌دونم، یعنی ناراحته محرم شدیم؟

آهی کشید و گفت:

– راستش باید بهت یک هشداری بدم، سپهرداد حالتِ طبیعی نداره و هنوز عقلش سرِ جاش نیومده پس به مهربونی‌هاش با خودت دل خوش نکن!

متعجب گفتم:

– میشه واضح‌تر حرف بزنی؟

– سپهرداد قبل از این که این بلاها سرش بیاد پسر مغرور و خشنی بود، با تنها کسی که کمی مهربون رفتار می‌کرد فرینام بود، دیوانه‌وار عاشقش بود، از این می‌ترسم که وقتی مثلِ قبل شد حتی بهت نگاهم نکنه و تو آسیب ببینی‌‌.

دانلود رمان ماه آسمان عشق

کلافه روی صندلی لم دادم و به بیرون خیره شد، یعنی محبت‌هایِ سپهرداد توی این مدت به‌خاطرِ این بود که مخش تاب داره و حالیش نیست کی به کیه؟ یعنی وقتی خوب بشه دیگه من رو نمی‌خواد؟ خب نخواد به درک من‌ که قصدم فقط پرستاری و توقع هیچ چیزی رو ازش ندارم. باصدایِ امیرسام برگشتم سمتش و نگاش کردم.

– حالا این‌ها رو نگفتم که ماتم بگیری، فقط خواستم بیش‌تر مواظبِ هوایِ دلت باشی!

خندیدم و گفتم:

– الان دلم هواش چیه به نظرت؟

یکم فکر کرد و گفت:

– آسمونِ دلت مثلِ هوایِ شمال بارونیه!

لبخندِ تلخی به روش زدم، دستش رو برد سمتِ پخشِ ماشین و گفت:

– خب دیگه آه و ناله بسه بریم تو فاز یه آهنگ شاد.

یکم آهنگ‌ها رو بالا پایین کرد و رو ی آهنگ موند و بلندش کرد.

عطر تنت روی لباسمه، آرامشت تسکینه قلبمه

منبع:یک رمان

نام رمان: ماه آسمان عشق
نویسنده: بیتا شایان
ژانر: عاشقانه ,درام ، جنایی
تعداد صفحات: 417
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان ماه آسمان عشق

دانلود رمان ماه آسمان عشق , رمان ماه آسمان عشق , رمان ماه آسمان عشق pdf , رمان ماه آسمان عشق apk , رمان ماه آسمان عشق ایفون , رمان ماه آسمان عشق اندروید , ماه آسمان عشق , دانلود رمان عاشقانه ماه آسمان عشق , رمان عاشقانه ماه آسمان عشق ,