3.7 19 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان معذرت میخوام

خلاصه رمان معذرت میخوام :  

دانلود رمان معذرت میخوام بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

من ساحلم دختری که از بچگیش حس درد و رنج رو چشید ، وقتیم بزرگ شد آرزو کرد ای کاش همه ی عذابش کتک هایی که از بابای معتاد ناتنیش میخورد بود نه اینکه بین این همه گرگ زندگی کنه و نسبت به همه بی اعتماده اما یهو اون وسط عاشق بشه ، خیلی سخته حستو نشناسی و وقتی بفهمی که خیلی دیره که اون نیست …

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان معذرت میخوام :

وحشی شد، بی عاطفه شد، همش کاری میکرد که عصبانی بشم و بزنمش. هیچوقت یادم نمیره وقتی
میزدمت انگار داشتم جون میدادم، اما توی لامصب اینارو نفهمیدی فرار کردی اومدی پیش بابات و پسرعمویی
که اصلا نمیخواستت اونم به خاطر چی؟ به خاطر ارثی که به بچت یا بهتره بگم به بچمون میرسید، هه من
چقدر خر بودم که نفهمیدم عشق، تو مرامت نیست و درکش برات خیلی سخته و فقط دنبال پولی پول .

یکم مکث کرد و دوباره با درد شروع کرد حرف زدن . + روز رو ول کردی رفتی ومن مجبور شدم رهاش کنم؟ بعدش برگشتی و ۱۰ یادت رفته چطوری بچه ی
خواستی انتقام بگیری اونم از کی؟ از ساحلی که هیچ گناهی نداشت و منه احمقم همراهت شدم ، چرا؟چون
عاشقت بودم . اشکامو ناباورانه از رو صورتم پاک کردم، تنها کسی که این وسط مقصره نداست .

چرا میخواسته از من انتقام بگیره؟ مگه چیکارش کردم؟
رسولم هیچ گناهی تو این بازیه کثیف نداشته غیر از عاشق شدن. حالا میفهمم که پس دادن طاوان عشق چقدر
سخته . تیرداد:رسول جمع کن این اراجیفو ندا هر چی که باشه الان باید ولش کنی، حق نداری راه بری اسلحه بگیری
سمت مردم.

دانلود رمان معذرت میخوام

حتی اگه چی؟معلوم هست چی میگی تو؟ نمیبینی با هممون چیکار کرد؟ نه مثل اینکه نمیدونی ولی من
برات میگم. کاری کرد که دوسال ازت دور باشم، کاری کرد هر شب دوتامون عذاب بکشیم، بچشو بی مادر
گذاشت،، بازم بگم یا بسه

+هر چی که باشه اون دختر عموی منو خوا .. که یکی خوابوندم زیر گوشش . اون از کسی دفاع میکرد که باعث بدبختیه من شده . -دخترعموتو نجات بده ومنو فراموش کن،به نظرم این دوتا عاشق … و بعد دستمو سمت رسول و ندا گرفتم
-خودشون میتونن مشکلشون و حل کنن تا اینجا اومدنمونم همش الکی بودش . خواستم برم که باربد با صدای از چاه در اومده صدام زد . باربد:ساحل؟ چطور دلت میاد با خواهرت اینکارو کنی؟
خواهرم؟؟؟من خواهری نداشتم

با بهبت برگشتم سمتش که به دیوار تیکه داده بود ودستش رو قلبش بالا پایین میرفت . -چرا دروغ میگی من خواهری ندارم، من تک فرزند با مامانم بزرگ شدم توام حرف دهنتو بفهم . باربد: )با سرفه(اما ندا خواهر تویه . ندا اصلا تعجب نکرد و فقط گوش میداد .

رسول هم یه نیشخندی زد و رو به من گفت : +خانم کوچولو خیلی از دنیا عقبی . نمیخواستم باور کنم و فکر کردم دارن دروغ میگن ولی یاد وقتی افتادم که ندا به عکس بابای مجهول من گفت
بابا، یا رفتار عجیب مادرم با باربد اونم تو مهمونی و دزدیده شدنم توسط ندا و یا تپش قلب باربد و اکو شدن
صدای دکتر که میگفت : +مریضیه شما ارثیه، و از مادر پدرتون به شما رسیده . انگار دنیا دور سرم میچرخید ..

دانلود رمان معذرت میخوام

داشتم چی میشنیدم؟قاتل ارزوهام و زندگیم خواهرمه؟؟
با چشمای اشکی به تیرداد نگاه کردم که اونم این حقیقت تلخ و تایید کرد.حالا من موندم و کلی بدبختی، یعنی
عشق من کسی که با تمام وجود دوستش داشتم،همسر خواهرم شده؟

خواهری که این همه مدت از وجودش بی اطلاع بودم. کم کم نزدیک بود دیوونه بشم و تیردادم نگران بالای
سرم واستاده بود. حالا دلیل وابستگیه زیاد مامانم به باران رو فهمیدم. یادمه همیشه میگفت که بابات نصفی از
زندگیمو گرفت .

و اون نصفه خواهر خودمه. دلم به حال غریبانه ی مامانم سوخت. شالمو انداختم پشتم و رفتم جلو باربد واستادم
– متوجه ی که چه زندگیه برام ساختی؟ کاری کردی که اون محمد نعشه رو تحمل کنم، هر روز حسرت بکشم
واسه نداشته هام، ارزوهام و دنیاهای کودکانم که تو دستای یه پس فطرت تباه شد. درصورتی که خیلی راحت از
من و مامانم گذشتی و رفتی

دیگه نفس کم اوردم و تند تند قفسه سینم بالا پایین میشد
-چطوری میتونی خودتو ببخشی؟ دلت اصلا برای مامانم نسوخت؟
داشتم ادامه میدادم که رسول یهو عربده زد .

دانلود رمان معذرت میخوام

+ندااااا
برگشتم که دیدم ندا اسلحه دستشه و رسول هم شکمشو گرفته . ندا:همتون عقب واستید. نامردیه همه تقصیرارو بندازین گردن من، من فقط خواستم خودم باشم اما شماها از
من هیولا ساختین با رفتاراتون با بی محلیا و بی اعتنایی هاتون .. باورم نمیشد اون داشت گریه میکرد
+تیرداد تو پسر عموی خیلی خوبی بودی ولی من لیاقت عشقتو نداشتم
برگشت سمت من،

– توام خواهر خوبی هستی من زودتر از همه فهمیدم که باهم نسبت خونی داریم و خواستم بابت اینکه اومدی و
زندگیمو بهم زدی، ازت انتقام بگیرم. اگه وجود تو نبود باربد همه کار میکرد تا پیدام کنه، ولی برعکس بیخیالم
شد . اشکاش پشت سرهم پایین میومد، و منم دقیقا مثل اون بودم . نمیدونم چرا با وجود بهم ریختن زندگیم دوست داشتم تو بغلم بگیرمش و باهم حرفای خواهرونه بزنیم .

+ رسول توام همسر خوبی بودی و خوشحالم که دخترم همچنین پدری داره. ولی منو ببخش، خیلی اذیتت

کردم

دیگه طاقت نداشتم، حرفاش بوی وداع میداد . من:)با داد( تمومش کن توروخدا ما هممون میبخشیمت فقط خواهشا اون اسحله رو ، ول کن . سرشو محکم تکون دادو رو کرد سمت باربد
+ و تو..، بدترین پدر دنیا هستی. فکر کردی از بچگی با خریدن لباسای گرون و گذاشتن پول تو کیفم
خوشبختم؟ تو حتی مامانامم دق دادی،

ازت متنفرم اقای رادمنش
محکم با پشت دستش اشکاشو پاک کرد و دوباره برگشت سمت من
+ ساحل لطفا منو ببخش. ای کاش پیش مامان بودم که مثل تو خوب باشم، درسته از بچگیم ندیدمش ولی
دلم براش تنگ شده، بهش بگو با اینکه نمیدونستم وجود داره ولی خیلی دوستش دارم. از بچم، بارانم مراقبت
کن تو حتما مادر خوبی میشی ، حداقل خیلی بهتر از منی.

دانلود رمان معذرت میخوام

ببخش منو که میخواستم مهم ترین داراییت که
واسه من خوش گذرونیه شبامه و ازت بگیرم. از تیرداد مراقبت کن تو خیلی بیشتر از من میشناسیش . پهنای صورتم همش خیس از قطرات اشک شده بود،
-میبخشمت، مگه میشه کسی خواهرشو نبخشه؟
داشت کم کم اسلحه رو پایین میاورد که رو زمین بندازه اما …. (تیرداد ) با تک تک سلولای بدنم خوشبختیو حس میکردم. مگه من غیر از این میخواستم که ساحل توی بغلم اعتراف به

دوست داشتنم بکنه؟
این دختر با همه کاراش منو مسخ خودش کرده و هیچ جوره نمیتونم ازش دست بکشم . اشک شوق ریخت و منم با ذوق لبخند زدم . درسته میخوام سر به تن کسایی که ریختن سرم و زدنم نباشه ولی اونا باهام کاری کردن که ساحل به دوست
داشتنم اعتراف کنه و این حداقل خوبه، با اینکه نمیدونم اصلا کی بودن و چیکارم داشتن، ولی حدس میزنم باید
ادمای اون عوضی باشن و برای پس گرفتن انتقامشون بریزن سرم . ولی با دیدن ساحل مخصوصا توجهش به من که اونقدر با دقت زخممو ضدعفونی میکرد به کل یادم رفت چه

بلایی سرم اومده و از ثانیه به ثانیه کنارش بودن لذت بردم . تا اینکه باربد اومد وگفت وقتی با ندا تو بام قدم میزدن چند تا از ادمای رسول دزدینش و باربد نتونسته جلوشونو

بگیره . تنها حدسم صد کرج بود، اونجا دقیقا جاییه که رسول همه گروگاناشو میبره و تا الانم هنوز جاش لو نرفته. ولی
مگه ساحل دست برداره؟ اونم میخواست بیاد و اسرار میکرد که بریم بیمارستان برای زخم روی سینم. به نظر
خودم زیاد عمیق نبود و ساحل خیلی شلوغش کرده . بعد بیمارستان نتونستم رانندگی کنم و باربد نشست پشت فرمون، تو طول راه همه حواسم به ساحل بود که

خیره به پنجره، بیرون و نگاه میکرد. وقتیم که رسیدیم ازش خواستم از ماشین پیاده نشه . حتما حقیقتای بزرگی رو میشد و نمیخواستم دوباره ساحلم ضربه ببینه . با باربد اروم رفتیم طبقه ی بالا که صدای رسول و شنیدم
+ندا من دوستت داشتم چرا با زندگیمون اینکارو کردی؟ میدونی من حتی بچمو هنوز نتونستم بغل کنم؟
رسول همینجور حرف میزد اما صدایی از ندا در نمیومد

دانلود رمان معذرت میخوام

باربد:بهتر نبود پلیسم میاوردیم؟ این پسر خطرناکه
-هر چی که باشه به عشقش صدمه نمیرسونه، مطمئن باش

اروم رفتیم جلو، رسول اصلا از دیدنمون تعجب نکرد، برعکس فکر کنم منتظرمونم بود و شروع کرد به اراجیف
گفتن، هر چی باربد التماسش کرد تا ندا رو ول کنه ولی باز بیشتر ندا اتیش روی خاکستر میشد . یهو ساحل با حالی گرفته و چشمای اشکی جلو اومد . -)با داد(مگه نگفتم تو ماشین بشین؟
ولی اون توجهی نکرد و رفت سمت ندا، ازش نتونست جواب همه ی بدبختیاشو بگیره و خواست رهاش کنه که
باربد گفت اون خواهرته . لعنت بهت الان اصلا وقت گفتن این حقیقت بزرگ نبود، هضمش برای ساحل خیلی سخته ….
دیگه همه چیو میدونست وباید از کسی که این همه بلایی سرش اورده که فهمید باربد بوده،

جواب میخواست.
اما اون فقط تو سکوت به حرفاش گوش میداد ،حتی جالبیش اینجاست که فهمیدم امین ازدواج کرده و اون
دیدار تو پارک حتما یه دیدار ساده ی دختر خاله پسرخاله ی بوده و از این بابت که ساحل هیچ حسی به امین
نداره خیالم راحت شد .

هممون حواسمون به حرفای سوزناکه ساحل بود که از ندا غاقل شدیم و با یه ضربه به شکم رسول تونست
اسلحشو به چنگ بیاره . باورم نمیشه اونم دلش خیلی پره، اینجا اصلا چه خبره؟ واقعانم هیچ وقت نباید باربد و ببخشه، اون با ندونم

دانلود رمان معذرت میخوام

کاریاش و بی خیالیاش، زندگیه دوتا دخترشو تباه کرد، حتی معصومه خانم و افسونم به پای این بدبخت
عمرشون هدر رفت . ساحل دلش با خواهری که باعث این همه مصیبت بود صاف شد و سعی داشت با حرفاش ندا رو از کاری که
میخواد انجام بده، منصرفش کنه و تا حدودیم داشت موفق میشد. که یهو ندا پاش به سیم برق گیر کرد و افتاد
روی بشکه های بزرگ سیمان پشت سرش و صدای بدی به وجود اورد .

ساحل نگران سریع رفت سمتش و رسول کمکش کرد که بتونه بشینه، خواستم برم سمتشون که توجهم به
باربدی که اروم کنار ستون نفس میکشید جلب شد. حالش اصلا خوب نیست و زودتر باید میرسوندمش
بیمارستان ولی تا شهر خیلی راهه
-دووم بیار، الان زنگ میزنم اورژانس
با صدای گرفته دستمو فشرد
+ خوا..هش میکنم.. مر.اقب.. دخترام.. باش..من پد..ر خو.بی نبو..دم، از..شرکت.. و کارگراشم..مراقب کن)سرفه (
به..ساحل بگو.. که نمیدو..ستم اون..موقع..وجود..داره، فقط..ازت ..میخوام که..زندگی که..لایقشه و براش…بسازی..
اون..دختر..خیلی رنج..کشیده

نام رمان: معذرت میخوام
نویسنده: فائزه مقصود
ژانر: عاشقانه ،درام ، انتقامی
تعداد صفحات:206
منبع : تلگرام (کانال نویسنده )
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان معذرت میخوام

دانلود رمان ,دانلود رمان معذرت میخوام , رمان معذرت میخوام , رمان معذرت میخوام pdf , رمان معذرت میخوام apk , رمان معذرت میخوام ایفون , رمان معذرت میخوام اندروید , معذرت میخوام , دانلود رمان عاشقانه معذرت میخوام , رمان عاشقانه معذرت میخوام ,