2.5 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان معشوقه جاسوس

خلاصه رمان معشوقه جاسوس :                                               جلد دوم معشوقه فراری استاد 

دانلود رمان معشوقه جاسوس بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

همون‌طور که می‌دویدم به ساعت نگاه کردم.آخ خدا، برفنا رفتم، ساعت‌و! من به تو چی بگم آقاجون آخه؟ الان اگه استاد مثل چی پرتم کنه بیرون من چی‌کار کنم؟فقط سه روز از دانشگاه اومدنم گذشته، این دیر اومدنم یعنی از همین اول سال بی‌نظمی که ازشم به شدت متنفرم.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان معشوقه جاسوس :

عصبی گفتم: خفه شم؟ چرا بای د خفه شم؟ هان؟ بخاطر اینکه
حقیق تو گفتم؟
رو پلهی آخری به سمتم چر خید و غرید : خودت بهتر میدونی
که الان چقدر عصبیم پس بهتره دهنتو ببندی، شانس آوردی
کسی چیزی از حرفهات سردرنیاورد وگرنه بای د جنازتو جمع
میکردم.
با بغض داد زدم: به درک! بذار بفهمند حداقل با مرگم از دستت
راحت میشم .

با اون دستش یقمو توی مشتش گرفت و با فک ی قفل شده گفت:
تو واسه مرگم تا من اجازه ندم حق مردن نداری

اینو گفت و بازم کشیدم که درد بدی توی بازوم پیچید.
بعد از گذشتن از در وارد هال شدیم که با اینکه سالن گرم بود
یه لحظه از سرما لرزیدم.

اینبار با تموم دل پری که ازش داشتم با داد گفتم: ازت متنفرم.

که بلافاصله سیلیای توی صورتم فرود اومد و از شدتش روی
زمین پرت شدم و از دردش نفسم رفت.

از پشت موهامو گرفت و غرید: تو گه می خوری که ازم متنفری ،
تو غلط میکنی.
سعی کردم موهامو از توی دستش بیرون بکشم.
با بغض گفتم: ولم کن، دیگه از دستت خسته شدم، میفهمی؟
نفس گرفت که حرفی بزنه اما انگار پشیمون شد.

یه دفعه موهامو ول کرد و با قدمهای تند به سمت پلهها رفت
که چشمهامو بستم و نفسهای پی در پی کشیدم .
خدا همتو نو لعنت کنه.
به سرم دست گرفتم و به سختی تن بیجونمو بلند کردم.
وحشی شده! وحشی! درست مثل ببری که گوشت دیده.

دانلود رمان معشوقه جاسوس

دیگه کم کم دارم به سالم بودنش شک میکنم، این انتقام
روانیش کرده.
نگاه ی به در انداختم.

کاش وضعم مناسب بود و الان فرار میکردم.
– آرام ؟
با صدای نگران لادن به سمتش چرخیدم.
یه حوله لباس یه سفید تنش بود.
بهم نزدیک شد.
– خوبی؟
سری تکون دادم .
دستش که روی گونم کشیده شد کمی درد گرفت.
– زدت؟

آب دهنمو به زور قورت دادم.
– میبینید که.

وقتی د یدم حوله لباسیشو باز میکنه تعجب کردم.
بیرونش آورد و روی دوشم انداخت.
– بریم تو اتاقم تا سرما نخوردی.
خودش فقط لباسهای زیرش تنش بود.

دستی روی شونم نشست و پس بندش صدای بابا بلند شد.
– خوبی؟ چیزی شده؟
نفس کلافهای کشیدم.

– چیزی نیست، فقط یکی از دوستهام بهم جواب نمیده
نگرانش شدم.
اخم ریزی کرد.
– نگرانی واسه چی؟ گوشی گوشیه دیگه، ممکنه خراب بشه،
الکی استرس به خودت وارد نکن پسر.
سری تکون دادم و بطری آبو برداشتم.
یه کم ازش خوردم و سرمو به صندلی تکیه دادم.

دانلود رمان معشوقه جاسوس

با حرکت هوا پیما چشمهامو بستم.
چطور میتونم بیخبر ازت توی نیویورک دووم بیارم؟
یه جوری یه خبری از خودت بهم برسون وگرنه دیوونه میشم.
با اوج گرفتن و ثابت شدن وضعیت هوا پیما چشمهامو باز کردم

و رو به بابا گفتم: مامان کی…
حرفمو قطع کرد.
– فردا یا پس فردا نیویورکه.

با کمی مکث گفتم: تنها یی بلند نمیشه بیاد، شوهرش نمیذاره،
مطمئنم.
با اطمینان توی لحنش گفت: میاد پسرم.
سوالی نگاهش کردم.

– از کجا میدونی؟
لبخند مرموزی کنج لبش نشست.
– وقتی بحث تو شد سست شد، صداش تحلیل رفت، می اد،
مطمئن باش.
با دودلی توی وجودم گفتم: کار درست یه که میخوای مامانو از
شوهرش جدا کنی؟

ابروهاش بالا پریدند .
– تو یه دورهمی خانوادگی نمیخوای؟ شایدم م یخوای با شوهر
مادرت وقت بگذرون ی!
نفس عمیقی کشیدم و نگاه ازش گرفتم.
چی درسته و چی غلط؟

چی راسته و چی دروغ؟
راز پنهانی هست یا نه؟
کلافه چشمهامو بستم و ماساژی بهشون دادم.
انگار کل زندگیم درهم پیچیده!

پتو رو روش کشیدم و از روی تخت بلند شدم.
نگاه ی به چهرهی غرق در خوابش انداختم.
زیادی شبیه توعه، یا شایدم اینقدر ذهن من مسموم شده که
دخترای هم سن تو توی اون سال شو مو شبیهت میبینم.
درد دوری از بچه چقدر زیاده؟ توهم این همه سال مثل من داری
زجر میکشی و همین دل پر از کی نمو کمی آرومتر م یکنه.

دانلود رمان معشوقه جاسوس

گذاشتم پسرت خوب بهم وابسته بشه و بعد تو یه چشم به هم
زدن ولش کردم و رفتم تا اونم زجر بکشه و حس بیکسی داشته
باشه…

کجایی که ببینی پسرت از کمبود چطوری اون برد هها رو زیر
ضرب هی کمربند و شلاق میگیره تا شای د عقدشو خال ی کنه.
این فقط بخش کوچیکی از انتقام منه مطهره جون .
این همه سال صبر کردم تا به بدترین شکل ممکن هم از تو
انتقام بگیرم و هم از نیما .

اون لاشخورم م نو دور زد و اومد سمت تو.
همتون باید تقاص خرد شدن قلبمو پس بد ید، بدم بای د پس
بدید .

حالا که رادمان اینجاست کم کم پا ی نیما هم به اینجا باز م یشه
و از اونجایی که نیما خودخواهتر از این حر فهاست مطهره رو
هم به زور می اره کنار خودش.
هیچوقت حرفهای بیست سال پی شش یادم نمیره.
حتی برگ برندهی تو، وقتی از زندان
بیرون اومدم با همین بچه از مهرداد جداش میکنم، واسه همینه
که باید به یکی بدمش مثل تو، تا اونقدر انتقام توی وجودش
باشه که دلش رحم نیاد و نخواد بچه رو برگردونه.

با پوزخند روی لبم از اتاق بیرون اومدم.
این بچه حکم مرگ تو و مطهرهست، فقط منتظرم بعد از سالها
پای جفتتون برسه اینجا.

علاوه بر من یک ی دی گه هم هست که شدید به ریختن خونتون
تشن هست و اونم جاویده، واسه همینه که اومدم عروس این
خانواده شدم تا بتونم راحتتر انتقام بگیرم و این زخم عمیق
قدیمی قلبمو ترمیم کنم.

غلتی زدم و تو اون تاریکی اتاق به نور ماه که از لا به لای
شاخ ههای درخت به داخل تابیده میشد نگاه کردم.
کاش م یشد هیچوقت نرم پایین و قیافههای هیچ کدومشونو
نبینم.

نام رمان: معشوقه جاسوس
نویسنده: مطهره حیدری
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 2165
منبع :-
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان معشوقه جاسوس

دانلود رمان ,دانلود رمان معشوقه جاسوس , رمان معشوقه جاسوس , رمان معشوقه جاسوس pdf , رمان معشوقه جاسوس apk , رمان معشوقه جاسوس ایفون , رمان معشوقه جاسوس اندروید , معشوقه جاسوس , دانلود رمان عاشقانه معشوقه جاسوس , رمان عاشقانه معشوقه جاسوس ,