3 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان معشوقه فراری استاد

خلاصه رمان معشوقه فراری استاد :

دانلود رمان معشوقه فراری استاد بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

همون‌طور که می‌دویدم به ساعت نگاه کردم.آخ خدا، برفنا رفتم، ساعت‌و! من به تو چی بگم آقاجون آخه؟ الان اگه استاد مثل چی پرتم کنه بیرون من چی‌کار کنم؟فقط سه روز از دانشگاه اومدنم گذشته، این دیر اومدنم یعنی از همین اول سال بی‌نظمی که ازشم به شدت متنفرم.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان معشوقه فراری استاد :

یه دفعه همشون به سمتم هجوم آوردند و به ثانیه نکشیده تو بغل فاطمه و مرضیه
درحال خفه شدن قرار گرفتم . بالاخره کلا همسایهها بیرون ریختند و همشون از اینکه خبر مرگم درست نبوده چقدر
خوشحال شدند . البته ناگفته نماند که چقدر سخت راضی شدند که من روح نیستم .

تموم مدت لبخندی روی لبم بود . چه خوبه کساییو داشته باشی که اینقدر دوستت دارند . بلند گفتم: از همتون یه خواهش دارم و اونم اینه که درمورد اینجا اومدنم با هیچ احدی

کوچه تو همهمه فرو رفت .

– خیالت راحت .

– نگران نباش ما دهنمون قرصه . چیزی نگذشت که کوچه خلوتتر شد . عده ای باید میرفتند سرکار و عدهای توی خونه کار داشتند . تنها کسایی که موندند بچهها و مرضیه بودند . توپولو و فرهاد درحال ور رفتن با گیتارم بودند .

– مواظب باشید خراب نشه وگرنه نمیتونم واستون بزنم . با این حرف همشون دورمو گرفتند و فرهاد گیتار رو به سمتم گرفت

پس الان بزن

لبخندی زدم و ازشون گرفتم . بلند شدم و درست وسط کوچه نشستم، بقیه هم رو به روم نشستند و منتظر نگاهم
کردند . نفس عمیقی کشیدم و به یاد آهنگی که آخرین بار توی ماشین مهرداد گوش دادم
شروع کردم به نواختن . با اینکه یه روز گذشته اما دلم خیلی برات تنگ شده… کاش میشد الان مال تو
بودم… توی خونت بودم و داشتم واست ناهار میپختم…

دانلود رمان معشوقه فراری استاد

روزگار واسه من خیلی

بیرحمی، خودت توجه داری که داری روز به روز منو از مهرداد دورتر میکنی؟
سعی کردم بغض نکنم .

– خدا میدونه چی به من گذشته… دل از همه، از خودم شکسته… هر چی که بوده
پاشیده از هم… مثل یه بغض در هم شکسته… خودم درا رو… بستم و رفتم… تو
خواستی اما من برنگشتم… نفس کشیدن با نفس تو… من سنگ نبودم آخر
شکستم . هر چقدر تلاش کردم اما آخرش بغضم گرفت .

– سخته …

سخته … با شنیدن صدای مهرداد پشت سرم سریع سرمو بالا آوردم و با بهت همراهش ادامه

. – دلتنگی سخته، قد یه ساله برام یه لحظه … بغضم گرفت که سکوت کردم اما اون با غم توی صداش ادامه داد: تلخه، تنهایی
تلخه، بیکسی… بدترین درده . چشمهامو بستم و با بغض باهاش خوندم . – بسه… خود خوری بسه… تا کی شبو روز تنم بلرزه… عشقت در حد حرفه…
بودنت با من یه عادت محضه ! هر لحظه نزدیک بود اشکم بریزه . دست برداشتم و خواستم به سمتش بچرخم اما پشت بهم نشست و کمرشو به
کمرم تکیه داد . آروم لب زد: ادامه بده . لبمو به دندون گرفتم تا بغضم نشکنه .

دانلود رمان معشوقه فراری استاد

بقیشو زدم که باهم گفتیم: تو بیداری چقدر کابوس دیدم! نمیتونی بفهمی … این دفعه بغضم شکست اما اون ادامه داد: من چی کشیدم . نتهای بینشو زدم و من با گریه و اون با بغض لب باز کرد: باید بتونم تنها بمونم…
اصلا مهم نیست رو به جنونم… اون همه عمرمو واسه تو مردم… تو نفهمیدی
شکستی غرورمو … گریه نذاشت همراهش ادامه بدم و واسه بالا نرفتن صدای هق هقم لبمو به دندون

گرفتم .

– بغضمو میشکنم واسه همیشه این رابطه مرده درست نمیشه؛ اون همه عمرمو،
واسه تو مردمو؛ تو نفهمیدی دود کردی حسمو … کمرش برداشته شد اما با دستش که دور شکمم حلقه شد و چونش روی شونم
نشست با گریه چشمهامو بستم . کنار گوشم لب باز کرد: سخته، دلتنگی سخته…

قد یه ساله برام یه لحظه، تلخه،
تنهایی تلخه… بیکسی، بدترین درده … سعی کردم گریهمو کنترل کنم تا بتونم باهاش بخونم . – بسه… خود خوری بسه… تا کی شبو روز تنم بلرزه… عشقت در حد حرفه…
بودنت با من یه عادت محضه ! کلمهی آخر رو با بغض عجیبی گفت و این دفعه اون سکوت کرد و دستهاش
حریصانهتر دورم پیچیده شدند .

– سخته، دلتنگی سخته… قد یه ساله برام یه لحظه، تلخه، تنهایی تلخه…
بیکسی، بدترین درده … خیلی آروم جوری که هرم نفسهاش به گوشم میخورد همخونی کرد: تو بیداری
چقدر کابوس دیدم… نمیتونی بفهمی من چی کشیدم … درآخر چشم بسته نفس عمیقی کشیدم و تمومش کردم . صدا از هیچ کسی بلند نمیشد

کوچه غرق سکوت بود . حتی دیگه گریه هم نمیکردیم . گیتار رو ول کردم و سرمو به سرش تکیه دادم و چشم بسته دستمو توی موهاش فرو
کردم . میخواستم زمان همینجا وایسه… نه بذاره نیمایی داخلش بیاد و نه هیچ فردی دیگه .

نمیدونم تا کی دیگه باید ازش دور باشم و نداشته باشمش . صدای نفسهاش لذت بخشترین صدایی بود که میشنیدم . یکی از بچهها تا خواست چیزی بگه مرضیه هیسی گفت . لب مهرداد که روی گونهم نشست حس فوق العاده خوبیو بهم داد . بوسهای زد اما انگار به یکی راضی نشد که پی در پی بوسیدم و حصار دستهاشو
تنگتر کرد که با اینکه دردم گرفت اما لبخندی روی لبم نشست .

دانلود رمان معشوقه فراری استاد

مرضیه: هی بلند شید ببینم چجوری
هم زل زدند به اینا! این صحنهها مناسب بچهها نیست بلند شید . همشون شروع کردند به غر زدن اما انگار ما دوتا تو دنیای دیگهای بودیم که توجهی
به اطرافمون نمیکردیم . یه دستشو دور شکمم و یه دستشم دور قفسهی سینهم حلقه کرد . کنار گوشم آروم لب زد: دلم میخواد بدزدمت . باز گونهمو بوسید

ببرمت جایی که دست هیچ احدی بهت نرسه . زیر گلومو بوسید که آروم گفتم: نکن مهرداد . نفس زنان نزدیک گوشم گفت: حرف نباشه، مال منی . بازم زیر گلومو بوسید که معترضانه آروم گفتم: مهرداد !

بیشتر میون بازوهاش فشارم داد و با حرص عجیبی گفت: گفتم حرف نباشه . شالمو شلتر کرد و گردنمو بوسید که چشمهامو باز کردم . با دیدن اینکه بچهها نیستند نفس آسودهای کشیدم .

– مهرداد میشه ولم کنی؟ یه همسایه میاد میبینه، جلوی بچهها هم زشته . دستشو روی پیشونیم گذاشت و سرمو بالا گرفت .

گلومو بوسید که سعی کردم دستهاشو جدا کنم .

– مهرداد لطفا ! دستشو کنار صورتم و لبشو از روی شال روی گوشم گذاشت که نفس تو سینم
حبس شد .

– هیس ! حرص عجیب و شدیدی توی کاراش و حرفهاش بود .

– اون مردک ببوستت اشکالی نداره اما واسه من بکن نکن میکنی؟
زبونم بند اومد .

مانتومو تو مشتش گرفت و همونطور که ناخن انگشت شستشو روی لبم میکشید …

نام رمان: معشوقه فراری استاد
نویسنده: مطهره حیدری
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 1966
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان معشوقه فراری استاد

دانلود رمان ,دانلود رمان معشوقه فراری استاد , رمان معشوقه فراری استاد , رمان معشوقه فراری استاد pdf , رمان معشوقه فراری استاد apk , رمان معشوقه فراری استاد ایفون , رمان معشوقه فراری استاد اندروید , معشوقه فراری استاد , دانلود رمان عاشقانه معشوقه فراری استاد , رمان عاشقانه معشوقه فراری استاد ,