4 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان معشوقه مهتاب

خلاصه رمان معشوقه مهتاب :

دانلود رمان معشوقه مهتاب بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

داستان دختریه از یکی از ده های شهر شمال که علاوه بر شخصیت قشنگش چهره بسیار زیبایی داره…که باعث میشه ارباب ده بعد اینهمه زن صیغه ای داشتن عاشق شانِلی بشه و اونو واسه خودش بخواد. .شانِلی (دختر داستان) به خاطر خوشحالی پدر و مادرش قبول میکنه ولی روز عروسی شانِلی دزدیده میشه و اینجا آتش انتقام ارباب با دزد معشوقه اش شروع میشه و اما کسی که شانلی رو دزدیده….پسری که بعد از ۱۲ سال برگشته ایران. ..عوض شده …رحم نداره …آتش انتقامش دامن شانلی و میگیره…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان معشوقه مهتاب :

_ ببین سیاوش … تو نمیتونی شانلی رو پیش خودت نگه داری … دیر یا زود بهت شک میکنن … خودتم خوب میدونی که ارباب نباید بفهمه شانلی پیش ِ

تو بوده … من میگم شانلی رو به ما تحویل بده … ما هم به عنوان یک دختر فراری ازش مراقبت میکنیم … سیاوش میدونم این حرفم ته نامردی ِ ولی اینو

خودتم خوب میدونی که شانلی پیش تو نباید باشه… نه الان که مش صابر گم و گور شده و هیچ خبری ازش نیس …

شانلی باید برگرده تو ده … ما از طریق پلیس و کانون اصلاح و پروش میریم جلو … شانلی میتونه بگه راضی به این ازدواج نبوده و از خونه شون فرار کرده

… بهت قول میدم …

حرفش در دهانش ماند …

سیاوش خیر برداشت و یقه کیوان رو گرفت و به سمت خودش کشید … تمام بدنش از حرص و زور نخواستن میلرزید با صدایی که بی شباهت به غرش

نبود فریاد زد :

_ دهنت و باز کردی و همینجور داری واسه خودت ميبري و ميدوزي جناب سرگرد … چی پیش خودت فکر کردی ؟؟؟ اینکه شانلی رو میبرم و دودستی

تقدیم ارباب میکنم ؟؟؟

دانلود رمان معشوقه مهتاب

سري تكان داد و با پوزخند ادامه داد :

_که چی بشه؟؟ قانون تو چه جوری میخواد ازش محافظت کنه ؟؟؟ کدوم یکی از اهالی ده حاضره ضد ارباب شهادت بده ؟؟؟ میخوای بگی عموم؟؟؟؟ اگه

حرفت اینه که زدی تو کاهدون ! هنوز از ارباب چیزی نمیدونی پس ،اون تا چیزی رو که نخواد به دست نیاره دست بردار نیست! عمو هم خوب میدونه… از

زور ترس و آبروش و محافظت از شانلی اونو دو دستی تقدیم ارباب میکنه !

و محکم یقه کیوان رو به سمت جلو ول کرد …

کیوان به سختی تونست خودش رو کنترل کنه تا روی زمین نیافته   … دستی به یقه اش کشید و براق به طرف سیاوش برگشت و حینی که نفسش کمی

گرفته بود آرام زمزمه کرد

_ پاک زدی به سیم آخر سیاوش ؟؟؟ نگو که میخوای دست از انتقامت بکشی !!

سیاوش چشمانش رو کمی بست و باز کرد …

 

پوزخندی زد _ پای انتقامم هستم … ولی شانلی رو هم پس نمیدم … نه الان که ….

حرفش را خورد … باید به کیوان چه میگفت؟؟

کیوان مشکوک نگاهش کرد _ چی میخوای بگی سیاوش ؟؟؟

سیاوش تیز نگاهش کرد _ اینو تو گوش هات خوب فرو کن ! بمیرمم نمیزارم پاش به پیش ِ ارباب  باز شه …

و برگشت به طرف در که با صدای کیوان پایش روی زمین میخ شد

_  بفرستش بره  …

برگشت به طرف کیوان …

دانلود رمان معشوقه مهتاب

قبل از اینکه حرفی بزنه کیوان زودتر پیش قدم شد

_ سیاوش این کار رو نکنی مجبورم خودم اقدام کنم ! خوب میدونی که به هیچ وجه نمیزارم تلاش پنج ساله ام به باد بره !

سیاوش پوزخندی زد _ تونستی همین کار رو بکن ! خودت خوب میدونی که چی میشه !

کیوان اخمی کرد و سری تکان داد  … خوب میدونست بدون سیاوش راهی پیش نمیبرد..

آرام سری تکان داد

_ میخوای چیکار کنی؟؟؟

سیاوش نگاهی به صورت منتظر کیوان انداخت

_ عقدش میکنم!

کیوان مات زده نگاهش کرد …

_ چی داری میگی سیاوش ؟؟؟؟؟

سیاوش دستش را داخل جیب شلوارش برد

 

_ چیز عجیبی نبود که بخوای انقدر غافلگیر بشی … وقتی شانلی بشه زن رسمی من …دیگه قانون هم نمیتونه اونو از من بگیره !

کیوان متعجب و هراسان نگاهش کرد

_ من میگم بفرستش بره که نفهمن کار تو بوده ، اونوقت تو میگی میخوای شانلی رو عقد کنی؟؟؟؟ سیاوش زده به سرت !!!

سیاوش _ تا وقتی مش صابر حرفی نزنه از وجود من‌ کسی با خبر نمیشه … اگه حرفی هم زد به قول تو گناه رو میندازم گردن شانلی و خودم !

شانلی به خاطر من فرار کرد و منم به خاطرش فراری دادمش… اینکه دیگه آدم دزدی نمیشه مگه نه ؟؟؟؟

کیوان مات نگاهش کرد …

سیاوش دیگر صبر نکرد و از آن اتاق کوفتی به بیرون زد …

حرف هایش رو قاطع زده بود …

راوی  ****

شانلی نگاهی به ساعت مچی اش انداخت … ساعت نزدیک دوازده بود و سیاوش هنوز نیامده بود …

دانلود رمان معشوقه مهتاب

بی حوصله تابی دیگر خورد و به آسمان نگاه کرد …

سیاوش نه زنگی زده بود و نه خبری داده بود …

کلافه پاهایش را در صندلی تاپ جای داد و فشاری به تاب آورد تا شدتش بیشتر شود …

در تقلای فشار آوردن روی تاب بود که تاپ کمی شدت گرفت …

ضربان قبلش کمی بالا رفت …

باز آن بوی استثنایی و تلخ به مشامش خورد…

سیاوش فشاری دیگر به تاب آورد…

 

سیاوش _ ماه پیشونی اینجا چیکار میکنه؟

شانلی بی آنکه برگردد لبخندی روی لب نشوند …

آروم زمزمه کرد _ دل تنگ بودم…

سیاوش نگاه از آسمون گرفت و با دستش فشاري به صندلی تاپ آورد و آن را از حرکت متوقف کرد …

آرام خم شد و صورتش را کنار صورتش شانلی نشاند

_ دلتنگ کی ؟

شانلی بی آنکه برگردد شیطنت کرد _ همون که هست و نیست…

نام رمان: معشوقه مهتاب
نویسنده: محدثه ابوالقاسمی
ژانر: عاشقانه , انتقامی
تعداد صفحات: 333
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان معشوقه مهتاب

دانلود رمان ,دانلود رمان معشوقه مهتاب , رمان معشوقه مهتاب , رمان معشوقه مهتاب pdf , رمان معشوقه مهتاب apk , رمان معشوقه مهتاب ایفون , رمان معشوقه مهتاب اندروید , معشوقه مهتاب , دانلود رمان عاشقانه معشوقه مهتاب , رمان عاشقانه معشوقه مهتاب ,