4.3 7 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان منجی شیطان

خلاصه رمان منجی شیطان (جلد اول) :

داستان دختری خبرنگار که تصادفی جان خلافکار خطرناکی را نجات می دهد . دست تقدیر چند وقت بعد این دو را رو به رو می کند . خلافکار بی رحم داستان مجبور است او را بکشد ولی تصمیم دیگری می گیرد ….
او را در عمارت خود به بند می کشد و می خواهد …

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان منجی شیطان :

از خواب بیدار شدم رامان هنوز توی تخت بود . اخیرا هر روز صبح که بیدار می شدم رفته بود . انقدر کار های شرکت زیاد
بود که مجال نفس کشیدن هم نداشت. چرخیدم به سمتش طاق باز خوابیده بود و چشم هایش بسته بود معموال وقتی اینقدر جا به جا
می شدم از خواب بیدار میشد ولی تکان نخورد و چشم هایش بسته ماند.کمی خودم را به سمتش کشیدم و نگاه صورتش کردم و
یاد دیشب به خنده انداختم .

_به چی می خندی شیطون
جا خوردم پس بیدار بود . لبخندی زدم هموز چشم هایش را باز نکرده بود همین طور که اجزای صورتش را تماشا می کردم
گفتم
_دارم فکر می کنم که چه سعادتی نصیبم شده بعد چندین روز شوهرم کنارم و من بیدار میشم .
لبخند ارام به لب هایش امد و سرش را سمت من چرخاند و باالخره چشم هایش را باز کرد و من دیدم ستاره های شب چشم هایش
را .
_این سعادت به دلیل این که شوهرتون داش برای دلبری های اینجوری اول صبح خانومش تنگ شده .
بلند خندیدم . با صدای بلند خوشم می آمد وقتی گاهی این شیطنت ها و دیوانه بازی های من را ادامه میداد . حتی از این حرف
های کوچکش حض می کردم . هیچ نگفت و فقط تماشا کرد که چطور می خندم وقتی خنده ام تمام شد گفت

_گشنت نیست ؟ من خیلی گشنمه .
از تخت پایین امدم و به سمت حمام دویدم
_تا دوش بگیرم بگو صبحانه رو حاضر کنن .
توی حمام همش به این فکر می کردم که کی قرار است به دیدن خانواده برویم .حاال که سر رامان خلوت شده بود حاال گه سامان
برادرم بود . دل توی دلم نبود .

دانلود رمان منجی شیطان

رامان
دیگه همه چیز اماده بود .دو روزی گذشته بود و همه ی چیزهایی که محیا شده بود تا برویم برای دیدن خانواده اوین سر جایشان
بودند .
سامان این دو روز ساکت شده بود و ولش می کردم همش کنار اوین بود زخمش خیلی بهتر شده بود و بخیه ها را کشیده بود
حتی دیروز با من به سر کار امده بود . ولی هنوز احتیاط می کرد .

سکوت سامان را میشناختم چیزی بود که رویش نمی شد
بگوید و من خوب می دانستم اوین و رامان نمی خواستند به خاطر شرایط سختم به من فشاری بیاید که بخواهم به دیدن خانواده ی
اوین برویم .
باالخره امروز عصر صدایشان کردم هر دو را تا حرف بزنیم راجع به فردا که قرار بود به خانه ی اوین برویم . ظاهرا که
خانواده اش خانه بودند و قرار هم نبود جایی بروند و امیدوار بودم اتفاق غیر مترقبه ای نیافتد .

اوین کنار سامان نشسته بود سری تکان دادم به این حس های درونی ان که کنترلش دست خودم نبود و حتی اگر سامان برادرش
بود برای من سخت بود و حتی با اینکه برادرش بود دوست داشتم اوین بی برو برگرد همیشه کنار خودم باشم ولی مسئله این بود
که باید منطقی میبودم فقط من در زندگی اوین نبودم .او حق داشت خانواده اش را ببیند حق داشت با ان ها وقت بگذراند .
نفس عمیقی کشیدم و با خنده گفتم
_خوب شما دوتا که خوب من رو از دایره ی زندگی حذف کردید ها .
سامان برگشت سمت من و با لبخندی گفت
_شما حسادت نکن خواهرم .

دانلود رمان منجی شیطان

سری تکان دادم نمی خواستم وارد شوخی و خنده یا کل کل شویم االن وقت این بود که صحبت هایمان برا فردا را یکی کنیم .
همه حرف هایی کخ باید زنده می شد و هر حرفی که هر کدام باید میزدند را گفتم و چیز هایی که نباید گفته می شد . هر دوشان
از خوشحالی در پوست خودشان نمی گنجیدند اوین که مدام باال و پایین می پرید باالخره بعد از شام اوین را زودتر باال فرستادم
تا با سامان صحبتی داشته باشم .سامان متعجب ایستاد و نگاهی به من انداخت میدانستم حسابی کنجکاو شده است که چه چیزی
می خواهم بگویم .

_خوب ؟ چی شده که اوین رو فرستادی دنبال نخود سیاه ؟
نفس عمیقی کشیدم داشتم فکر می کردم از کجا شروع کنم
_ببین سامان رفتن ما و دیدن خانوادتون تازه شروع بدبختی هامونه
جدا از قانع کردنشون و این حرفا که حاال با وضعیتی که ما داریم باز امید بیشتری دارم ولی سامان مشکل اصلی ما رو به
رویی با محمده .

من نمی تونم همه ی شرایط رو کنترل کنم خصوصا که پای این پسره وسط باشه . کمی فکر کرد و سر تکان داد
_ می فهمم چی میگی رامان مگه من مردم بزارم اتفاقی بیافته .
از این که دوباره بود و حمایتش چه زبانی چه عملی داشتم حس خوبی بهم دست داد . لبخند ارامی زدم و گفتم
_نمی خوام نزدیک اوین بشه حتی میدونم قبل از ما یه حسایی به این پسره داشته حاال دین و محبت و دوستی بوده یا بیشتر از
این اصال دوست ندارم بهش فکر کنم و برام هم مهم نیست ولی … حتی حضورش .

دانلود رمان منجی شیطان

وسط حرفم پرید و دست روی شانه ام گذاشت
_رامان نمی شه که حذفش کنی اونا ارتباط خانوادگی دارن فقط می تونی ارتباط رو کم کنی ..
می دونستم حرفش درست بود و شک نداشتم و این بهترین راه بود ولی فکر اینکه این مرد بیافتد دنبال اینکه بخواهد زندگی من
را به هم بریزد
پلیس بود و ایمان داشتم که این کار را می کند مردی که من دیده بودمش چشم هایش دروغ نمی گفت . آن چشم ها و ان بغض و
ان اشک ها هیچ کدام مردی نبود که به این سادگی چنین دروغ هایی را باور کند و به این سادگی بگذرد .

من نگاه یک مرد
مصمم را خوب میشناختم . عاشق بودن را میشناختم و از همین هم متنفر بودم سخت بود این ها را برای سامان توضیح بدهم .
_فقط سعی کن اگر من نبودم یک درصد یا شرایط درست نبود حواست به اوین و این پسره باش.
_باشه رامان نیاز نیست اینفدر نگران باشی من هیچ وقت نمی زارم اون ادم خللی توی زندگی شما 2 نفر یه وجود بیاره خیالم
راحت بود ولی می خواستم همه این حرف ها را از االن بزنم یک جور پیش بینی بهتر از درمان .

دانلود رمان منجی شیطان

_میدونم فردا ممکنه تصمیم بگیرن اون پسره رو هم خبر کنن واسه همین باید از قبل اماده باشیم
نگاهم کرد میدانستم می تواند نگرانی من را حتی اگر خیلی خونسرد حرف بزنم حس کند .
_اگر این اتفاق بیافته ما باید خونسرد خونسرد باشیم نمی تونیم بیگدار به آب بزنیم .خطرناکه باید خیلی خونسرد باشیم که اون
رو دیدیم و بهش بگیم که مجبور بودیم سر آوین دروغ بگیم چون مطمئن نبودیم بهش .
همه این ها را قبال مرور کرده بودیم با هم ولی باز هم ته دلم حس بودی که می دانستم این ادم بی خیال نمی شود و گند بدی به
خیلی چیزها میزند .سر تکان دادم

_فقط امیدوارم اتفاقی غیر قابل کنترلی نیافته .
انقدر ارامش داشت و مطمئن بود که به من هم اطمینان میداد تا حدی .
_نگران نباش حاال برو استراحت کن واسه فردا خوش تیپ باید بریم مهمونی
خنده ام گرفت می توانستم ذوق و شوق نهفته درونش را بفهمم حتی با این حرف شوخی مانندش هم قابل تشخیص بود که از
خوشحالی در پوست خودش نمی گنجد .

نام رمان: منجی شیطان
نویسنده: النا جم (پاییزان)
ژانر: عاشقانه , هیجانی ،پلیسی
تعداد صفحات: 513
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان منجی شیطان

دانلود رمان منجی شیطان , رمان منجی شیطان , رمان منجی شیطان pdf , رمان منجی شیطان apk , رمان منجی شیطان ایفون , رمان منجی شیطان اندروید , منجی شیطان , دانلود رمان عاشقانه منجی شیطان , رمان عاشقانه منجی شیطان ,