3.3 8 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان من به تو دل دادم

خلاصه رمان من به تو دل دادم :

روایتگر داستان زندگی دختری به اسم پونه که برای پر کردن وقتش مسیولیت نگهداری و پرستاری یک دختر بچه رو به عهده میگیره و وارد خونه اونها میشه.

پدر اون بچه ازش میخواد که برای اینکه گناهی بینشون نباشه و خلافی نکرده باشند تا وقتی اونجا هست، بینشون صیغه خونده بشه

و پونه هم با مشورت پدرش قبول می‌کنه و حضورش توی اون خونه سرآغاز ماجراهایی است
که زندگی اون رو تحت الشعاع قرار میده و باعث تغییرات زیادی توی زندگیش میشه
پیشنهادات:

قسمتی از متن رمان من به تو دل دادم :

 

از روی صندلی بلند شدم تا برم باال و رو به مامان راضی گفتم: مامان راضی
دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود. افتادین تو زحمت.
مامان راضی: نگو این حرفارو دختر. من نگرانتم. خودت که اصال به فکر نیستی.
اون سه تا بچه بیگناه باید غذا بهشون برسه ولی تو نه حواست به خودته و نه
اون طفل معصوم ها.

نمی تونم مامان راضی وگرنه فکر کردید خودم خیلی راضیم.
مامان راضی: پونه جان مواظب باش. بار سنگینی داری، بزار به سالمتی بزاریش
زمین.
وااای مامان راضی شما خیلی مهربونید، خوش به حال مهشید. مامانِ منم….
گریه ام گرفت و راضیه خانم بغلم نشست و شروع کرد به حرف زدن و گفت:
دختر گلم گریه نکن حالت بد میشه ها.

مامان راضی دلم گرفته مگه من چیکار کرده بودم؟ اونا من رو ولم کردن و دلم
خوش بود به آراز که اونم…. مامان راضی دلم هوای ستارمو کرده ولی آراز
نمیزاره برم ببینمش. خسته ام مامان راضی. دلم یک خواب طوالنی می خواد.
مامان راضی: پونه زنگ بزنم شیوا بیاد پیشت؟

رمان من به تو دل دادم | ف- اسحاقی

کنید

دانلود رمان من به تو دل دادم نسخه apk :

نه مادر جون، الزم نیست. فقط یکم سر درد دارم. میرم باال ی کم استراحت می
کنم، خوب می شم.
مامان راضی: باشه دخترم مواظب خودت باش و نزار اتفاقی بیافته.
خدافظ مامان راضی.
مامان راضی: خدافظ. برو به سالمت.
از خونش بیرون زدم و رفتم طبقه باال. باالرفتن از پله برام سخت بود. ده دقیقه
طول کشید تا برسم به خونه خودم.
خونه ای که 4 ماه بود شده بود پناهگاهم. مأمن تنهاییم.
خدایا میشه زندگیم درست بشه!!

دلم هوای آرازمو کرده. دلم تنگ ستاره است. میشه دوباره برگردم پیششون.
وارد خونه شدم.
من 4 ماه پیش که همه چیز تموم شد اومدم اینجا.
بچه ها برام پیداش کردند و شدم همسایه مامان راضی.
زنی که قرار بود یک روزی بشه مادر زن آرازِ من و حاال شده همسایه زنی که
جای دخترش رو گرفت. اون خیلی مهربونه و هوامو داره.

رمان من به تو دل دادم | ف- اسحاقی
یک خونه کوچیک با دو تا خواب و یک سالن کوچیک و یک آشپرخونه اپن.
انصافا خونه خوبیه برای منِ تنها و بی کس.
پدرام و رضا خیلی اصرار کردن برم خونشون ولی دلم راضی نشد. باالخره
اوناهم زن و زندگی داشتن و رفتن من درست نبود.

به عادت هر روزم رفتم سراغ سیستم و شروع کردم عکسای خانوادگیمون رو
ببینم. دوران خوشیم خیلی زود تموم شد. دلم برای ارازم تنگ شده بود.
مرد من کجایی؟ کجایی که نامردی کردی در حقم!! نامردی!
فکرم رفت به اون موقع ها، همون روزای اولی که آراز رو دیدم و عاشق اون
مرد جذاب و خوش صدا شدم.
ریحانه تو طرف رو میشناسی؟

ریحانه: آره بابا مرد خوبیه. من دو سه بار بیشتر ندیدمش. یک دختر ناز داره
اسمش ستاره است 5 سال و نیمه. زنش 2 سالی هست ولش کرده و رفته.
مهرداد خیلی تعریفشو می کنه. تازه میگفت به پونه بگو این آراز ما خیلی مرد
خوبیه ها. یک کیس عالی. بره تو کارش.
وای ریحان، جون همون مهرداد جونت ساکت شو!! ولی عجب اسمی داره.
دوست دارم اسمشو.

رمان من به تو دل دادم نسخه :

ریحانه خندید و گفت: پونه اون روزی رو می بینم که میای پیشم و میگی من
از این آراز خوشم میاد.
برو گمشو ریحان. همینم مونده از مرد بچه دار خوشم بیاد.
ریحانه: وا نگو پونه !!! طرف خیلی جیگره.
عزیزم ریحان جان، اون مهرداد جونت میدونه داری به فامیلشون می گی
جیگر؟؟؟
ریحانه: بله مهرداد من ماهه و به من اعتماد داره عشق خودمِ .

اَه اَه اَه حالمو بهم زدی ریحان. زشته دختر دوروز دیگه بچت به دنیا میاد این
کارا چیه می کنی؟؟ ولی این مهرداد جون شما هم فکر کنم شرط بسته من رو
ببنده به ریش یکی از فامیالشون. از داداشش شروع کرد و بعد هم پسر عمه و
عموش و حاال هم این آراز خانتون.

ریحانه: دلت بخواد پونه از ترشیدگی در میای.
ریحانه دیگه باهات قهرم.
ریحانه: اِ پونه ناراحت شدی؟؟!! خره من برای خودت می گم. دختر 25 سالته
ها!!! شوهر نکردی هنوز!!

رمان من به تو دل دادم | ف- اسحاقی

دانلود رمان من به تو دل دادم نسخه pdf :

همون داداش مهرداد مگه چش بود؟؟ پسر به این خوبی. خر شدی پونه زنش
نشدی. االن دختر خاله ایکبریش شده نامزدش. نمیدونی دختره چه قدر افاده
ایه.
تشر زدم ریحانه.
ریحانه: ولم کن پونه. اگه تو جاریم بودی با هم حال اون دو تا خواهر شوهر رو
می گرفتیم ولی االن منِ بیچاره تنها شدم و هی حرف می شنوم ازشون.
اون مهرداد جونت مگه نیست؟؟
ریحانه: چرا اون بیچاره که کلی پشتمه ولی خواهراش…
بسه ریحان کلی غیبت کردی.

ریحانه: وا پونه من که چیزی نگفتم که. تازه شم اینا غیبت نیست و درد دله.
ول کن ریحان جون بچت.
ریحانه: باشه پونه چونم . رفیق جونی حاال یادت نره 4 شنبه بری ها!!
باشه عزیزم سر ساعت 5 اونجام. فقط آدرس رو برام بفرست و اسم این فامیل
محبوب رو هم بگو.
ریحانه: آراز فتحی. پونه من کلی تعریفتو کردم برای مادرش ها!! نری اونجا
ضایعم کنی ها.

دانلود رمان من به تو دل دادم نسخه اندروید :

ریحانه وایسا ببینم نکنه واقعا می خوای من رو عروس این خانواده کنی؟؟ من
قرارِ پرستار بچشون بشم. نه چیز بیشتر.
ریحانه: باشه پونه جان حاال تو برو شاید سال بعد شدی فامیلمون.
ریحان.
ریحانه: باشه خانم عصبانی، دیگه چیزی نمیگم. خدافظ.

من هم خدافظی کردم و رفتم در فکر پرستار شدن در خانه آن مردی که ریحانه
تعریفش را کرده بود.
فردا رفتم خونه جناب فتحی. تو یکی از محله های خوب اصفهان یک خونه
ویالیی بزرگ. زنگ و زدم و خودم رو معرفی کردم و داخل شدم.
یک خونه 3 طبقه با کلی درخت و گل و یک استخر بزرگ وسط خونه. خیلی
قشنگ بود. کلی ذوق کردم و بعد از چند دقیقه وارد شدم.

یک خانم مسن و یک دختر جوون و یک مرد جوون خوش قد باال اونجا بودن.
احتماال این همون آراز خانه. سالم وعلیک کردیم و نشستیم.
مادر آراز: خوش اومدید خانم عظیمی. ریحانه جان خیلی تعریفتونو می کردند.
ریحان به من لطف داره خیلی.
خواهر آراز: ایشون رو از کجا می شناسید؟

دانلود رمان من به تو دل دادم بصورت رایگان :

ریحان از دوره مدرسه با من دوست بود و دانشگاه رو با هم خوندیم ولی اون
بعد از لیسانس، شوهر کرد و رفت سرکار و من ارشد خوندم و یکم از هم دور
شدیم.
مادر آراز: یعنی می خوای تقصیر ها رو بندازی گردن مهردادِ عمه؟

نه خانم من همچین جسارتی نمی کنم. آقا مهرداد رو خیلی خوب می شناسم و
اصال ادمی نیستند که بخوان رابطه دوستی من و ریحانه رو به هم بریزند ولی با
ازدواج مسئولیت های فرد بیشتر می شه و خوب مسلما کمتر میتونه مثل قبل با
رفقای قدیمیش باشه. من بعد از ازدواجشون چندباری با ریحانه و اقا مهرداد
رفتم سفر و جمعه ها میریم کوه. ایشون واقعا مرد فوق العادیه برای ریحان.

خواهر آراز: تو همون دختری که برای مهران اومدن خواستگاریش و ردش
کرد؟
وا اینم حاال چه سواالیی می پرسه ها!!!
بله خانم مهرداد خان من رو معرفی کردن و خوب منم با برادرشون به توافق
نرسیدم.
مادر آراز: اون آرش و شهرام بیچاره رو هم که رد کردی؟
منظورتون چیه خانم؟ من که نمیتونم با هرکسی ازدواج کنم این آقایون به من
نمی خوردند و من هم باهاشون به توافق نرسیدم.

دانلود رایگان رمان من به تو دل دادم در قصر رمان :

دختره دوباره به حرف اومد و گفت: پسرای بیچاره رو دنبال خودت کشوندی
و تحریکشون کردی و بعدم ردشون کردی، ولی حواست باشه. این داداشای
من اونجوری نیستند و نمیتونی وابستشون کنی.

بلند شدم و گفتم: خانم فتحی ریحان به من گفت شما به یک پرستار برای نوه
تون احتیاج دارید، من هم با همین قصد اومدم و کاری با کس دیگری ندارم.
حاال هم با اجازه خدافظ.
اعصابم به هم ریخته بود. فکر کرده پسرش چه تحفه ایه که من ازش خوشم
بیاد.

البته از حق نگذریم، جوان برازنده ای بود
. یک مرد قد بلند با هیکلی که مشخص بود حسابی روش کار کرده. چشمای
طوسی و موهای کوتاه مشکی رنگ.
انصافا کیس خوبی بود. مبارک صاحبش!!!

داشتم می رفتم که صداش اومد، خانم عظیمی صبر کنید. مامان یکم رو من
حساسه وگرنه نمی خواست اینجوری صحبت کنه.
مهم نیست آقای فتحی. با اجازه.
آراز: یعنی پرستار ستاره نمیشید؟
آخه با این وضع فکر نکنم درست باشه که من اینجا باشم.

رمان من به تو دل دادم | ف- اسحاقی

دانلود رمان من به تو دل دادم قصر رمان :

آراز: نه شما تشریف بیارید . مامان رو من راضیش می کنم. مامان یکم سر طالق
من و شراره شاکیه وگرنه اخالقش تند نیست. حاال شما برید پیش ستاره اگه به
توافق رسیدید، بقیه بحث ها رو می کنیم.
یکم تعلل کردم و باالخره راضی شدم. اتاق ستاره طبقه باالیی بود.

آراز: بفرمایید خانم. شما یک ساعت پیشش بمونید اگه هر دو طرف راضی
بودیم شما پرستار می شید وگرنه هم که مزاحم شما نمی شیم. اتاق ستاره اونه
که عکس بچه رو درش هست. بهتره من نیام باال و یک ساعت دیگه شما خبر
بدید. فعال.

با اجازه گفتم و وارد اتاق شدم.
کیف کردم از اتاق آن دختر کوچک. یک اتاق بزرگ با رنگ صورتی که روی
دیواراش عکسای دخترای معروف بود مثل السا و آنا و سفید برفی و…. یک
کمد بزرگ یک طرف بود که بهش می خورد مال لباس ها باشه. یک کمد دیگه
برای اسباب بازی و یک تخت صورتی – سفید قشنگ هم بود.

دختر کوچولو رو تخت نشسته بود و داشت با آیپدش بازی می کرد و اصال
نگاهم نکرد.
چادرم رو درآوردم و رفتم سراغش.
سالم ستاره جون . خوبی؟

رمان من به تو دل دادم :

محلم نذاشت. اَی دختره سرتق!!! پونه نیستم اگه به حرفت نیارم.
از توی کیفم یک عروسک درآوردم و شروع کردم به بازی .
یک عروسک بافتنی بود که خودم درستش کرده بودم. یک دختر و یک پسر
بودن.

من اسمشون رو گذاشته بودم باران و باراد. شروع کردم باهاشون بازی
و کلی خندیدم. به 2 دقیقه نرسید که ستاره اومد کنارم.
ستاره: خاله.
لبخندی به رویش زدم و گفتم: جون دلم.
ستاره: میشه منم باهاشون بازی کنم ؟
آره میشه ولی بیا بغل من.

ستاره: چشم خاله.
نشستم رو تخت و نشوندمش رو پام و گفتم: ستاره اتاقت خیلی نازه. تو کدوم
عروسکات رو بیشتر دوست داری.
ستاره: خاله اون خرس رو ببین . قهوه ایه.
وای چه نازه. میدی منم باهاش بازی کنم؟

ستاره: باشه پس تو عروسکای من رو بگیر و منم با خرس تو بازی کنم.
باشه ای گفتم و او خرسش رو بهم داد و منم عروسکا رو دادم بهش.

رمان من به تو دل دادم

منبع:یک رمان

 

نام رمان: من به تو دل دادم
نویسنده: ف. اسحاقی
ژانر: عاشقانه , اجتماعی
تعداد صفحات: 613
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان من به تو دل دادم

دانلود رمان من به تو دل دادم , رمان من به تو دل دادم , رمان من به تو دل دادم pdf , رمان من به تو دل دادم apk , رمان من به تو دل دادم ایفون , رمان من به تو دل دادم اندروید , من به تو دل دادم , دانلود رمان عاشقانه من به تو دل دادم , رمان عاشقانه من به تو دل دادم ,