3.3 4 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان نبرد یک الهه

خلاصه رمان نبرد یک الهه :

دانلود رمان نبرد یک الهه بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

حتی فکر به اینکه تو جهانی به دنیا بیای که بیشترشو پری ها و خدایان و موجوداتی با نیروی خارق العاده و ماوراطبیعه تشکیل دادن و تو جز معدود انسان های اون سرزمینی ازاردهنده اس
قضیه زمانی بدتر میشه که همه به انسانا به چشم پایین ترین موجودات نگاه میکنن
و حتی حق دوست داشتن غیر از هم نوع خودشونو ازشون گرفتن…
اما زمانی که با تلاش و نیروی خودت بتونی پیشرفت کنی و جز نجات دهندگان دنیا باشی
میتونی این قوانین مسخره و افکار منفی
عوض کنی
سرزمین اب…باد…اتش…و یا خاک
هیچکدوم دیگه فرقی ندارن همه تو رو به چشم یه انسان قوی و جنگجو میبینن

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان نبرد یک الهه :

ابروهامو بالا دادمو با تمسخر گفتم
_چون یه انسانم ؟
_متاسفم اما همینطوره
میدونستی اگه زئوس بفهمه تو لیام یه جورایی خواهر و برادر حساب
میشین
دیگه لیامو به عنوان یه الهه قبول نمیکنه!
با نگرانی دستامو به هم گره داده بودم و به حرفاش گوش میکردم…
مکثی کردمو سرفه کردم تا صدام صاف بشه و گفتم
_نگران نباش…من هیچوقت بهش نمیگم دوسش دارم
ارتمیس با این حرفم نفس راحتی کشید و به اطراف نگاه کرد
صداشو پایین اورد و گفت
_نمیفهمم اخه چطور عاشقش شدی؟اون خیلی عجیبه
_خودمم نمیدونم…اصلا نمیدونم چطور باید فراموشش کنم
_مجبوری…اگه حتی هم میتونستی بهش بگی دوسش داری فک نکنم
هیچوقت معنیه ی این جمله رو درک میکرد
اخمم غلیظ تر شد و گفتم
_چطور؟
_ادام همیشه…یعنی از اون موقعی که من میشناسمش و ازش شنیدم
خیلی خشن بوده…عاشق ریختن خون دشمناش بوده
هیچوقت هیچ بخششی از طرف اونا رو قبول نکرده

بخاطر همین بعضیا میگن اون روحیه ی تبدیل شدن به یه خدای سیاه
رو داره
ارتمیس طرفم برگشت و در حالی که دستاشو تو هم گره داده بود گفت
_بنظرت اصلا همچین کسی معنای عشقو میفهمه؟
از حرفش دلم گرفت

دانلود رمان نبرد یک الهه

نکنه تا اخر عمرش تنها بمونه و هیچکس و نداشته باشه که دوستش
داشته باشه
_این حرفو نزن حتما معنای عشق و میفهمه
_باهات موافق نیستم
اگه چیزی میفهمید یا حتی هیچ احساسی داشت تا الان تنها نمیموند
ببین…منظورم اینه که الان
اون سی سالشه!
برات عجیب نیس که تا الان تنها بوده؟
کمی سر جام جا به جا شدمو دنبال تخته سنگی گشتم تا روش بشینم و
گفتم
_جیکم تنهاس؟کجاش عجیبه
ارتمیس با این حرفم چشماش گرد شدو دستشو جلوی دهنش گذاشت
تا صدای خندش بالا نره و در حالی که سعی میکرد خودشو کنترل کنه
گفت
_جیک تنهاس….خیلی خنده دار بود….من میشناسمش
اون هر روز با یکی بود
فکر نکنم هیچوقت تنهایی و تجربه کرده باشه

بلاخره تخت سنگی پیدا کردمو روش نشستم ارتمیس بهم نزدیک تر
شد و کنارم نشست طرفش برگشتمو گفتم
_ارتمیس این که دلیل نمیشه ادام حتما…
مکثی کردمو به جمله ای که میخواستم بگم فکر کردم
_حتما با کسی اشنا نشده
ارتمیس با این حرفم
سرشو به نشونه منفی تکون داد و گفت
_نه …اتفاقا بد کسایی هم دور و برش نبودن
بعضیاشون هم سعی کردن بهش نزدیک بشن
اما خب ادام هیچوقت بهشون توجهی نمیکرد

دانلود رمان نبرد یک الهه

_تو اینا رو از کجا میدونی؟
_خبرا خیلی زود میپیچه مخصوصا قلمرو اتش و باد که نزدیک به
همن
نفسمو با صدا بیرون دادمو. با صدایی گرفته گفتم
_امیدوارم یه روزی جفت واقعیشو پیدا کنه
برام گفتنش سخت بود اما دلمم نمیخواست تا اخرش تنها بمونه
ارتمییس با دیدن قیافه ناراحت من دستمو تو دستش گرفت و فشار داد
و گفت
_میدونم برات سخته..اما باور کن اینجوری بهتره
بعضی از حرفا بهتره هیچوقت زده نشن
اینجور ب نفع هر دوتونه
سرمو تکون دادم و سعی کردم بغضمو قورت بدم

_حق با توئه
من و ادام فقط در حد دوتا دوست عادی میمونیم
من هیچ وقت از احساساتم بهش نمیگم
ارتمیس لبخند کمرنگی زد و گفت
_اینجوری بهتره…
بینیم از سرما سرخ شده بود
با دستم فشارش دادم که ارتمیس پرسید
_میخوای بعدا به لیام در این مورد چیزی بگی؟
حسابی هول شدمو سریع از جام بلند شدم
سرمو تند تند به نشونه منفی تکون دادمو گفتم
_نه اصلا…لیام اصلا نباید بفهمه
#نبرد_یک_الهه
# part67
_چیو نباید بفهمم
هر دومون به سمت صدا برگشتیم
لیام همراه لبخندی که روی صورتش بود به طرفمون میومد
خوشبختانه هوا تاریک بود و نمیتونست قرمزیه چشامو ببینه
دستمو جلوی دهنم گرفتمو
اروم گفتم
_ارتمیس خواهش میکنم چیزی بهش نگو

دانلود رمان نبرد یک الهه

لیام که دیگه کاملا به ما رسیده بود نگاه متعجبشو از ارتمیس گرفتو
به من زل زد
_چیشده…چیو نباید به من بگی
_هیچی…دستش امروز کمی اسیب دیده
گفت تو نباید بفهمی وگرنه نمیزاری فردا به تمرینش ادامه بده
لیام با تعجب به من نگاه کرد
_انگار میخواس مطمئن بشه ارتمیس حقیقتو بهش گفته
با حرکت سرم تند تند حرفشو تایید کردمو گفتم
_همینطوره..الانم که فهمیدی
_دستتو ببینم چقدر اسیب دیده؟
ارتمیس چشماش گرد شد
میترسید دروغش لو بره
اون یکی دستم که هنوز از دعوای با دنیل کمی کبود بود رو بالا
اوردم
نگاهی به دستم انداختو تا کبودی رو دستمو دید با نگرانی گفت
_ببین چه بلایی سر خودت اوردی
اخمی کردو ادامه داد
_چطور اینطور شد؟
مکثی کردمو با تردید گفتم
_…خب…. خب خوردم به یه درخت
با این حرفم ابروهاش بالا پرید و گفت
_خوردی به یه درخت؟چطوری؟

سوالاش کم کم داشت لوم میداد اما
خودمو جمع و جور کردمو با قیافه جدی گفتم
_خب خوردم به یه درخت دیگه…اصلا خودت بگو ببینم نتیجه
ملاقاتت چی شد؟
با این سوالم بیخیال دست من شدو همینطور که به سمت خونه حرکت
میکرد با بی حوصلگی گفت
_گفتن که فکر میکنن
ارتمیس سرعتشو بیشتر کرد و خودشو بهش رسوند و با عصبانیت
گفت
_چند روزه که دارن فکر میکنن دیگه باید بهمون یه جوابی بدن
_سری قبل گفتن اصلا کمک نمیکنن…اما الان گفتن بهش فکر
میکنن…

دانلود رمان نبرد یک الهه

من نمیتونم که بهشون دستور بدم بهمون کمک کنن!
لیام فشاری به دستگیره در اورد و با هم وارد خونه شدیم
منو ارتمیس زیر پنجره روی مبلی نشستیم
جیک وچارلی هنوز درگیره نقشه ی جلوشون بودن که با دیدن ما
سرشونو لحظه ای بالا اوردن
چارلی با دیدن لیام با هیجان گفت
_لیام…توام اومدی؟چطور بود؟
لیام که حسابی خسته شده بود خودشو روی مبل کنار جیک انداخت و
در حالی که چشماشو بسته بود گفت

_بد نبود تونستم تا یه حد زیادی متقاعدشون کنم …گفتن که در
موردش فکر میکنن
_کارت خوب بود…امیدوارم قبول کنن
لیام نگاهی به اتاق ادام انداختو با تعجب پرسید
_ادام کجاست؟هنوز نیومده؟
جیک با بی حوصلگی گفت
_اومده…اما مثل اینکه خسته بود رفت بخوابه
_این روزا چقدر زود خسته میشه
چارلی که داشت کم کم از سرجاش بلند میشد گفت
_خب طبیعیه دیگه بیشتر از همه داریم از اون کار میکشیم …بهتره
شما هم بخوابین
لیامم خواست بلند شه که لحظه ای طرف من برگشت و گفت
_فردا میتونی بری ولی مواظب باش دیگه به خودت اسیبی نزنی
باشه!؟
خنده ی زورکی کردم و گفتم
_باشه باشه نگران نباش

نام رمان: نبرد یک الهه
نویسنده: Anahita.sha
تعداد صفحات:777
منبع : –
دانلود نسخه pdf
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان نبرد یک الهه

دانلود رمان ,دانلود رمان نبرد یک الهه , رمان نبرد یک الهه , رمان نبرد یک الهه pdf , رمان نبرد یک الهه apk , رمان نبرد یک الهه ایفون , رمان نبرد یک الهه اندروید , نبرد یک الهه , دانلود رمان عاشقانه نبرد یک الهه , رمان عاشقانه نبرد یک الهه ,