4 8 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان نسل عاشقی

خلاصه رمان نسل عاشقی :

رمان درباره‌ی دختری به اسم مهلاست که پدر و مادرش رو از از دست داده و به همراه برادرش زندگی می ‌کند. با وارد شدن پسری به زندگی آن ها اتفاقات جدیدی برای مهلا رخ میده که در رمان خواهید خواند.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان نسل عاشقی :

من-خا اومدم

با غرغر فراوان بلند شدم امروز روز عروسیمه یادم رف بگم شب بعد از شب خواستگاری ی صیغه داعمی خوندن و من به رایان محرم شدم

ست سورمه ای زدمو با عطرم ی دوش گرفتمو داشتیم با رایان میرفتیم جای ماشین

رسیدیم به ماشین سوار شدم و رایان ی اهنگ سیستمی گذاشت و گازیید تا ارایشگاه

بالاخره رسیدیم و رایان دستمو گرفت و بوسید منم خداحافظی کردم و  به سمت ارایشگاه رفتم که دیدم ماری جون

(مامان رایان اسمش شهرزاده البته خودش گفت ماری جون صداش کنم وگرنا منو چه به این غلطا😂) و روشنا و ارمیا با رانا اونجان

من-سلام ماری جون

ماری جون+سلام دخترم خوبی

من-بله خوبم شما خوبی

ماری جون+بله خوبم ممنون

بعد یهو ماری جون با صدای خوشملش داد زد

ماری جون+زیبا خانم بفرمایید اینم از عروس من

من-سلام

زیبا خانم+سلام خانم خوشگل بفرمایید تا من کارمو شروع کنم

من-چشم

کیفمو گذاشتم رو یکی از صندلی ها و به اتاق مخصوص عروس رفتم و نشستم زیبا خانم روی ایینه یک پارچه انداخت انگار نمیخواست خودمو ببینم.بعد ایشون با صدای خوشملشون ی فریاد زد و

زیبا خانم+زهرا بیا

زهرا+بله خانم اومدم

دانلود رمان نسل عاشقی

زیبا خانم+بیا این خانم زیبا رو زیبا تر کنیم

زهرا+چشم

اقا یچی منویسم یچی میخونین هی با این موهای نازنینم ور رفتنو هی کشیدنش بعد مثه میمون در از جونشون و جونتون و جونم از کلم اویزون شدن بعد رو چشمام و…..

وقتی تموم شد گفت

زیبا خانم+خوب دیگه بلند شو عزیزم برو لباستو یپوش بعد خودتو ببین

من-چشم

رفتم جعبه لباس رو باز کردم از زیباییش محو شدم ی لباس سفید که پف خیلی بزرگی داشت و روی کمرش ی قلب خوشمل داشت و روی سینش از این چیزا که برق میزنن😎(خو نمیدونم اسمش چیه)خلاصه لباس رو که پوشیدم رفتم بیرون

اقا ما تا رفتیم اینا هنگ من شدن منم رفتم جلوی ایینه قدی تا خودمو ببینم واییی چه ماه شدم اللهم صلی الا محمد وال محمد خیلی خوشگل شدم اصن باور نکردنی بود طوسی و مشکی کار کرده بود که با چشمام همخونی جذابی داشت

روشنا+ببخشید زیبا خانم ی دختر زشت اون ور نیومد

همه ترکیدم منم ی لبخند از رو شوق زدم

زیبا خانم+اقاداماد اومدن

خیلی استرس داشتم پشه اومد یکم دلداریم داد تا از استرسم کم بشه که بدتر رید از بس منحرف بازی دراورد ماری جون اومد و شنلمو تنم کرد و پیشونیمو مادرانه بوسید رفتم پایین و رایان رو دید که به لامبورگینیش تکیه داده بود و ی پاش رو خم کرده بود و کلش تو گوشیش بود نور گوشیش به

موهایی که حالا پایین افتاده بودن میخورد و

دانلود رمان نسل عاشقی

زیباییش رو چند برابر کرده بود سرش رو اورد بالا و باهم چشم تو چشم شدیم اصن نمیشد ازش چشم برداشت لامصب چه جذاب شده بود اومد جلو و دست گل رو داد به من و پیشونیم رو بوسید منم چشمام رو بستم تا این لحظه رو به خوبی تو ذهنم حک کنم بعد دستمو گرفتو با هم به سمت ماشین رفتیم کمکم کرد که بشینم و خودش هم نشست

رایان+من طاقت ندارم باید ببینمت عروسکم

یکم از شنل رو زد کنار و منو دید خشکش زده بود و حتی پلک هم نمیزد

من-رایان دیر شد ها

رایان+خ…خوب ب..باشه

ماشین رو به حرکت دراورد

من-رایان حالت خوبه

رایان+اره نفسم حالم خوبه

من-پس چرا اینجوری حرف زدی

رایان+تورو دیده رد داده قلبم واسه همین لکنت گرفتم جیگرمم

من-دوست دارم

رایان+عاشقتم

من-دیوونتم

رایان+میمیرم برات

من-امم خوب تا ته دنیا با هاتم

رایان+مهلا حالم خوب نیس کار دستت میدم ها

تا اتلیه حرف میزدیم که رایان هی حرف میزد و من با ی لبخند کلمو مینداختم پایین و اونم از خنده غش میکرد و منم قربون صدقش میرفتم اصن ی وضعی بود هااا مخم پاک تو افسایده خخخخخ

رایان+خوب عزیزم پاشو رسیدیم

بلند شد و اومد دستمو گرفت و باهم رفتیم سمت اتلیه رفتیم پیش عکاس و

رایان گفت +سریع تر عکسا رو بگیرید تا خانومم اذیت نشه

عکاس+باشه بفرمایید تو اون اتاق

باهم رفتیم

عکاس+خانومی شنلتو بردار تا عکس هارو بگیرم

من-میشه درنیارم

رایان+نچ نمیشه دربیار خانومم

دانلود رمان نسل عاشقی

با ی نگاه اژدهایی رایان رو دیدم که زد زیر خنده با کلی خجالت شنل رو دراوردم که رایان مثه دستگاه اسکنم کرد

عکاس+چه خوشگلی

من-ممنونم اگه میشه سریع تر بگیر

عکاس+چشم

خانومه کلی ژست گفت و ماهم انجام دادیم

عکاس+اقای داماد شما خیلی با احساس عکس میگیر همچنین عروس خانم انشاالله خوشبخت بشین

منو رایان-ممنون

رفتیم و سوار ماشین شدیم و به سمت خونه پدر جون حرکت کردیم چون خونه پدرجون بزرگ بود دیگه باغ نگرفتیم رایان پیاده شد و شنلمو کشید جلو طوریکه جلوی پامو به زور نگاه میکردم دیدم روشنا ازبس جیغ زده رنگش به البالویی تغییر کرده مهرداد اومد جلوم و منو به خودش فشار میداد منم فشارش میدادم عاشق تنها برادرم بودم برادری که ۴ سال تفاوت سنی داشتیم و مثه ی کوه پشتم بود اشک تو چشمام حلقه بسته بود چشمای مهرداد هم همینطور اوهوع 😮حالا روشنا داشت گریه میکرد برای من نه ها برای مهرداد تازه میگفت

روشنا+مهلا خیلی خری چرا اشک مهرداد رو دراوردی

من-تقسیر من چیه بعدشم داداشمه به تو چه یهو دیدم ی لبخند به پهنای شلوارکردی زده و داره منو میبینه

روشنا+منم قرار زنش بشم

همدیگه رو بغلیدیم(+این جا هم دس از سر فردوسی برنمیداری نچ نچ نچ)اخخخخ فردوسی کجایی خخخ

رفتیم نشستیم تو جایگاه حالا بساط ماچ و بوس و تبریک و…

دانلود رمان نسل عاشقی

اول من تو اون بعد اون تو من اخخخخ چرا میزنی خوب(+یکم شخصیت داشته باش-خا😂)اخخخ

خدا ذلیلت کنه میمون درختی یکم که گذشت دیجی گفت حالا نوبت عروس و داماد اهنگ جونو دلم میره برات رو گذاشته بود

جونو دلم میره برات میره برات

جونو دلم میره برات میره برات

وقتی تورو دارم

همه چی ردیفه

منو میکشه چشمات

که همرو حریفه

جز توی دیوونه

هیچکی نمیدونه

وقتی پیشه منی

حالم چه میزونه

جونو دلم میره برات

مگه میشه دل تورو نخواد

یجوری میخوام تورو عزیزم

چشم همه حسودامون دراد

جونو دلم میره برات

مگه میشه دل تورو نخواد

یجوری میخوام تورو عزیزم

چشم همه حسودامون دراد

گوووم گوووم میزنه دلم وای

نگو دیگه منو نمیخوای

منی که دل بهت دادمو

حالا حا لاحا عاشقتم ای وای

گووم گوووم ضربان قلبم

داره میره بالا نم نم

بیا حواستو بده به منه دیوونه

دل بده تو کم کممم

منبع:یک رمان

نام رمان: نسل عاشقی
نویسنده: mahla_2020
ژانر: عاشقانه , طنز
تعداد صفحات: 74
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان نسل عاشقی

دانلود رمان نسل عاشقی , رمان نسل عاشقی , رمان نسل عاشقی pdf , رمان نسل عاشقی apk , رمان نسل عاشقی ایفون , رمان نسل عاشقی اندروید , نسل عاشقی , دانلود رمان عاشقانه نسل عاشقی , رمان عاشقانه نسل عاشقی ,