4.3 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان نیازم به تو

خلاصه رمان نیازم به تو :  (جلد دوم رمان لحظه های دلواپسی )

دانلود رمان نیازم به تو بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

پارسا قبل ازخداحافظی با عزیزوآقاجون جریان مهمونی شبوگفت ویادآوری کرد که شاموخودش سفارش میده که کسی توی زحمت نیفته . بالاخره عزیزبا کلی اصرارقبول کرد….

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان نیازم به تو :

پارسا درموردش زیاد باهام صحبت کرده بود ومی دونستم که منتظره پاسخ یکی از پرونده هاشه وضمنا” بسیاردقیق ووقت شناسه ، بنابراین چاره ای نداشتم وباید بیدارش می کردم … به طرف اتاق رفتم وارد نشدم ازهمونجا به درزدم وصداش کردم . پتوروپیچیده بود دورخودش . شبیه ساندویچ پتوشده بوده ! متکای منوگرفته بود توی بغلش . بلندترصداش کردم گفتم پاشوجناب پروفسورتماس گرفتن.

مثل فنرازجا پرید ومی خواست ازتخت بیاد پایین ، انقدرهول کرده بود حواسش نبود که پتودورش پیچیده یه دفعه با مخ اومد روزمین . قیافه ش آخرِ خنده شده بود. همونجورنشست کفِ زمین وشروع کرد به مالیدن سرش . منم به شدت داشتم بهش می خندیدم. با قیافۀ با مزه ای نگام کرد گفت : عوض کمک کردنته دیگه ؟!!

با خنده گفتم : عزیزم پاشو یه چیزی بخوربرای ناهارکه بیدارنشدی . پروفسور بالتازارم گفت یکساعت دیگه که البته 20 دقیقه ش گذشته؛ تماس می گیره .

ازروی زمین برخاست ، پتوروانداخت روی تخت وبا چشم غره به من که هنوزدرحال خنده بودم گذشت ؛ یه نیشگون محکم ازباسنم گرفت ویکراست پیچید توی حموم. حالا موقع اجرای نقشه بود .دارم برات آقای هلو !

شیرجه زدم تواتاق خواب یه پیراهن مشکیه کوتاه پدردرآر داشتم ! کشیدم توی تنم . پشتش کامل بازبود وفقط چند تا بند داشت و بالاتنۀ جلوشم با یه بند به پشت گردن گره می خورد . نشستم جلوی آینه . رژلب قرمزآتشی مو برداشتم کشیدم روی لبام.رژگونۀ کالباسیمم زدم ویه سایۀ آبی مات . خیلی به رنگ چشمهام میومد … خودموتوآینه وارسی کردم ، همه چیزخوب بود .

دانلود رمان نیازم به تو

به درحموم چند ضربه زدم . صدای آب قطع شد ومتعاقبش پارسا گفت : بله ؟

گفتم : زود باش . چند دقیقه دیگه تماس می گیره من دیگه روم نمی شه بگم نیستیا!

به سرعت رفتم توی سالن دمر؛ ولوشدم روی کاناپه ، پاهاموروی هوا تاب می دادم . با سوهان شروع کردم با ناخنهام وررفتن

ازحموم دراومد ؛ تمام حواسم بهش بود ولی خودمومشغول نشون دادم … یکراست اومد توی سالن ؛ اول حواسش نبود ، یه دفعه چشمش افتاد بهم . چشمهاش ازبالا به پایین درحرکت بود . با نازنگاش کردم ؛ زبونموکشیدم روی لبام . همونطورکه خیره شده بود بهم گفت : جـــون …

یک قدم به سمتم برداشت همون موقع صدای زنگ تلفن بلند شد . عجب این پروفسور وقت شناس بود ! با سوهان به تلفن اشاره کردم . قیافه ش دیدنی شده بود . همونطورکه به من زل زده بود رفت سراغ تلفن وشروع کرد به حرف زدن . وقتی دید نمی تونه ، پشتشوکرد بهم. حالا وقتش بود . عرق گیررکابی با شلوارک کوتاه تنش کرده بود. بدم نمی یومد به بهونۀ نقشه مم که شده یه کم باهاش حرف بزنم ! … ازروی کاناپه بلند شدم رفتم پشتش ایستادم ؛ آهسته دستامو حلقه کردم دورکمرش ، خودموسفت بهش چسبوندم …

دانلود رمان نیازم به تو

دستامواززیرعرق گیرش بردم تو، شکم وسینه شو ملایم شروع به نوازش کردم ، تمرکزشوازدست داده بود . لباموگذاشتم روی اون قسمت ازکتفش که برهنه بود . حرارت بدنش داشت می زد بالا… دوتا نیش گازگرفتم که دیگه شروع کرد به پرت وپلا گفتن . وقتی دیدم داره کم کم پروفسورومی پیچونه ازش به سختی دل کندم … به سرعت رفتم توی اتاق خواب ودروازتوقفل کردم . به پنج مین نرسیده، دستگیرۀ درپایین رفت . انگارازقفل شدن درتعجب کرده بود چون بعد ازمکث کوتاهی گفت : پروا خانم دروچرا قفل کردی ؟

روی تخت ولو شده بودم با صدای بلند گفتم : آقا پارسا خوابم میاد !

پارسا : که خوابت میاد ؟ پس برام نقشه کشیدی دیگه ؟!

– نقشه چیه عزیزم ؟ ! مگه تومنودیشب توخماری گذاشتی حرفی زدم ؟

پارسا : مورد من اضطراری بود .

– مورد منم الان اضطراریه !

پارسا: موردت چیه اونوقت ؟

– گفتم که خوابم میاد !

پارسا : پروا بگیرمت گریه تودرمیارما ! هرچی بیشترطولش بدی به ضررته !

– عزیزم توتا حالا هرچی خشونت به خرج دادی که من اعتراضی نکردم !

پارسا : تو بالاخره نمی خوای شام بخوری دیگه ؟

– خوب شد یادم انداختی ! شامت روی گازِ ؛ گرسنه نخوابی یه وقت !!

صداش اومد که ادامو در آورد “گرسنه نخوابی یه وقت”

سعی کردم صدای خنده مونشنوه !

دیگه هرچی صبرکردم صداش نیومد مثل اینکه دیگه خسته شده بود …

یکساعتی گذشته بود ،

حسابی تشنه م شده بود ازطرفی هم جرأت نمی کردم برم بیرون ، وقتهای دیگه پدرمودرمیاورد وای بحال الان که برام خط ونشونم کشیده بود !! با خودم گفتم الان دیگه یا خوابیده یا احتمالا” رفته بیرون …

دانلود رمان نیازم به تو

دیدم تشنگی امونموبریده ازروی تخت اومدم پایین . آروم دستگیره روکشیدم پایین ولای دروباز کردم. چشم گردوندم توی راهروکه نبود . به خودم نگاه کردم، کاش حداقل لباسموعوض کرده بودم .اینطوری اگه می دید که دوباره آمپرش می زد بالا ! ولی فعلا” که نبود . پاورچین پاورچین به سمت سالن رفتم ولی نبود سریع یه لیوان آب خوردم وبرگشتم سمت اتاق خواب که یه دفعه خوردم به یه سد !!

جیغ خفه ای کشیدم با تشرگفتم : دلم ریخت ، نمی تونی یه چیزی بگی یه دفعه مثل چنارسبزمی شی جلوی آدم ؟!!

یه تای ابروشوداد بالا به سرتا پام ازاون نگاهای وحشتناک کرد … خیزبرداشتم فرارکنم که با یه دست بازوموگرفت کشید به سمت خودش وبا اون یکی دستشم بازوی دیگه موگرفت . عرق گیرشودرآورده بود ولی شلوارک پاش بود .

نالیدم : وای پارسا داری بازوهامومی شکنی . هولم داد عقب وخودشم باهام اومد جلو، ازپشت تکیه موداد به دیوارخودشوقفل کرد بهم . داشتم لِه می شدم . چشمهاش خمارِخمارشده بود . لبامومحکم گازگرفت ، سرشوبرد عقب با صدای بم گفت : یادت که نرفته بهت چی گفتم ؟

داشتم تقلا می کردم گفتم : چی گفتی مگه ؟ یادم نمیاد !

منومحکم بین خودشودیوارگیرانداخته بود نفس نفس زنان گفت : گفتم که گیرت بیارم به ضررته !

فکرکردم دیدم من هرچی بگم این کارخودشومی کنه منم که بدم نمیومد ؛ پس چرا من لذت شوهرمونبرم ؟ شاید اگه باهاش راه بیام یه کم نرمش نشون بده ! پای چپموبردم بالا انداختم دورکمرش . اولش جا خورد ولی وقتی دستاموانداختم دورگردنش از حالت کما بیرون اومد . با دست راست رونموگرفت توی دستش به شدت فشارداد . ناله م بلند شد ، صدام که درمیومد بدترمی کرد.حمله کرده بود به زیرگلوم ودرهمون حال دستشوبرد پشت گردنم گرۀ بندِ یقۀ لباسموبازکرد .

دانلود رمان نیازم به تو

گفتم : پارسا کمرم درد گرفت دیوارسرده … با یه خیزمثل بچه توی بغلش گرفت و همونطورکه می بوسید برد توی اتاق خواب افتادیم روی تختخواب . لباسموهمچنین ازتنم کشید بیرون ردش روی بدنموسوزوند . اصلا”هیچی حالیش نبود . حرف نمی زدم سنگین تربودم . مقصرخودم بودم که اینطوری تحریکش کرده بودم ، مثلا” می خواستم ادبش کنم ولی انگاربرعکس شد … بلایی سرم آورد که باید توتاریخ بنویسن !!!

***

ازحموم دراومدم . هوا تاریک شده بود . فکرکنم بیشترازدوساعت خوابیدم . ازبسکه پارسا به قول خودش فتیله پیچم کرد ؛ تمام بدنم درمی کرد … حوله لباسیه کوتاه و یاسی رنگم وتنم کرددم ، کلاهشوانداختم روی سرم وبا همون مشغول خشک کردن موهام شدم , زیرلب آوازی رو زمزمه می کردم … به سالن رفتم پارسا مشغول صحبت با تلفن بود , ازلابلای حرفهاش فهمیدم داره با فربد حرف میزنه. با چند قدم فاصله روبروش ایستاده بودم وهمچنان موهاموخشک می کردم . بعد ازخداحافظی گوشی روگذاشت . گفتم : کی بود ؟

تکیه داد به پشتی مبل گفت : فربد بود .

گفتم : چیکارداشت حالا ؟

موشکافانه وبا حالت خاصی نگام کرد گفت : رامبد برگشته …

به اندازۀ چند ثانیه مکث کردم , بعد به کارم ادامه دادم وبا قیافه گفتم : ایشششش به ما چه خب ؟! حتما” مژده گونی هم می خواد !

دستاشوبازکرد به طرفم ، ازخدا خواسته رفتم توی بغلش نشستم که گفت : فقط برای این نبود دراصل بخاطر یه کاردیگه زنگ زده بود .

با کنجکاوی گفتم : بخاطرچی ؟!

دانلود رمان نیازم به تو

دست کشید روی موهای خیسم گفت : می خواست بدونه صلاح هست بچه داربشه یا نه ؟

با خنده گفتم : اوه که اینطور؟ حالا توچی گفتی ؟

یقۀ حوله م کمی بازشده بود ، با دستش زد کنار صورتشو برد توی یقه م گفت : گفتم فعلا” زوده … اوووووم چه عطری داره لاکردار !!

قلقلکم اومد خودموجمع کردم گفتم : پارسا نکن .

درازکشید روی مبل منم خوابوند روی خودش … در حین بازی کردن با زنجیرش گفتم : پارسا می خوام فردا ازآرایشگاه وقت بگیرم . داشت دستشومی کشید روی رونم گفت : جیگرطلام توکه تازه برای عروسی درسا رفتی !

با مِن ومِن گفتم : نه اینباربخاطرموهام می خوام برم .

توی صورتم دقیق شد : موهاتو چیکارکنی ؟

گفتم : موهامومی خوام کوتاه کنم .

یه دفعه ازجا پرید : چیکارمی خوای کنی ؟ درست نشنیدم ؟!

ازبغلش اومدم پایین گفتم : بابا خسته شدم آخه ! ازدست توروزی سه باردارم میرم حموم ؛ هنوزموهام خشک نشده بازحموم واجب میشم.سختمه خب !!

بلند شد اومد طرفم ، هرقدمی که من عقب می رفتم اون جلومیومد . چرخیدم که برم ازپشت کلاه حوله موگرفت ، مثل آب خوردن ازتنم دراومد . بی شرف وقتی توی بغلش بودم بندشوبازکرده بوده !!! جلوی حموم رسیدم ،دریک لحظه دروبازکردم تا می خواستم ببندم با یه دست نذاشت چند قدم رفتم عقب اومد تو … نالیدم : وای نه پارسا … نـــه … درحموموپشت سرش بست . . .

نام رمان: نیازم به تو
نویسنده: مریم
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 158
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان نیازم به تو

دانلود رمان ,دانلود رمان نیازم به تو , رمان نیازم به تو , رمان نیازم به تو pdf , رمان نیازم به تو apk , رمان نیازم به تو ایفون , رمان نیازم به تو اندروید , نیازم به تو , دانلود رمان عاشقانه نیازم به تو , رمان عاشقانه نیازم به تو ,