3 2 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

خلاصه رمان هانا پسر تقلبی :

دانلود رمان هانا پسر تقلبی بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

داستان روایتگر زندگی دختری به اسم هاناست که پدر و مادرش رو توی سن ده سالگی از دست میده و با خانواده عموش زندگی میکنه تا اینکه بخاطر آزارهای جنسی پسرعموش از اون خونه فرار میکنه و برای در امان ماندن از خطرها و آسیب هایی که در پیش داره زندگی پسرانه ای رو شروع میکنه…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان هانا پسر تقلبی :

مرد موتور سوار تمام مدت با تعجب نگاهش بین ما در رفت و امد بود_خب اگه نمیخواد بیاد چرا
انقد اصرار میکنی داداش…
شما که گفتی دو برابر پول میدی به ما ..نصفش بده بنده خدا با ماشین بیاد شاید میترسه از موتور…
والا من مشکلی ندارم…
با حرف موتور سوار با اخم به مهرداد نگاه کردم
که خندید و سرش خاروند_درکل من پول بده نیستم..
اگه میخواد بیاد که باید با موتور بیاد ..اگرم نه که میتونه پیاده بره….
_ترجیح میدم پیاده بیام..تا با تو…
مهرداد ریلکس شونه هاش بالا انداخت_هرجور راحتی
با دست به شونه موتور سوار زد_برو داداش..
مرد نگاهی به من کرد _از دست شما….

موتور روشن کرد
حرکت کردند
با چشم به مسیر رفتنشون نگاه میکردم
وقتی از دیدم غیب شدند
با شونه های اویزون
نگاهی به مسیری که باید طی میکردم انداختم
راه خیلی دور بود..
اونم پیاده..
نفسم با حرص بیرون دادم
به راه افتادم…
نیم ساعتی راه رفتم
خسته کنار پیاده رو نشستم
_اه بمیری مهرداد…هرچی میکشم از دست توء….

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

لعنتی یه روز خوش برام نذاشته ….
با صدای دختری از فکر بیرون اومدم_سلام ببخشید..
نگاهی به چهره دختر انداختم
صورت زیبایی داشت
البته به لطف عمل های گوناگون…
_بفرمایید..
دختر تره ای از موهاش پشت گوشش زد و کاغذی به سمتم گرفت_این ادرس میدونید کجاست؟؟
با تعجب گفتم_خب سرجاشه…
دختر لبخندی زد_نه منظورم اینه میتونید کمک کنید این ادرس پیدا کنم؟؟
بی حوصله_نه من اینجا رو زیاد نمیشناسم…

بلند شدم به راهم ادامه بدم که صداش متوقفم کرد_اء شما اصلا نگاه نکردین ببینید ادرس کجا
هست….
شونه هام بالا انداختم_درهرصورت نمیدونم
عقب گرد کردم که
با سر رفتم توی درخت
دستم روی پیشونیم گذاشتم_آخ لعنتی…
دختر سریع به سمتم اومد دستم گرفت_حالت خوبه…
دیگه صبرم به سر رسیده بود
با عصبانیت غریدم
_خووبم میشه …دست از سرم برداری؟؟
دختر از لحن تندم جا خورد
_من منظوری….

با صدای نحس مهرداد حرفش نیمه رها کرد
مهرداد_این چه طرز برخورد با یه خانوم زیبایی مثل ایشونه..هانی جان؟؟
چپ چپ نگاهش کردم_مگه تو نرفته بودی..
مهرداد لبخندی زد و دستش دور شونه هام حلقه کرد

_رفتم ولی دلم برات سوخت برگشتم..
دستش سریع از دور شونه هام باز کردم_هه تو دلسوزی؟؟
مهرداد بدون توجه به حرفم رو به دختر_سلام بانو …افتخار آشنایی میدین…
دختر که انگار منتظر همین بود با خوشحالی_اسم من ترلان..
مهرداد دستش به سمتش دراز کرد_خوشبختم بانوی زیبا…

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

منم مهرداد هستم و این آقا پسر بداخلاق هم هانی خان هستن
ترلان_خوشبختم…بله معلومه اصلا اعصاب ندارن…
مهرداد تک خنده ای کرد_درسته…

آدرس بدین من بهتون کمک میکنم…
با چشمای گرد نگاهش کردم
پس از اول بحث ما اینجا بود…پسره موزمار..
مهرداد با دیدن نگاه متعجبم چشمکی زد
بعد دادن ادرس به دختره
کارتی به سمتش گرفت_اینم شماره منه …اگه نتونستین
ادرس پیدا کنید خوشحال میشم کمکتون کنم…
در ادامه حرفش چشمک شیطونی بهش زد
ترلان ذوق زده کارت گرفت با تشکر ازمون دور شد
مهرداد دست به سینه رو ب روی من ایستاد_خب خب…آقا هانی میبینم که خیلی خسته شدین…
اخمی کردم
به راهم ادامه دادم

که پشت سرم راه افتاد
مهرداد_هنوزم نمیخوای با موتور بیای بریم؟؟
خیلی حال میده جون تو…
چپ چپ نگاهش کردم
که نفسش عمیق بیرون داد_مثل اینکه اینجوری نمیشه باتو حرف زد….
تویه حرکت
منو بلند کرد
و به سمت خیابون برد_ولم کن داری چیکار میکنی…
ولم کن مهرداد ..همه دارن نگاه میکنن…
بی توجه به حرفام..
منو روی چیزی نشوند
نگاهی به زیر پام انداختم..

که با دیدن موتور اپاچی مشکی
چشمام برق زد

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

از بچگی عاشق این موتورا بودم….
با حس داغی پشت سرم سریع مثل جن زده ها سیخ نشستم
به عقب برگشتم_داری چیکار میکنی…
مهرداد خم شد
دستاش از دو طرف بدنم رد کرد
و و استارت موتور زد
و خودم تکون دادم
تا پیاده بشم_برو عقب ..اون روی سگ منو بالا نیار….
تویه حرکت سریع موتور ازجا کنده شد
ترسیده به دستای مهرداد چسبیدم_لعنتی نگه دار..من میخوام پیاده بشم…
مهرداد خودش بیشتر روی من خم کرد_هیس …

کلا از پشت بهم چسبیده بود_تکون نخور تعادلمون بهم میخوره …
تصادف میکنیم
آب دهنم قورت دادم
از موتور سواری نم
یترسیدم
ولی از گرمای تن مهرداد،از آغوشش،از این همه نزدیکی بیش از حدش
داشت حالم زیر رو میکرد…
احساس میکردم
خون به مغزم نمیرسه

نام رمان: هانا پسر تقلبی
نویسنده: حدیثR
ژانر: عاشقانه ,طنز کلکلی
تعداد صفحات: 1356
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

دانلود رمان ,دانلود رمان هانا پسر تقلبی , رمان هانا پسر تقلبی , رمان هانا پسر تقلبی pdf , رمان هانا پسر تقلبی apk , رمان هانا پسر تقلبی ایفون , رمان هانا پسر تقلبی اندروید , هانا پسر تقلبی , دانلود رمان عاشقانه هانا پسر تقلبی , رمان عاشقانه هانا پسر تقلبی ,