3.3 15 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان همسر اجباری

خلاصه رمان همسر اجباری :

دانلود رمان همسر اجباری چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!! چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا رفتار میکنی.

پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم چنگ زد به کاسه ی پراز شکلات که رو اپن بود.

پیشنهادی:

قسمتی از متن رمان همسر اجباری :

چایی رو برداشتمو باقیموندشو سر کشیدم.
آنا زود باش د لعنتی شیش و نیم شد. بسه کمتر بخور میترکی!!
-.چیه انگار از ارث بابات میخورم روانی ،میام دیگه. بعد دو ترم تو هنوز عین ترم اولیا
رفتار میکنی.
پاشدم رفتم تو اتاق بانهایت سرعت آماده شدم…قبل از اینکه بخوام از خونه شم
چنگ زد به کاسه ی پراز شکالت که رو اپن بود.
-اومدم اومدمد آنا مرگ بزنه تورو من راحت شم ایشااهلل.

خودم ماشین نداشتم بخاطر همین بادوستم که هم خونه ام بود میرفتم ،دخترخوب و
دوست داشتنی که اسمش زهرا بود .توراه کلی فحشم داد و تا رسیدم غر زد رفتم سر
کالس جمع همه جمع بود ومیگفتن و میخندیدن
-سالم چه خبره برو بچ چتونه؟!!
-هیچی آخر هفته تولد زیباست همه رو دعوت کرده االنم بچه ها داشتن زیبا
رومسخره میکردن با این اداهاش!

زیبا:نخیر من اصال ادا در نمیارم
زیبا تک دختر یه خونواده پول دارکه با همه امکانات داشت زندگی میکرد تموم
صورتشم عملی بود.از نظر زیبایی خوب بود اما به لطف ارایش و عمل.همیشه مهمونی
میگرفت. همه رو دعوت میکرد کالس ما بیست و هشت نفر بودیم ودر طول این یک
سال باهم فوق العاده صمیمی. البته من زیاد با پسرا گرم نمیشدم چون با خدای خودم
عهد کرده بودم دوست پسر واین چیزا نگیرم که خدا بهم یه شوهر چشم و دل پاک
بد.

دانلود رمان همسر اجباری :

شاید خیلی پرویی بود اما خب دیگه…
کالس امروز ۳ساعت بود.تو راه خونه بودم دوشنبه ها فقط و فقط واسه حروم کردن
خواب میریم دانشگاه آخه هشت تا ده فقط کالس داشتیم.
مدتیه خونه نرفتم دلم برای دورهمیه خانوادگیمو تنگ شده بود.من اصلیتم
کرمانشاهی بود.بایه خانواده چهار نفره منو مامان و باباو محنا آجیه نازم که از خودم
بزرگ تر بود االنم باشوهرش تهران زندگی میکنه.

خونشون میرفتم اما کم چون
خودم و دوستم خونه گرفته بودیم …زنگ زدم به بابام واسه آخر هفته یعنی پنج
شنبه شب برای تولد اول مخالفت کرد اما بعدش گفتم زهرا هم میاد قبول کرد.آخیش
اگه نمیرفتم زهرا گناه داشت اونم تنها بود نمیرفت.از یه طرفم زیبا میگفت این بی
فرهنگ و بی جنبه است مگه میخوایم بخوریمش.اه اه بیخیال
-آنا چرا تو فکری بیچاره ؟یا خودش میاد یا نامش!
-ببند خانم تا نبستم.
-خلِ دیوونه )زهرا یکی یدونه بود بخاطر همین همیشه بهش میگفتم خلِ دیوونه(برو
سوپری هیچی نداریم توخونه باید نون خشک و آب میل کنیم.

-خلِ دیوونه منم ها نشونت میدم بزار بریم خونه خانم خانما.
-آنا خفه شوحالم به هم خوردباشه عشقم بریم از اون کار خوبا داری دیگهههه.؟
-آناهه هه بازم واسم شاخ میشی جوجه.؟
-جان

دانلود رمان همسر اجباری

4 :

-نظرت راجب زیبا چیه؟به نظرم خیلی خوشگله.
-طرف نامزد داره بی خیال بروسراغ یه مجرد.
-خب اره به لطف عمل خیلی جیگرهمَرض ،ازشوخی گذشته زیباخوشگله؟

بینهبه نظرت چرا آریا به اون باهوشی والبته خوشگلی وصدالبته پول داری بدیهاشو نمی
-خوب شاید آریا هم یکی مثل خودشه شاید مثالروشن فکره!
-هیچ پسری از اینکه نامزدش با همه پسرا راحت باشه و اونطوری تیپ بزنه خوشش
نمیاد.

-چی بگم واهلل بیخیال ما چکارشون داریم
)جونم واستون بگه آریاهم مثل ما دانشجوی حقوق بود.ترم پیش که ما ترم دو بودیم
ایشون ترم آخر بود.زیبا خیلی دورو ور آریا بود.انقدر دورش گشت که باال خره
خودشو به آریا غالب کرد.االن آریا طوری که ازحرفای زیبا معلوم بودبعد تموم شدن
درسش با پدرش وارد تجارت شده. پسر خوب و خانواده داری نشون میداد(
-اه آنا مرگ باز کجایی
-نمیدونم امروز همش تو فکرم ببخشید بگو جان دلم.

-هیچی کارتم باهام نیس پولم کمه.کارتتو بده بیاد.
-بفرما اینم کارت رمزشم که حفظی عشقم.
-توام بیا پایین از همین فست فود یه چیزی بخوری بعدم بریم کتابخون

دانلود رمان همسر اجباری

5 :

بی تامل باهاش موافقت کردم و با هم رفتیم….

رسیدیم خونه لباسامو در اوردم افتادم روتخت
-آخیش یه ذره بخوابم زری جون غذا با توئه ها امشب
چشمامو رو هم گذاشتمباشه کوفتی جونم.
بعد چنددقیقه خوابم برد.

ساعت هشت بیدار شدم اول شام خوردم بعدم نمازمو خوندم خبری از زهرا نبود حتما
تازه خوابیده بیدارش نکردم.

ازبی کاری کالفه شده بودم لباسای فردا رو اماده کردمُ دراز کشیدم رو تخت باگوشیم
آهنگ گوش دادم و به عکسای خانوادگیمُ نگاه کردم

از خواب بیدار شدم ساعت شیش و نیم بود عین جت رفتم دستشویی و بعد زهرا رو
بیدار کردم رفتیم دانشگاه اوه اوه اینو چه بزک دوزکی کرده.زیبا بود داشت با
گوشیش حرف میزد من که چیزی نفهمیدم.

رفتم کالس زهرا هم رفته بود ماشینو پارک کنه تو پارکینگ بعد پنج دقیقه اومد
-نامرد چرا نموندی منم بیام
ببخش فکر کردم میای.مهتاب اومد نشست پیشمون و سالم کرد جوابشو دادیم زهرا
رو به ما گف

دانلود رمان همسر اجباری

6 :

-بچه ها زیبا تو پارکینگ داشت با عشقش حرف میزد ندیدی چی میگفتن !! واقعا
واسه آریا متاسفم ینی نمیدونه با هامون تیک میزنه. داشت به هامون میگفت
میپیچونمش یعنی چه نقشه ای داره.

میگفت دختره رو بهش غالب میکنم .واقعا
نمیدونم آریا چرا عاشق این شده!؟
-خون خودتو کثیف نکن بشین سر جات.
مهتاب که تا اون لحظه ساکت بود. گفت:

بچه ها نکنه شماهم مثل من فکر میکردین
که زیبا خودشو به اریا قالب کرده. نه فداتون اون حرف مال یکی از دخترا بود که با
زیبا لج داشت خواست خرابش کنه ولی واسش مهم نبود این آریاست که عاشق
زیبایی بی حد زیبا شده.منو زهرا با هم گفتم هآآآآ.اره عزیزم اون اوایل زیبا یکم.

وضع حجابش بهتر بود وبا کسی نمیپرید اریاهم عاشقش شدو بعد از رفتن آریا
،زیباعوض شد یعنی جنبه دانشگاه رو نداشت اریا هم نبود کنترلش کنه یا دیگه کسی
نبود ک زیبا ازش حساب ببره.هامون هم ترمیه خودمون اون قاپ زیبا رو دزدید حاال
هم ک چند هفته یه بار آریا رو میبینه خودشو لوس میکنه واسش که فکر کنم با اون
حرفایی که االن زهرا زد میخواد اریا رو بپیچونه.
من:وای بچه ها زندگیه زیبا و آریا به ماچه ها؟! بسه غیبت.
زهرا یه پس گردنی بهم زد و گفت حاال واسه من آدم شد. بابا کنجکاو شدم ببینم این
دختره عاشق کیه آخرش.

استاد اومد و دیگه حرف نزدم کلی درس داد بعد اون کالس چندتا کالس دیگه هم
داشتیم تا ساعت شیش و دیگه رفتیم خونه…
بعد غذا خیلی خسته بودم خوابم برد
….

دانلود رمان همسر اجباری :

ای خدا زهرا من امشب چی بپوشم-.
-آنا کم این جمله رو بگو دیوونم کردی تو که اولین باره با اینا تو یه جمع هستی پس
کلی لباس داری.

اونقدرا هم بی راه نمیگفت
-آنا ساعت سه شد پاشو برو غذا درست کن مردم، تا دوازده ک خواب بودیباشه
-چشم)ای خدا بترکوندت از بس میخوری(بیچاره کجا خورده االن ساعت سه شده.

غذا رو خوردیمو رفتیم سراغ آرایش خخخ ساعت هفت باید بریم تا هشت اونجا
باشیم
-بفرماآنا اون رژتو بده
یه دست کت و شلوار انتخاب کردم کتش سفید بودشلوار وتاپ زیر کت مشکی
روسری ساتن مشکی با کفش سفید یه آرایش محو.فدای خودم بشم که خوشمل
شدم.
زهرا هم یه پیرهن ماکسی بلند با کفش پاشنه بلندو ارایشی که مثل من محوبود.
و به سوی آدرس رفتیم.
وقتی وارد شدیم دهنم وا موند.
-چه شلوغه!! ماتوعروسیمون انقدر شلوغ میکنیم عای

دانلود رمان همسر اجباری

8 :

-آنا بیا از اینور
دنبال زهرا رفتم وای ترکوندن.برخالف بقیه خیلی محترمانه گوشه ای از سالن
وایسادم.
-اره دیدی ما بین اینا انگار اسکلیمبه به ببین بچه ها چه تیپی زدن، زهرا
-نه اصال.ادم که نمیشه تاعروسی یا جشنی بشه دین خودشو بزاره زیر پا ،من هیچ
وقت تا این حد لخت نمیگردم روسری که قربون خدا ندارن شلوار که خونه جا مونده
یه پیرهن نیم متری.

با صدای سالم خوش اومدین رومونو برگردوندیم که زیبا و آریا رو دیدیم
زیبا واقعا زیبا شده بود بی نظیر بود اما بازم به چه قیمتی! پاهاش تا نصف رون معلوم
بود سفید و تپل یه تونیک دکلته عروسکی مشکی فوق العاده زیبا.
-سالم عزیزم مبارک باشه ایشااهلل 100ساله شی.
-ممنون از خودتون پذیرایی کنید.

بعداز خوشُ بش با ما به سمت بقیه رفتن.
زهرا:آنا فکر کنم نوشیدنی همه سالم نیستن مواظب باش مشروب نخوری.
-نه بابامگه خرم
زهرا:میای بریم اونورپیش بچه ها ؟ساعت مهتاب با منه بهش بدم نه تو برو عشقم من
این جا نشستم.
-باشه یکم دیگه میام

منبع:یک رمان

نام رمان: همسر اجباری
نویسنده:می گل
ژانر:عاشقانه،اجتماعی،همخونه ای
تعداد صفحات: 770
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان همسر اجباری

دانلود رمان همسر اجباری , رمان همسر اجباری , رمان همسر اجباری pdf , رمان همسر اجباری apk , رمان همسر اجباری ایفون , رمان همسر اجباری اندروید , همسر اجباری , دانلود رمان عاشقانه همسر اجباری , رمان عاشقانه همسر اجباری ,