4.2 5 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان هیچکس

خلاصه رمان هیچکس :

داستان یه پسر جوونه که به دلایلی تو دنیا تنهای تنها ست بدون هیچ کسی و خوبی ها و بدی هایی که براش پیش میاد…

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان هیچکس :

با اذیت نورآفتاب از پشت شیشه پریدم با استرس یه نگاه به ساعت انداختم وااای نه اصال حواسم نبود که اون آالرم آخر بوده …سریع از جام بلند شدم به دست و صورتم آب زدم و در عرض ده ثانیه نصفه و نیمه مسواک زدم یه لیوان آب خوردم ولباسامو خیلی با عجله پوشیدم تو پله ها دکمه هامو می بستمو موهامو با دست مرتب می کردم ماشین رو روشن کردم و راه افتادم بالاخره یه جا شانس اوردم و خبری از ترافیک هر روزنبود خیابون برعکس همیشه خلوت وآروم بود منم تا تونستم پامو روی

گازفشار میدادم و باالخره رسیدم درکمال تعجب دیدم در شرکت بسته است اما برای چی؟ رفتم نزدیک ترپس برای همین شهاب

همکارم با تماسای مداومش بیدارم نکرده بود معمولا ده دقیقه دیر میکردم زنگ میزد و امروز حدود چهل دقیقه دیرشده بود …

دانلود رمان هیچکس

زنگ زدم به شهاب بپرسم قضیه چیه اما هرچی زنگ میزدم برنمیداشت ذهنم درگیر شد ینی قضیه چی بود اگه قرار بود شرکت بسته باشه آقای فرهمند دیشب حتما خبر میداد با آقای فرهمند تماس گرفتم و چیزی که بیش تر درگیرم میکرد این بود که حتی اونم جواب نمیداد خیلی شوکه

شده بودم تقویم گوشیمو چک کردم اما امروز حتی روز تعطیل هم نبود با سردرگمی تو پیاده رو قدم

میزدم و مرتب با همکارا تماس میگرفتم یه هو به خودم اومدم متوجه شدم تنها ماشین های توی

خیابون ماشین های پارک شده هستندهیچ خودرویی در حال حرکت نبود کمی ترسیدم پیاده رو خلوت خلوت بود و این برای این

منطقه آن هم دراین زمان چیز عادی نبود …صبح نرسیدم صبحانه بخورم احساس ضعف داشتم رفتم

سوپر مارکت نزدیک محل کارم چیزی بخرم اما اونم بسته بود.

دانلود رمان هیچکس

و این حالمو بیش تر بد کرد تمام مغازه ها بسته بودند سوار ماشینم شدم و برگشتم خونه اون قدر فکرم درگیر بود یادم رفت اصلا گرسنه بودم چرا انگار شهر خالی ازآدم شده بود حتما اتفاقی افتاده بود که من ازش بی خبر بودم تلویزیون رو روشن کردم با کمال تعجب

دیدم یه پیام اومد که سیگنال موجود نمیباشد معموال تو روزای شدیدا بارونی این جوری میشد اما الان هوا خیلی صاف بود و این واقعا عجیب بود فکرم خیلی درگیر بود داشتم دیوونه میشدم نمیتونستم بفهمم جریان چیه سکوت خونه و تیک تاک ساعت داشت ذره ذره وجودمو میخورد تلویزیون رو خاموش کردم و باعصبانیت تمام کنترل رو پرت کردم رو کاناپه

تلفن رو برداشتم با وجود اینکه میدونستم بی فایدس اما زنگ زدم به پدر و مادرم که تو شهرستان

زندگی میکردن گوشی مدام بوق میخورد و در آخر قطع شد گوشی روهم پرت کردم پیش کنترل و

همون جا روی کاناپه دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد دیشب فقط دو ساعت ونیم خوابیده بودم و این

ماجرا خیلی به نفعم شده بود که تونستم یه دل سیر تا عصر بخوابم عصر که بیدارشدم اعصابم یکم

آروم تر شده بود به ذهنم رسید برم در واحد بغلی رو بزنم و ببینم هست یا نه هر چی زنگ زدم

دانلود رمان هیچکس

کسی درو باز نکرد از یه گوشه شروع کردم تموم واحد ها تموم طبقه ها رویکی یکی زنگ میزدم

حرصی شده بودم و دستمو از روی زنگ برنمیداشتم زنگ تمام طبقه های آپارتمان های همسایه رو تند تند زدم و آخرش با

عصبانیت برگشتم خونه ودر و محکمممم بستم هیچ وقت ازترس همسایه ها جرعت این جوربستن

درو نداشتم دوباره تلفن روبرداشتم و به تک تک مخاطب های گوشیم حتی اونایی که قطع رابطه بودیم

تماس گرفتم اما دریغ از حتی یه جواب آخرش عصبانی دوباره پرتش کردم سر جاش ینی چی آخه

پس کی قرار از این کابوس مزخرف بیدار بشم شاید اصال یه خیال مسخره ست یه توهمه به هر

چیزی فک میکردم ولی تهش به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم دوباره…

تلویزیون رو چک کردم و باز هم همون وضعیت قبل…. تقریبا سر شب بود و من چند

ساعتی پیش تازه از خواب بیدار شده بودم وامشب قراره تا صبح تنهای تنها شب زنده داری کنم …

امروز روز دوم تنهایی منه سعی کردم اعصاب خودم رو آروم کنم رفتم یه فنجون قهوه وکمی تنقالت

دانلود رمان هیچکس

اوردم روی میز چیدم با گوشیم آهنگ مورد عالقه مو گذاشتم خونه رو کامال چراغونی کردم تا دلم بیش تر از این نگیره با خودم

فکرکردم بیخیال پسر! چرا الکی خودتواذیت میکنی فردا صبح بیدار میشی میبینی همه چیز مثل قبل شده

اصال این یه شانس خوبه که نصیب تو شده حاال هر کاری که دلت میخواد میتونی بکنی نه قانونیه که

جلوتو بگیره و نه مجبوری هروز دوشیفت بری سر کار وتا آخر شب هنوزم کارای دفترو انجام بدی

دیگه صبح ها میتونی تا هروقت که دلت میخواد بخوابی و هر وقت خواستی بیدار بشی و خلاصه که

همه چی به میل خودته کارایی که همیشه دوست داشتی انجام بدی اما وقت نمیکردی الان وقتشه دور از…

نام رمان: هیچکس
نویسنده:فهیمه محصص
ژانر: عاشقانه , تخیلی
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه pdf (پارت 2)
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان هیچکس

دانلود رمان هیچکس , رمان هیچکس , رمان هیچکس pdf , رمان هیچکس apk , رمان هیچکس ایفون , رمان هیچکس اندروید , هیچکس , دانلود رمان عاشقانه هیچکس , رمان عاشقانه هیچکس ,