4 6 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان پریان آب

خلاصه رمان پریان آب :                                                                                                                جلد اول 

دانلود رمان پریان آب بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

ایزابل دختری از درون لطیف و پر از شیطنت و از بیرون مغرور است. پرونده‌ای از ثرموند شهر متروکه‌ای که دوباره ساختنش آمد. پرونده درباره‌ی موجوداتی با دمی ماهی مانند و نیم تنه بالا و انسان مانندشان است که در دریاچه پرسه می‌زنند. ایزابل همراه با نیک پلیس سخت و قانونی به آن شهر می‌روند و ایزابل با حقیقت‌هایی رو به رو می‌شود که قضاوت در آن‌ها سخت است.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان پریان آب :

چقدر دلم می خواد وقتی متین منو دید.ببینم تو
نگاهش و ذهنش چی میگذره.
با صدای در اتاق و بعد صدای بابا که گفت پریا
عزیزم آماده ای.بیرون رفتم.
بابا با تحسین نگام کرد.و بعد سرمو بوسید.و
گفت:امشب دخترم مثل ستاره
میدرخشی.
-جدی بابا؟

-بله خان خانما.دختر خودم دیگه.و بعد دست
انداختم زیر بغل بابا و همراهش از پله ها پایین
رفتم.
-ای متین بدجنس ایستاده روبروی پله ها که اول
کسی باشه که منو می بینه.
بعد ببینه چی پوشیدم.
*آره گفتم:چه ذوقی کرده*
*دیونه خب واقعا من یه پری هستم تو خبر
نداری.چون از یه مادر آدمیزاد بدنیا
میومد اینقدر باعث تحسین جنابعالی و بقیه
نبودم.*

دانلود رمان پریان آب

بابا رو باش چه ژستی گرفته!بمیرم براش اونم از
دوریم خیلی زجر کشیده و

خودشو اذیت کرده.چشماشو ببین پر اشک شده.
از پله ها که پایین اومدم.اول به طرف پدربزرگ و
مادربزرگ رفتم.چقدر منو تحویل گرفتن. منم با
یه لبخند رو بلم بود.ولی زیاد حسی به اونها
نداشتم.نمی دونم شاید دلیلش برخوردهای اون
زمان اونها با پدرم بود.

بعد نوبت عمو پدرام رسید.اونم از دیدنم اظهار
خوشحالی کرد.دو بچه داشت. روجا و سینا.زن
عمو مهسا هم معلوم بود.زن خوش اخلاقیه.
بعد عمه زیبا و شوهرش عمو زاهد و دخترشون
محیا وآشنا شدم.معلوم بود.عمه از ته
دلش خوشحال که من پیدا شدم.و با شوق و
ذوق نگام می کرد. و هی قربون صدقه

می رفت.بعد متین اومد جلو و خیلی رسمی اظهار
خوشحالی کرد.و به پدر و من تبریک گفت.
خلاصه با هم فامیل دور و نزدیک آشنا شدم.تو
جمع بزرگترها نشسته بودم.که
روجا دختر عمو پدرام اومد و با یه معذرت خواهی
منو از جمع بزرگترها جدا کرد.
و بعد به جمع جوانها که در حال رقص بودند
کشوند.

دانلود رمان پریان آب

خب منم بدم نیومد. بلاخره بهتر از جمع بزرگترها
بود.که سوال های ربط وبی ربط نجات داده
بود.ممنونش بودم.
بعد از کمی رقص به طرف یاسی رفتم .که از اول
دیده بودمش .ولی فرصت نبود که پیشش برم.

واسه همین از پشت سر خم شدم و صورتش و
بوسیدم.
وای که اونم مثل خودم حساس بود.واز
اعصبانیت صورتش قرمز شده بود.
-پریا ….
-خب حالا انگار گوشتش و کندم.
-حیف که اینجا نمیشه حالتو بگیرم.پریا و گرنه
خودت خوب میدونی چه بلایی سر میووردم.
-باشه بابا به تلافی اون روز که منو غافل گیر
کردی.مگه چی شده حالا؟
-جدی ، یعنی حالا باید تلافی می کردی؟دیونه.
-با اومدن محیا خواهر متین یاسی هم دیگه هیچ
نگفت.ولی هی صورتش پاک می کرد.

-با خنده گفتم:یاسی جون عزیزم دلم برات تنگ
شده بود.دوست دارم از صورت
خوشکل و ملوست یه بوس ببرم.
-بی خود کردی.

دانلود رمان پریان آب

-ا یاسی خواهش می کنم.وبعد تند جای بوس
قبلی رو بوسیدم.
آخرش بچم داشت از اعصبانیت منفجر می شد.
اگه اونو نمی بوسیدم.حتما امشب
حسام بدبخت باید تقاص منو پس میداد.
خب دیگه هر دو دیونه بودیم.که می دونستم .پاد
زهر این کار چیه.
خیلی زودتر از اونچه فکرش و می کردم.با محیا
خواهر متین ارتباط بر قرار کردم.

البته این وسط یاسی هم بی تاثیر نبود.چون محیا
و یاسی بعد از ازدواج با حسام
یه دوستی خوبی با محیا بر قرار کرده بود.
از اینکه محیا از نقطه ضعف ما دو تا بویی
نبره.یاسی همش کبود و قرمز میشد.
و اگه این کار نمی کردم.محیا فکر می کرد.که
حسام اونو به زور به این مهمانی
اورده.
-تو هینه حرف زدن با یاسی و محیا بودم.که
چندتا از پسر های چاپلوس که از فامیلها ی دور
پدر بودند.اومدن و تقاضای رقص کردن.که خیلی
محترمانه جواب رد دادم.

اینقده از این پسرا بدم میومد.که واسه خودنمایی
بیان از یه دختر تقاضای رقص
بکنند.والله.
با این حرفم محیا از خنده ریسه رفت.یاسی
عادی لبخندی میزد.
گفت:صد دفعه گفتم جلو کسی چاله میدونی
حرف نزن.ولی که گوش شنوا.
-مگه چی گفتم یاسی جونم.
-خفه .حالا این دختره فکر می کنه.قرار یه دختر
خل و چل بشه عروسشون.
-وا حالا کی می خواد عروس اینا بشه.
-بسه.فعلا اون گاله رو ببند.

3

-خب حالا هی بزن تو سر مال توهم.
-یکم بعد شوهر محیا اون و صدا کرد.بعد از
رفتن محیا.
گفتم بمیری یاسی با این حرف زدنت.نمی شد
جوابتو بدم.
-پس چی اگه جلو تو رو نگیرم همین متین و هم
خواهرش برات می پرونه.
-خب بپره مگه مهمه؟
-غلط کردی .شوهر خواهر من فقط متینه.
-برو بابا تو هم چه دل خجسته ای داری.چه
نشسته واسه خودش بریده و دوخته.
-تو چونه زدن بودیم که سینا پسر عمو پدرام
اومد طرفم. یه سقلمه به یاسی زدم

و گفتم:جان پریا این چی؟ نمیشه اینو شوهر
خواهرت قبول کنی؟
-عمرا .
-ولی داره میاد که تقاضا رقص بکنه.
-تو غلط می کنی با این پسره برقصی.
-می رقصم حالا ببین.
-دیگه سینا به ما رسید.و یاسی نتونست جوابمو
بده.و یا منصرفم بکنه.
*آخه نازی بچم چه با ادب. *منم زود قبول
کردم.و همراهش رفتم.
داشتیم می رقصیدیم، که چشمم به حسام افتاد،
که داشت با متین حرف میزد

ای وای واقعا سینا همینطور که حسام می
گفت:می خواد آخر رقص منو ببوسه.
غلط کرده.تا بزارم پریا رو این چلغوز ببوسه.وای
پریا این کجاش چلغوزه؟
خب نیست.ولی بی ادب که هست.نگاه متین چه
حرصی میخورم. اون از کجا میدونه.
سریع برگشتم و ذهن سینا رو خوندم.آهان پس
اینطور آقا نقشه هم کشیده.
تا رقص تمام شد.یعنی تعادولم بهم خورد.و با
پاشنه کفشم رو پاش فشاره اوردم.
بیچاره فکر کنم .حتی یادش رفت اسمش
چیه،چه برسه که بخواد منو ببوسه.

4

هنوز کلش نیمه راه صورتم بود.که با یه معذرت
خواهی کوچیک ازش فاصله گرفتم.
وبه طرف بابا رفتم.بلاخره مهمونی تمام شد.و هر
کدام از خوانواده بابا قرار مهمونی آخر هفته رو از
بابا و من می گرفتن.که اولین مهمانی هم خونه
پدربزرگ بود.خلاصه همه داشتن خدا حافظی می
کردن.و می رفتن.یکی یکی بعد از خدا حافظی
نوبت عمو عمه رسید. متین از همون اول که
مهمانها می رفتن هی
تو دلش قربون صدقه من میرفت.
وای یکی بیاد اینو جمع کنه.از حرفاش یه لب
خنده پت و پهن صورتم و پوشوند.

نام رمان: پریان آب
نویسنده: صحرا.او
تعداد صفحات: 1061
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان پریان آب

دانلود رمان ,دانلود رمان پریان آب , رمان پریان آب , رمان پریان آب pdf , رمان پریان آب apk , رمان پریان آب ایفون , رمان پریان آب اندروید , پریان آب , دانلود رمان عاشقانه پریان آب , رمان عاشقانه پریان آب ,