3.1 11 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان پشتم باش

خلاصه رمان پشتم باش :

دانلود رمان پشتم باش بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

نهال دختر بزرگترین خلافکار ایران که خود نیز تحت تعقیب است برای نجات جانش با مخفی کردن هویتش به ناچار با ساتکین، سرگردی متعصب و بی رحم همخونه میشود تا اینکه…
پایان خوش.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان پشتم باش :

تک سرفه ای کرد وبی توجه به دردی که در شکمش پیچید باصدای محکم تری گفت

-من خوبم.. گفتم که ..نگران نباش

ساتکین با اخم موهای خیس چسبیده بر پیشانیش را کنار زد وگفت

-با فراموش کردی که نمی تونی من رو بپیچونی؟؟

نهال از نگرانی او ،برای خودش غرق خوشی لذت گشت.

چقدر محبت زیر پوستی این مرد برایش شیرین ومست کننده بود.

چقدر دلش می خواست برای او هم مانند پدرش خودش را لوس کند وبداند کسی هست که نازش رامی خرد.

اب دهانش رابه سختی قورت داد

-یکم کمرم درد می کنه

فکر کنم دیشب روباز خوابیدم سردی کرده ..

ساتکین نگاه موشکافانه اش لحظه ای برروی صورتی که دیگر بی رنگ نبود واندکی برافروخته گشته بود، خیره ماند.. باتیزبینی ناگهان متوجه علت حال بد اوگشت …

همین کافی بود تا نگاهش از شیطنت بدرخشد

باشیطنت بررویش خم شد ولب زد

– گرگ دختریه سوال دارم؟!

برق نگاه شیطانش توجه نهال را به خودجلب کرد

باز همان نگاه پرشیطنت …..

باتردید تند پرسید

-از کی تا حالا به خاطر سوال وحرف زدنت ازمن اجازه می گیری

ساتکین باشیطنت لبخندی برلب اورد

-اوه…اوه….

حالا مطمئن شدم اوضاع حسابی قرمزه

اعصاب نداریا!!!

چندروز باید دقیقا دورو ورت نپلکم؟؟

دانلود رمان پشتم باش

نهال لحظه ای بهت زده او رانگریست

سپس باشرم لب خشکش را زیر دندان برد و نگاهش را از اودزدید وارام گفت

-کلا چیزی به اسم شرم رو نمی شناسی تو نه؟!

ساتکین با لذت خیره ی اوشد واز اینکه حتی برای ثانیه ای نهال را با ان زن مقایسه کرده بود از خود خشمگین شد.

نهال او، مثل فرشته ای پاک بود.

حتی الان هم که دوماه از عقد موقتشان می گذشت از هر حرف یا حرکت او گونه سرخ می کرد..

هر چند که نسبت به قبل خیلی بهتر شده بود…

با لحنی مفرح لب زد..

-نوچ از تو باید خجالت بکشم؟؟

لپ گوشت آلود او رامحکم کشید وبدجنسانه گفت

دانلود رمان پشتم باش

تازه توام خجالتت رو بذار واسه اون اصل کاریه

این که یه چیزه طبیعیه

چون صورت نهال برافروخته تر گشت

باشیطنت در حالیکه دستش رازیر لباس نهال رد می کرد تا ‌کمرش راماساژ دهد ادامه داد..

فکرش رو بکن شب عروسی من وتو …

نهال با تماس دست گرم او با پوست بدنش، وبیشتر ازان از حرف هایش گر گرفت وکل بدن سردش به یکباره داغ گشت…

حتی تصور شب حجله اش هم تپش قلبش رابرهزار می رساند.

ساتکین باخنده ادامه داد

-از ان الان داغ نکن!

هر کاری کنی من بهت دست نمی زنم!!

باید صبر کنی ..

که از قدیم گفتن گر صبر کنی

زغوره حلوا سازی!

نهال خنده اش گرفت..

زیرلب دیوانه ای نثارش کرد.

کار او دیگر از شرم گذشته بود

دیگر به این حرف ها عادت کرده بود.

او همچنان از ضعفی که دستش داده بود مانند چماقی بالای سرش استفاده می کرد.

عجیب ان بود که درد کمر ودلش باتماس دست داغ او کم تر وقابل تحمل تر گشت.

دانلود رمان پشتم باش

ساتکین برروی تخت دراز کشید واو را دراغوش خود کشاند ودر حالیکه دستش رادورانی برروی شکم او می چرخاند ارام پرسید

-قرص خوردی؟؟

نهال بالذتی که ازتماس دست او برروی شکم برهنه اش می برد سرتکان داد.

-چرا انقد دیر؟؟

نهال ‌سرش رادر اغوش او کمی جابجا کرد وخودش رابیشتر به او چسباند ..

در حالیکه شهامت به خرج داده بود وبالذت دست هایش رابرروی سینه ی ورزیده ومردانه اش بازی می داد

پرسید؟

-چی چرا انقدر دیر؟

ساتکین چشمکی به اوزد وخیره برلب های گوشت الود وهوس برانگیزش باشیطنت زمزمه کرد

-دوره ات رو میگم

مگه ماهی یکبار نیست؟؟

نهال با چشم هایی گرده شده سرش رابلند کرد وبه او خیره شد.

ساتکین بادیدن چشم های گشاد شده ی او باصدای بلندی خندید.

خم شد وگاز محکمی از چانه اش گرفت

وبا اخ نهال بالبخند گفت

-چند بار گفتم اینجوری نگام نکن

لامصب خوردنی تر میشی وقتی چشمات رو اینجوری گرد می کنی

دانلود رمان پشتم باش

نهال باخنده وبه جبران کار او سرش رانزدیک سینه ی او برد ودر کسری از ثانیه دندان های تیزش رادر سینه ی سفت مثل سنگ او فرو برد.

ساتکین باخنده اخی گفت واو را به سختی از خود جدا کرد

نهال زبانی دور لب هایش کشید وباشیطنت گفت

-اووم گاز گرفتن خوبه ها

ساتکین باخنده اورا دراغوش خود کشاند

وخیره بر لب های مرطوبش گفت

-اره مخصوصا از لب تو باشه

نهال علی رغم کنترلش نتوانست لبخند خود را مهار کند وقبل از اینکه ساتکین ان راشکار کند وباز سوژه ی جدیدی به دستش دهد سرش را در اغوشش پنهان کرد وخود رابه دست نوازش های عاشقانه اش سپرد.

زمانی که حافظ با دقت و وسواسیت خاص خودش مشغول برسی تاج گران بها بود.

نگاه مشکوک سیامک بر ساتکین که خونسردانه براوزل زده بود بالا وپایین می گشت.

نمی دانست چرا حس خوبی نسبت به او نداشت در حالیکه طرف معامله اش کوروش بود.

کسی که با هر بار معامله ی با او ،سود خوبی بر حیب زده بود.

سعید هم با نگرانی سعی می کرد خود رامانند ساتکین خونسرد نشان دهد .

اما چندان موفق نبود .

ساتکین را در همان نگاه اول با وجودگریم ماهرانه اش شناخته بود.

مگرچند نفر بود که مانند او این چنین محکم وباصلابت قدم بردارد.

وقتی می خواست جام ها را پر از ویسکی کند .جام از دستش افتادوبا برخوردش با سرامیک صدای بدی ایجاد کرد.

نام رمان: پشتم باش
نویسنده: زهره حاجی زاده
ژانر: عاشقانه , پلیسی
تعداد صفحات: 862
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان پشتم باش

دانلود رمان ,دانلود رمان پشتم باش , رمان پشتم باش , رمان پشتم باش pdf , رمان پشتم باش apk , رمان پشتم باش ایفون , رمان پشتم باش اندروید , پشتم باش , دانلود رمان عاشقانه پشتم باش , رمان عاشقانه پشتم باش ,