4.3 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان پ مثل پریسا

خلاصه رمان پ مثل پریسا :

دانلود رمان پ مثل پریسا بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

داستان درباره یه دختره عکاسه که خیلی کنجکاو و فضوله اخر سر این فوضیلش کار دستش میده وقتی داشته از یه جنازه عکس میگرفته..

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان پ مثل پریسا :

این پسر ترس من درک نمیکرد ،به والله که درک نمیکرد ،من ترسم با چه زبونی بگم؟؟؟؟؟؟؟

بین دودلی گیر کرده بودم که با کشیده شدن دستم نگام به سمت آشا کشیده شد :

_میدونم میترسی ،میدونم نگرانی ،اینم میدونم با اینکه ما پلیسیم بازم سخته که اعتماد کردن ولی پریسا به شرافتم قسم نمیزارم سرنوشت یه دختر دیگه تکرار بشه …..

همینطور که دستم تو دستش بود ،چشام بستم و گفتم :

_هستم ……..

به لباس قرمز تو دستم که باز نبود و کاملا پوشیده بود نگاه میکردم ،یاد لباس تقریبا بازی که ساشا برام اورد افتادم که آشا با توپ و تشر لباس نقره ای رنگ با این لباس عوض کرد ،اون لحظه یه لبخند از ته دلم زدم که دلیلش خودم نفهمیدم ……

لباسام عوض کردم و رژ قرمز جیغ محکم به ل*ب*ا*م کشیدم ،امشب باید کارو یه سره کنم ،مداد زیر و بالای چشم محکم کشیدم و دراخرم با ریمل به کارم پایان بخشیدم……

ازعطر تحریک کننده و خوشبویی که ساشا برام اورده بود استفاده کردم و موهام فرریز کردم ،دستم از استرس میلرزید. چند ثانیه جلوی آینه ایستادم برای اینکه اعتماد به نفسم به دست بیارم . با دست لرزونم س*ی*ن*ه ریز ظریفم دور گردنم انداختم . با صدای کسی که به در میزد گفتم :

_بفرمایید……

در بازشد و آشا تو چارچوب در داخل شد ،چه قدر تو اون کت و شلوار مشکی مخملی با اون موهایی که روی پیشونیش ریخته بود جذاب شده بود ،باورم نمیشه که یه روزی من از این مرد میترسیدم .

دانلود رمان پ مثل پریسا

قیافه شوکش با دیدنم خنده به ل*ب*م اورد ،بعد از اون همه استرس واقعا به این خنده احتیاج داشتم ،اصلا به خندم توجهی نکرد شوکه چشاش از پایین تابالای من چک میکرد …….

چند ثانیه من نگاه کرد که با سرفه های مصنوعیم به خودش امد ، چند تا گام نزدیکم شد .طوری که یک وجب فاصله بینمون باقی موند ، از جام تکون نخوردم و منتظر عکس العملش شدم .از اون یه وجب بیشتر بهم نزدیک شد و موهام اروم پشت گوشم فرستاد و بعد زمزمه ارومش که به گوشم رسید :

_خوشگل شدی …..

منم مثل خودش اروم زمزمه کردم :

_بودم ……

خنده ریزش کنار گوشم شنیدم و بعد ب*و*س*ش رو گوشم بود ،گرمای عجیبی از فرق سر تا نوک انگشت پا تو وجودم پیچید . صورتش مقابل صورتم قرار گرفت داشت نزدیک میشد که صدای در هردومون از اون حال و هوا خارج کرد ……

_پس چیشدین ؟؟؟ بیاین دیگه؟؟؟؟

آشا دستی به موهای خوش فرومش کشید و عقبشون داد که دوباره جلوی صورتش ریختن . یه نگاه به من کرد و کلافه خارج شد …….

دستم رو قل*ب*م گذاشتم ،هنوزم از صحنه هایی که اتفاق افتاد تو شوک بودم . باورم نمیشه من داشتم چیکار میکردم ؟چرا هیچ اعتراضی نکردم ؟خاک برسرم ،خاک برسرم ،گند زدم گند…..

بسه ،الان وقت فکر کردن به این حرفا نیست ،با چند تا نفس عمیق موقعیتم به دست اوردم و از اتاق خارج شدم …..

از پله ها پایین رفتم ،تقریبا همه مهمونا امده بودن ،یه عده برگشتن من نگاه کردن که با لبخند مصنوعی جوابشون دادم . دستی کمرم ب*غ*ل زد نشناخته صاحب این دستارو میشناسم :

_ریلکس دختر اینجوری لو میریم ……

دانلود رمان پ مثل پریسا

من برای اینکه طبیعی تر جلوه بده با دست راستم کمر ساشا ب*غ*ل زدم و با لبخند عشوه گرانه ای برگشتم سمتش:

_اینجوری چطوره؟؟؟؟

خنده ارومی کرد و گفت :

_برای من عشوه نریز که من خامت نمیشم درضمن اشتباه گرفتی اونی که باید سرش گرم کنی من نیستم یه نفر دیگس…..

جون به جونتون کنن دوتا داداشا زبونتون تلخه ،با حرفاش دندونام رو هم فشار دادم و با لبخندی که از حرص رو ل*ب*ا*م ایجاد شده بود ادامه دادم:

_از خداتم باشه که من برات عشوه بریزم …

اونم با لبخند حرص درارش جوابم داد:

_فعلا که نیست……

میمونی گفتم ازش جدا شدم که دوباره من تو ب*غ*ل گرفت :

_خوب حالا عصبانی نشو داره نگامون میکنه …..

خیلی ناشیانه سرم به اطراف گردوندم تا پیداش کنم که ساشا من ول کرد و روبه روم قرار گرفت ،حالا چون تو مرض دید کسی نبود اخم کرد:

_چرا اینقدر زایه بازی درمیاری؟؟؟؟

چون من روبه روش بودم و نگاه ها به من و احتمال لب خونی هم وجود داشت با لبخندی که سعی در طبیعی بودنش داشتم گفتم :

_ببخشید عزیزم……

_حالاشد ،اینجوری خوبه….

دانلود رمان پ مثل پریسا

دوباره لبخند زدم که با صدای آشا به سمتش برگشتم:

_میشه از شما خانم محترم درخواست ر*ق*ص کنم؟؟

اونقدر جدی حرفش تکرار کرد که یه لحظه شک کردم با منه یا کس دیگه . این دوتا داداش باید بازیگر بشن ،والا……چند ثانیه مکث کردم و با لبخندگفتم:

_حتما…….

دستم و تو دست آشا گذاشتم و باهم به پیست ر*ق*ص رفتیم ،استرس داشتم اونم نه یه ذره خیلی،سعی داشتم خودم کنترل کنم ،پریسا تو میتونی باید بتونی بعد این دیگه با خیال راحت زندگی میکنی.

دست آشا که رو شونه هام نشست حواسم به دو جفت چشم سبز رنگی دادم که روبه روم بود ،دستم اروم دور کمرش حلقه شد . تو این هیری ویری من و این چه سو استفاده ای میکردیم خدا عالمه…..

_استرس داری……

چراغا خاموش بود و فقط نورهای رنگی بود که به سر و صورتمون میخورد ،احتمال لب خونی کردن کسی خیلی کم بود ،برای همین با خیال راحت جوابش دادم:

_نه ندارم…..

_جملم سوالی نبود فقط خواستم بگم که میدونم استرس داری…….

نام رمان: پ مثل پریسا
نویسنده:پریسا
ژانر: هیجانی
تعداد صفحات: 153
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان پ مثل پریسا

دانلود رمان ,دانلود رمان پ مثل پریسا , رمان پ مثل پریسا , رمان پ مثل پریسا pdf , رمان پ مثل پریسا apk , رمان پ مثل پریسا ایفون , رمان پ مثل پریسا اندروید , پ مثل پریسا , دانلود رمان عاشقانه پ مثل پریسا , رمان عاشقانه پ مثل پریسا ,