3 3 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان کارت قرمز

خلاصه رمان کارت قرمز :

دانلود رمان کارت قرمز بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

ماه گل، دختر نابینایی که دست سرنوشت او را مقابل بردیا که خواننده ای مشهور است قرار می دهد. بردیا عاشق ماهگلِ نابینا می‌شود؛ امّا قرار نیست سرنوشت به همان راحتی که آن ها را مقابلِ هم قرار داده، به همان راحتی هم آن ها را به هم برساند و به خواسته هایشان جواب مثبت دهد! باید دید و خواند چه اتفاقاتی در انتظار دخترک غم زده قصه ی ماست.

پیشنهادات :

قسمتی از متن رمان کارت قرمز :

ماه گل سرش را تکان می دهد و دست هایش را پایین می برد.

_ آره می دونم فقط من کورم.

_ منظورم اون نبود، خودت هم می دونی.

ماه گل سرش را بلند می کند.

_ می ذاری بمونم؟

سام به قاطعانه کلمه ی «نه» را بر زبان می آورد و بعد می گوید:

_ کی بهت گفته بیای پیش من؟

ماه گل سکوت می کند و او ادامه می دهد:

_ مامانم؟

ماه گل بازهم سکوت می کند و سام می گوید:

_ برو بیرون ماه گل. فکر کردی من این قدر عوضی ام که با این همه گریه و زاری…

ادامه ی حرفش را می خورد.

_ برو بیرون. فردا به مامان می گم خودم نخواستم.

ماه گل سریع اعتراض می کند.

_ اون حرفی نزده.

سام اخم می کند.

_ ماه گل من مامان و می شناسم. می دونم اون گفته. برو بیرون.

دانلود رمان کارت قرمز

مکث می کند و بعد ادامه می دهد:

_ اون قدر هم کثیف نیستم با این که می دونم دلت پیش یکی دیگه اس، بهت دست درازی کنم.

ماه گل عاجزانه لب می زند:

_ من دلم پیش هیچ کس نیست، چرا نمی فهمی؟ دست درازی چیه؟! من زنتم.

از خدایش است که سام مقاومت می کند و هر چه قدر او اصرار می کند، راضی نمی شود.

سام کلافه می گوید:

_ ماه گل برو بیرون. کاری که بلد نیستی رو انجام نده. وقتی بلد نیستی چیزی رو انکار کنی، انکار نکن.

ماه گل را از جلوی در کنار می کشد و در را باز می کند. به بیرون هولش می دهد و با یک «شب بخیر» در را می بندد.

نمی داند از اتفاقی که افتاد خوشحال باشد یا ناراحت. خدا را شکر کند که سام آن قدر مَرد است که حاضر نیست به خاطرِ نارضایتی اش نزدیکش شود، یا از خدا گله کند که چرا سام راضی نشد و حالا جواب مادرش را چه دهد؟

چند دقیقه پشت در اتاق می ایستد و بعد به سمتِ اتاق خودش می رود. درش را باز می کند و به سمتِ تخت می رود. با همان لباس ها روی تخت دراز می کشد و لب هایش را به هم می فشرد تا دیگر گریه نکند و بغضش خفه شود.

نفس عمیقی می کشد و عطرِ خاک را به مشام می کشد. صدای خش خش برگ های زیر پایش، کمی دردهای بی درمانش را التیام می بخشد.

چند روز است که در این عمارت خراب شده به دنبال جایی برای آرام شدن می گردد؛ امّا افسوس که در این زندان، هیچ جایی برای آرام شدن نیست. با راهنمایی خدمت کاری که به صدایش می خورد پانزده_شازده سال دارد، روی صندلیِ چوبی ای که پشت میزی از همان جنس است، می نشیند. عصایش را جمع می کند و روی میز می گذارد که صدای سارا را از همان نزدیکی می شنود.

دانلود رمان کارت قرمز

_ ملیکا جان، عزیزم تو برو بالا. من کنارِ ماه گل هستم.

با شنیدن صدایش، دلش می ریزد. وای! حالا چه کار کند؟! در این چند روز با هر بهانه ای که شده، از رو در رو شدن و تنها شدن با او فرار کرد، امّا حالا چه کند؟ چگونه برود؟

سارا مقابل ماه گل، روی صندلی دیگر، می نشیند و لبخندی که بیش تر به دهان کجی شبیه است، می زند.

_ چه عجب! بالاخره دل از اتاقت کندی.

ماه گل حرفی نمی زند و او لبخند را از چهره اش محو می کند. با صدایی که کمی خشم در آن آشکار است، لب می زند:

_ بسته دیگه تو این چند روز هر چه قدر ازم فرار کردی و به روت نیاوردم. قولی که دادی رو یادته؟!

دانلود رمان کارت قرمز

لب هایش را به هم فشار می دهد و با شرمندگی سرش را به زیر می اندازد.

_ باور کنین من…

چنان استرس می گیرد و دست و پایش را گم می کند که جمله ای که برای کامل کردنِ حرفش در نظر گرفته بود را فراموش می کند.

سارا با بغض می گوید:

_ تو چی؟

سعی می کند کمی به خود مسلط شود.

_ باور کنین من خواستم؛ ولی…

سارا سر تکان می دهد و پوزخندی در میان بغض هایش می زند.

_ آره، خواستی… می دونم خواستی. با سام حرف زدم، خیلی وقته حرف زدم.

سارا که این حرف را می زند، ناخودآگاه یادِ حرف سام می افتد. گفت با مادرش صحبت می کند و به او می گوید ماه گل خواسته نزدیکش شود؛ امّا او مخالفت کرده است.

سرش را بلند می کند و عاجزانه می نالد:

_ به خدا، به خدا من نگفتم شما با من حرف زدین، خودش فهمید. گفت می دونه شما بهم گفتین برم پیشش.

سارا بدون توجه به حرف ماه گل با صدای بغض آلود می گوید:

_ اگه خودت همون اول بهم می گفتی نمی تونی، قبول می کردم و نه نمی آوردم. لازم نبود با هق هق بری تو اتاق سام…

از روی صندلی بر می خیزد. اشکِ جاری شده روی گونه اش را پاک می کند و ادامه می دهد:

_ اگه خودت بهم می گفتی کَس دیگه رو دوست داری و سام با بغض نمی گفت ماه گل عاشق یکی دیگه اس و نمی تونه کنارِ من باشه، هیچی بهت نمی گفتم، به خدا هیچی نمی گفتم؛ امّا حیف که جلوی چشم خودم دیدم که پسرم با چه حالی از عشق زنش به یه نفر دیگه می گفت.

دانلود رمان کارت قرمز

دوباره مکث می کند و با صدای آرام ادامه می دهد:

_ از چشمم افتادی ماه گل… از چشمم افتادی. بدجوری هم افتادی!

این حرف را که می زند، بر می گردد و با قدم های بلند به سمتِ خروجی باغ می رود.

تا به خودش می آید و می خواهد بگوید کسی را دوست ندارد و دلش به پیشِ کسی نیست، سارا از او دور می شود.

اِی خدا این چه سرنوشتی است؟ فقط سام و مادرش با او خوب بودند که این از مادرش و آن هم از خودش که دیگر با زور حتی سلامش هم نمی کند. چرا سام فکر می کند ماه گل کَسِ دیگر را دوست دارد؟ یعنی واقعاً فکر می کند او عاشق بردیا است؟! چه طور اجازه می دهد چنین فکری به ذهنش خطور کند؟ او غلط می کند عاشق بردیا شود. او را چه به دوست داشتن بردیا راد؟!

حس بردیا هم نسبت به او، تنها یک ترحم است که به اشتباه اسمش را عشق نهاده است. یک حس زود گذر که قطعاً تا الان فراموشش کرده است.

احساسی درونش، با تمام وجود به مخالفت با حرف هایش می پردازد. انگار نمی خواهد باور کند حرف های بردیا از روی ترحم بوده است. و ماه گل به تندی با او برخورد می کند و در ذهنش فریاد می زند که این یه واقعیت است.

احساسش هق هق می کند، می نالد و به او التماس می کند که به حرف هایش گوش کند؛ امّا او توجه ایی نمی کند. نباید که بکند!

نام رمان: کارت قرمز
نویسنده: مریم_د_ی
تعداد صفحات: 1787
منبع : –
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
درخواست حذف رمان
آموزش دانلود
کانال تلگرام
گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان کارت قرمز

دانلود رمان ,دانلود رمان کارت قرمز , رمان کارت قرمز , رمان کارت قرمز pdf , رمان کارت قرمز apk , رمان کارت قرمز ایفون , رمان کارت قرمز اندروید , کارت قرمز , دانلود رمان عاشقانه کارت قرمز , رمان عاشقانه کارت قرمز ,