5 1 vote
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان یابنده ی الماس

خلاصه رمان یابنده ی الماس :

دانلود رمان یابنده ی الماس _ داستان پسری به نام باگراد که از دهکده و مردمش دل کنده و قصد دارد آن‌جا را برای مدتی طولانی ترک کند، و علی رغم مشکلات بسیار در نهایت موفق می‌شود رویایش را محقق کند. اما این فقط آغاز راه اوست،

زیرا در سفر هیجان انگیزش به مشکلاتی برخورده و پس از آن نیز به جواهری ناب دست می‌یابد.

که پس از مدت کوتاهی در می‌یابد که موجودات مخوفی نیز در پی یافتن آن هستند و از آن‌جاست خود را از چشم دشمنان پنهان کرده و برای رساندن جواهر به مکانی امن، پا به راه طولانی‌تر و خطرناک‌تری بگذارد که…

پیشنهاد:

دانلود رمان ماهرخ ⭐️

دانلود رمان به یادم آور ⭐️

دانلود رمان ارباب صدایم کن ⭐️

دانلود رمان انتقام دلباخته ⭐️

قسمتی از متن رمان یابنده ی الماس :

مقدمه:
همهی داستانها از جایی آغاز میشوند؛ از یک قهرمان، منجی، اسطوره و به عبارتی
دیگر، انسانی که در شجاعت و قدرتمندی لنگه ندارد.
و مثل همیشه آن مرد یا زن قهرمان، باید سایهی تاریکی را از سر مردمان عادی و
ضعیف کم کند و همیشه و همیشه در غالب یک فرد غیرعادی و خارقالعاده ایفای
نقش کند.
اما شاید همیشه هم اینطور نباشد، شاید الزم نباشد یک قهرمان برای ابد، نقش
یک قهرمان را بازی کند… دانلود رمان یابنده ی الماس
***
مرد به دام افتاده

5 :

دهکدهی وان جولد )به معنای تک نگین( با همهی دهکدههای اطراف خود فرق
داشت.
آنجا در گذشتههای دور شهری نسبتا بزرگ با جمعیت بسیار زیاد بود، اما با
گذشت زمان بنابر اختالفات زیادی که بین ساکنینش پیش آمد، به چند تکه تقسیم
شده و زیباترین و شگفت انگیزترین قسمت آن هم به کم عقلترین مردمان شهر
رسید.
مردمانی که خود را برتر از باقی افراد دانسته و به دلیل آنکه برای زندگی در وان جولد
برگزیده شده بودند، به دیگران نیش و کنایه زده و آنها را به باد تمسخر میگرفتند.
عدهای از آنها که ابلهتر از بقیه بودند، شورایی تشکیل داده و برای نام گذاری
دهکدهی زیبای وان جولد دست به کار شدند دانلود رمان.

و در آخر احمقترین آنها که مردی به نام فرانسیس بود و به عنوان رئیس شورا
منصوب شده بود، با داد و قال شروع به صحبت کرده و گفت:
نگین نشان شده بر روی اون، بنابراین نام این دهکده رو وان جولد میگذارم تا همهمن جهان رو به چشم انگشتری ساده و بیمصرف میبینم و این دهکده رو تک
عظمت و زیبایی این دهکده رو،دانلود رمان یابنده ی الماس که به بالیاقتترین افراد رسیده درک کنند.
از آن روز به بعد نام دهکدهی زیبای آنها، وان جولد نامیده شد و درست از همان روز
بود که کبر و غرور کاذبی به مردمان بیعقل دهکده دست داده و چنان با دیگر .

همسایگان مرزی خود سرد و خشک رفتار کردند که از همه طرف طرد شده و دیگر
هیچ کس حاضر نشد نه نوشیدنی به آنها بفروشد و نه غذایی به دهکدهی آنها
ارسال کند

6 :

بنابراین داد و ستد با دیگر دهکدهها نیز ممنوع گشت و طبق تصمیم فرانسیس،
همگی میبایست خودشان غذا و نوشیدنی خود را از دل طبیعت ناب دهکدهشان
بیرون میآوردند.
آنها از انگورهای تر و تازه درختان جنگل، شرابی گرانبها ترتیب میدادند و از
حیوانات مختلف، گوشتهای خود را تامین مینمودند.

از این رو هیچکدام از حیوانات، نه خرگوشهای بیچاره و نه حتی پرندگان از دست
مر دمان خبیث وان جولد آسایش نداشتند. زنان نیز نقش فِر آنها را ایفا کرده و هر
روز برای اهالی، شیرینیهای مختلف میپختند.
از نظر آنها همه چیز بسیار عالی بوده و کوچکترین ایرادی در شیوهی زندگیشان
وجود نداشت.
مردم دهکده به جز خودشان دانلود رمان یابنده ی الماس به هیچ چیز دیگری فکر نمیکردند و حتی لحظهای
دربارهی دنیای خارج از وان جولد گفتگو نمیکردند.
در میان آنها تنها دونفر بدین گونه نمیاندیشیدند و به صحبت با مردمان دیگر
دهکدههای اطراف تمایل داشتند. یکی از آنها پیرزنی فرتوت و نحیف بود که به دلیل
افکار شوم و زنندهاش و مخالفت آشکارش با عقاید دیگر مردم دهکده، به خانهای
خرابه در دنجترین و دورافتادهترین مکان در وان جولد منتقل شده و دیگران حق
صحبت با او را نداشتند.

و دیگری پسری به نام باگراد بود…
باگراد پسری بیست و چند ساله با پوستی سفید و چهرهای مردانه بود. او درشت
اندام و دارای هیکلی ورزیده بود که به قولی دختران دهکده برایش غش و ضعف

7 :

میکردند. )اگرچه خودش با پوست سفید و شفافش مشکل داشته و ترجیح میداد
مانند قهرمان داستان تنها کتابی که در خانه داشت و به طور قاچاقی از دهکدهای
دیگر آن را خریداری کرده بود، پوستی تیره و زخمت داشته و چشمهایش به جای
آبی روشن، سیاه و بیروح باشند. اینطوری چهرهاش کمی ترسناکتر به نظر میآمد و
کسی جرئت نفس کشیدن در برابر او را نداشت. به نظر سرگرمی جالبی میآمد!(
اما برخالف آنچه باگراد میپنداشت، برای دیگران )که عدهای از دختران دم بخت
بودند.( او بهترین چهره و اندام را داشت؛ )

حداقل در آن دهکده و در مقایسه با مردم
آنجا.( از نظر خودش نیز، شاید همان جذابیت باعث شده بود بدخلقترین و
متکبرترین پسر دهکده که با او چندان اختالف سنی نداشته و زن و فرزندی هم
نداشت، دست دوستی به سمتش دراز کرده و به خانهاش رفت و آمد کند.

شاید چهره گاهی اوقات برایش خوش شانسی به ارمغان میآورد، اما زمانی بیشترین
چیزی که به خاطر چهرهاش نصیبش میشد، فحش و ناسزای والدینی بود که
دخترانشان برای دید زدن او تا مرکز دهکده آمده و یواشکی از خانههایشان
میگریختند.
پدران آنها بیشتر اوقات با صدای بلند پشت سر او حرف میزدند، به طرف در و
پنجرهها سنگ میانداختند و به سختی از سقف چوبیاش باال رفته و در دودکش
خانهاش، دستمالهای کثیف فرو میکردند.

آخرین باری که یک پارچهی چند متری را
در دودکش خانهاش یافت، نصفه شب بوده و چیزی نمانده بود که به خاطر دود
غلیظی که وارد خانه میشد خفه شود. البته تمام این ماجراها مال زمانی بود که
باگراد بسیار جوان بوده و هر از گاهی خودش نیز شیطنتهایی میکرد، اما پس از

8  :

دوستیاش با د
فِر )همان پسر متکبر( دیگر هیچ کس جرئت نزدیک شدن به خانهاش ِ
را نداشت، زیرا د
ِ
فِر آنها را در چایخانهی شهر این چنین تهدید کرده بود:
-اگه یک بار دیگر پارچهای توی دودکش خونه پیدا کنم، عاملینش رو به جای چوب
توی آتش دیواری باگراد میگذارم!
بعد از آن سکوت مطلق بود و آرامشی که از آن شب نصیب باگراد شد.

با این حال با گذشت سالها، باگراد به دلیل رفتار محجوبانهاش تبدیل به
محبوبترین مرد دهکده شد. دانلود رمان یابنده ی الماس 
او دیگر چنان شهرت یافته بود که هرگاه کسی به کوچکترین کمکی نیازمند بود، او را
به خانهاش فرامیخواند. اگر کسی با آتش دیواری خانهاش مشکل پیدا میکرد او را
صدا میزد،

یا اگر بحث و جدلی در میگرفت خود را پشت او قایم کرده و باگراد را
سپر بالی خود میکرد. بعضی از دخترها به بهانههای مختلف از او کار میکشیدند و
زمانی که او با مشقت بسیار از چاه برایشان آب میکشید، مینشستند و با حالت
ستایش آمیزی به او مینگریستند.

این کار در نظر باگراد بسیار عذابآور بود و علی رغم اینکه گاهی وقتها آشکارا به
رفتار آنها اعتراض میکرد، تنها جوابش بلندتر شدن کرکر خندهها و نگاهطهای
ناجورشان بود.

رفتار بد و وحشتناک مردم، حبس شدن در آن دهکدهی زیبا و دیدن دختران تکراری
و ساده لوحی که لحظهای آزادش نمیگذاشتند، همه و همه سبب شده بود که او به
فکر فرار بیافتد…

9  :

فرار از وان جولد زیبا و ترک کردن مردمان متکبرش، آرزویی بود که به تازگی در سرش
میچرخید.
و باگراد در تدارک رفتن بود، شاید نه برای همیشه اما برای مدت بسیار طوالنی و
نامعلومی.

او این افکارش را با تنها دوستش د
ِ
فِر نیز در میان گذاشته بود و تصمیم داشت به
محض یافتن فرصتی مناسب، بار و بندیلش را جمع کرده و شباهنگام وطنش را ترک
کند.

حتی تصورش لذتبخش و بینظیر بود؛ دیدن دشتهای جدید و سرسبز، کوههای کج
و معوج بیرون از وان جولد و مردمی که

یقینا با دیگر افراد دهکده متفاوت بودند.
حتی شاید باگراد مسافر را به یک نوشیدنی دعوت کرده و به او جای خوابی میدادند.
حتی خوابیدن بر روی تختهای کهنه و زهوار دررفتهی مهمانخانه نیز لذت بخش به
نظر میرسید.
باگراد که هنوز نوشیدنیاش را در دست داشت، سخت در فکر فرو رفته بود که
ناگهان سنگ کوچکی به شیشهی پنجرهی خانهاش خورد.

با این ضربه، نوشیدنیاش را بر روی میز کوبیده و با عصبانیت از جا جست و زیر
ل**ب فحش و بد و بیراه گفت:
-مردم لعنتی! حتی یک لحظه هم برام آرامش نمیگذارن! حاال حقتون رو میذارم
کف دستتون!

باگراد پنجرهی خانه را باز کرد و با داد و فریاد گفت:
-پس چرا دست از سرم برنمیدارین، ای دیوونههای… آخ!

10 :

سنگ بزرگی صاف به پیشانیاش خورد و روی زمین افتاد و جای آن به سرعت سرخ و
متورم شد. باگراد که از شدت عصبانیت میلرزید، خواست از خانه بیرون برود و با
لگد به جان آن مزاحم بیافتد، اما همان موقع سر د
ِ
فِر جلوتر از بدنش، از پشت دو
درختی که جلوی در چوبی خانه بود، پدیدار شد.

باگراد با دیدن او عصبانیتش را فراموش کرده و در حالی که پیشانیاش را میمالید، با
تعجب گفت: دانلود رمان یابنده ی الماس
– د
ِ
فِر !
فرد لبخند خشکی زد و وارد حیاط شد، چند لحظهی بعد در خانه را کوبید. باگراد به
سرعت جلو رفت و در را به روی او باز کرد و تکرار کرد:
– د
ِ
فِر !
فرد همانطور که وارد میشد، با خونسردی گفت:

سپس بیآنکه منتظر بماند، جلوتر رفت و پشت میز نشسته و تکه رانی از بشقاباگه حرف دیگهای نداری از سر راه برو کنار.
باگراد برداشت و مشغول شد.
باگراد که دیگر خوب با رفتارهای او آشنایی پیدا کرده بود، لبخندی زد و روی صندلی
مقابل او نشست و گفت:

-تو اینجا چیکار میکنی؟
-اومدم تو رو ببینم، اینکه دیگه واضحه.

11 :

د
ِ
فِر این را گفت و تکه ران را بار دیگر به سمت دهانش برد، اما باگراد سریعتر از او
ران را از دستش قاپید، تکهای از آن را کند و خورد، سپس گفت:

دآره اون که واضحه، ولی هیچ وقت این موقع نمیاومدی!
فِر بالفاصله جواب نداد، او لحظهای به صورت باگراد و استخوان رانی که در دست ِ
داشت خیره نگاه کرد و سپس به آرامی گفت:
-اومدم تا با هم حرف بزنیم.
باگراد با نگرانی پرسید:
-دربارهی سفرم؟ دانلود رمان یابنده ی الماس

-سفرت، یا فرارت؟
باگراد به تندی گفت:
-منظورت چیه؟ من که نمیفهمم تو داری دربارهی چی…
فرد میان حرف های او پرید و گفت:
-بیخیال این حرفها باگراد، تو نمیتونی منو گول بزنی، اعتراف کن که داری از دست
این مردم و به قول خودت حماقتهاشون فرار میکنی.

-من… خب اگر هم بخوام این کار رو بکنم به نظرم حق دارم، به کارهایی که باهام
میکنن فکر کن، اون دیوونهها منو احمق فرض کردن.
باگراد با عصبانیت به د
ِ
فِر خیره شد، اما د
ِ
فِر بیآنکه خشمگین شود، با صدای آرامی
پرسید:
احمق، یا قهرمان

12 :

باگراد با گیجی گفت:

دراجع به چی صحبت میکنی؟
ِ
فِر قاطعانه گفت:
-خب، خودت خوب میدونی که روحیهی یک قهرمان رو داری.
باگراد که احساس گرمای شدیدی میکرد، با فروتنی گفت:

دنه اونقدرها که تو میگی، شاید فقط کمی…
ِ
فِر با خونسردی گفت:
-خفه شو!
سپس دو پایش را روی میز گذاشته و ادامه داد:
-در هر صورت من نیومدم اینجا که راجع به این چرندیات صحبت کنم، موضوع اینه
که من خیلی به حرفات فکر کردم و… تصمیم گرفتم باهات بیام، البته تا یک جایی،
بعد از اون میتونیم راهمون رو از هم جدا کنیم و من برم سراغ خویشاوندانی که توی
سرزمینهای اطراف دارم دانلود رمان یابنده ی الماس .

د
فِر به تندی جملهاش را کامل کرد و چربی دور دهانش را با پشت آستینش پاک ِ
کرد، سپس پرسید:
باگراد بالفاصله حرف او را تایید نکرد، زیرا هرگز نمیخواست دنظرت چیه؟
ِ
فِر به خاطر
دوستیشان مجبور به حمایت و دفاع از او بشود و برخالف میلش دهکده را

رمان یابنده الماس

منبع:یک رمان

نام رمان: یابنده ی الماس
نویسنده: Zahra bagheri
ژانر: تخیلی، فانتزی، عاشقانه
تعداد صفحات: 500
دانلود نسخه pdf
دانلود نسخه اندروید apk
دانلود نسخه آیفون epub
حذف رمان/ مغایرت با قوانین
آموزش دانلود
کانال و گروه تلگرام
پیج اینستا گرام
اپلیکیشن

دانلود رمان یابنده ی الماس

دانلود رمان یابنده ی الماس , رمان یابنده ی الماس , رمان یابنده ی الماس pdf , رمان یابنده ی الماس apk , رمان یابنده ی الماس ایفون , رمان یابنده ی الماس اندروید , یابنده ی الماس , دانلود رمان عاشقانه یابنده ی الماس , رمان عاشقانه یابنده ی الماس ,