3.8 8 votes
ثبت امتیاز به این رمان

دانلود رمان یک فروردین

خلاصه رمان یک فروردین :

دانلود رمان یک فروردین بصورت کاملا رایگان. برای حمایت از ما عضویت کانال تلگرام و کامنت فراموش نشه ❤️😉

سیاوش،مردی سی و چند ساله و بزرگ شده‌ی بهزیستی،پلیسی معلق شده از کار و بوکسوری که بعد از سال‌ها تمرین و مدال‌های رنگارنگ برای گذران زندگی مجبور به شرکت در مسابقات‌ زیرزمینی‌ست؛در مقابل دخترکی ترانه نام قرار میگیره که در ظاهر هزار تفاوت باهم دارند و در باطن هزاران شباهت…

قسمتی از متن رمان یک فروردین :

و تارا از لحاظ مالی هیچ وقت کم نمیگذاشت اما پدری نبود که مدام توی دل مشغولیها و
مشکلاتمون دخیل باشه و دخالت کنه. همه چیز رو همیشه میسپرد به مامان و اصلا نمیدونست
و نمیفهمید ما کلاس چندمیم و امتحانهامون رو چطور دادیم یا جلسه ی اولیا و مربیان
مدرسههامون چطور گذشته. نبود بابا سخت بود، اینکه نتونم مثل هرکس دیگهای زندگی کنم
و ازدواج کنم سخت بود. اما… مهم هم بود؟ نبود. من مردی رو داشتم که همیشه و هر لحظه
عاشقانه دوستم داشته. میتونستم در کنارش باشم و با گذر زمان همه چیز رو با پدرم حل کنم.
بلند شدم و لباس پوشیدم. دلم برای خونهمون تنگ بود. خونهی من و سیاوش.
ماشین خاکیام رو که هنوز بعد از سفر یک ماههام به کارواش نبرده بودم کنار ماشین و موتور
خاک گرفتهی سیاوش پارک کردم و کولهام رو روی دوشم انداختم و بالا رفتم.

دانلود رمان یک فروردین

چیزی که
میدیدم قابل باور نبود. خونه بههم ریخته و پر از لیوانهای نشسته، کوسنهای افتاده روی
زمین و شیشههای مشروب روی میز وسط هال. تا به حال چیزی به عنوان شلختگی از سیاوش
ندیده بودم و این اولین بار بود. به اتاق رفتم، تمیز و دست نخورده بود انگار. لباسهام رو با
تیشرت طوسی رنگ نرم سیاوش عوض کردم و با وسواس مشغول تمیزکاری شدم. هیچوقت
از جارو زدن و تمیز کردن خوشم نمیومد، اما این خونه، اونقدر برام خاص بود و اونقدر بهش
حس مالکیت داشتم که انگار دوست نداشتم کسی غیر از من تمیزش کنه. انگار اصلا کسی
نمیتونست مثل من تمیزش کنه.
تمیز کردن تموم که شد، نوری توی آسمون نبود. کف پاهام و کمرم درد میکرد و به شدت
گشنهام بود. دو تخم مرغ توی مایتابهی کوچک شکستم و با اشتها خوردم. انگار بودن توی
این خونه، جایی که بوی سیاوش رو میداد حالم رو بهتر کرده بود.

دانلود رمان یک فروردین

بعد از شستن ظرفهایی که
از صبح کثیف کرده بودم دوش گرفتم و مسواک زدم و بعد خودم رو رها کردم روی تخت
نرمی که شاهد عاشقونههامون بود. بالشت سیاوش رو به بغل گرفتم و بو کشیدم. دلتنگی مثل
پیچک پیچید توی تنم، به چشمهام اشک نشست و نگرانیام شدت گرفت. اونقدر به خودم
پیچیدم و دونهدونه اشک ریختم که خوابم برد.

چقدر خوابیده بودم نمیدونم، از خشکی گلوم چشم باز کردم و نگاهی به موبایلم انداختم. ۴
صبح رو نشون میداد. گیج و خوابآلود بلند شدم و با کمک چراغقوهی موبایلم به سمت در
رفتم که پام به چیزی خورد، نور رو پایین گرفتم و متعجب خیره شدم به ساک خاکی رنگ.
ساکی که مطمئن بودم قبل از خوابیدنم اینجا نبود. قدمهام رو تند کردم و به سمت اتاق کناری
رفتم. نبود. برگشتم سمت هال و دیدمش. خوابیده بود روی مبل. با لباسهایی که تا به حال
تنش ندیده بودم. مثل لباس سربازهای ارتشی بود.

شلوار طرح دار خاکی رنگ و تیشرت
مشکی. جلو رفتم. تنها جایی که میدیدم عمیق میخوابه همینجا توی خونهاش بود. نگاهش
کردم. بغض کرده نگاهش کردم. نیومده بود که کنارم بخوابه. ترجیح داده بود روی این مبل
که برای قدش کوچیک و کوتاه بود بخوابه و کنار من نیاد. همیشه بعد از اومدن از ماموریتها
ازش قول گرفته بودم اگر نیمه شب اومد بیدارم کنه، بغلم کنه و بعد بخوابه، اما حالا… پلکی
زدم و اشکی چکید. اینقدر از من بدش میاومد؟ بعد از نزدیک به یک ماه دوری حاضر بود
روی این مبل بخوابه و کنار من نیاد. چراغقوه رو نزدیکش بردم و وقتی مطمئن شدم زخم و
پانسمانی روی بدنش نیست به اتاق برگشتم.

دانلود رمان یک فروردین

بودن من توی این خونه فقط باعث بههم زدن
آرامشش میشد انگار. من حتی یک خواب راحت روی تختش رو بعد از یک ماه ازش گرفته
بودم. اشکهام رو پاک کردم و لباسهام رو پوشیدم. کیفم رو روی دوشم انداختم و به آرامی
هر چه تمام تر از خونه بیرون اومدم.
سیاوش
انگار که توی خواب صدای قیژ قیژ کردن در پارکینگ رو میشنیدم، چشم باز کردم، هوا هنوز
تاریک بود، تن خسته و دردمندم رو کشیدم کنار پنجره، کاش توهم زده بودم و دزدی در کار
نبود. سر خم کردم و در کمال تعجب ماشین ترانه رو دیدم که به سرعت از پارکینگ خارج شد
و بعد توی نگاهم محو شد. قدم تند کردم سمت اتاق و چراغ رو روشن کردم. نبود. خون به
مغزم دوید. به هال برگشتم و موبایلم رو چنگ زدم و شمارهاش رو گرفتم. بعد از خوردن چند
بوق، صدای لرزان و بیحالش رو شنیدم.

– بله
دندونهام داشت زیر فشار فکام له میشد. زیر لب غریدم.
»؟ – کجا پاشدی رفتی چهار صبح
انگار که به زور گریهاش رو نگه داشته بود.
» – رفتم که راحت بتونی روی تختت بخوابی
» – چرند نگو ترانه… چرند نگو… همین الان دور میزنی برمیگردی همینجا
»… – برو بخواب سیاوش. میدونم خیلی خستهای
» – ترانه دور میزنی همین الان برمیگردی اینجا

دانلود رمان یک فروردین

– سیاوش… خیلی خوابم میاد، گیجم، نمیتونم هم با تو حرف بزنم هم رانندگی کنم، قطع
» میکنم. بعد حرف میزنیم
» – ترانه دور بزن برگرد
» – خداحافظ
قطع کرد و وقتی زنگ زدم جواب نداد. حرص خوردم و گیج و خسته راه رفتم و زنگ زدم،
صدبار. که بالاخره صداش دوباره پیچید توی گوشم.
» – رسیدم دفتر. مشکلیام نیست… الانم میخوام برم توی آسانسور
»… – فقط منو حرص بده. باشه؟ نذاری یه وقت یه آب خوش از گلوم بره پایینا
چند لحظه سکوت کرد و بعد آروم و بغض کرده لب زد:
»… – خیلی بدی
صدای بوق پیچید توی گوشم. عصبی مشت کوبیدم به دیوار. لعنت به این زندگی.
»؟ – چیه سیاوش؟ بههم ریختهای

نگاه از مردهای رو به روم که دو به دو تمرین میکردند گرفتم و برگشتم. شاکری بود.
»… – یه کم خستهام
»؟ – همه چیز خوبه
» – شکر
»؟ – چی شده
» – چیزی نیست. زندگیه دیگه
» – بگو پسرم… البته اگه الان کاری نداری و مزاحم کلاست نیستم
» – نه… آموزش رو دادم اول کلاس، باید تمرین کنن
» – بیا بشین
نشست روی انبوه تشکهای روی هم کنار زمین تمرین، نشستم کنارش.
– قبل از عید گفتی میخوای کمکم سروسامون بگیری و دنبال وام بودی… چی شد؟ پیاِش
»؟ نگرفتی. گفتم یادم بنداز دوباره که. روت نشد باز
» – نه یه کم همه چیز پیچیده شد
»؟ – چرا
نفس بیرون دادم. چند روزی بود که موبایل ترانه خاموش بود. اولین بار بود که غرور لعنتیام
نمیگذاشت تا سراغش برم.
– شاید باورتون نشه ولی… باباش… یک قسمت از پروندهای بود که به خاطرش شغلم رو از
» دست دادم
ابرو بالا برده و متعجب نگاهم کرد. ابروهاش هم داشت سفید میشد.
»؟ – یعنی چی

<p style=”text-align: center;”>با عرض پوزش 🙏 لینک دانلود این رمان به یکی از دلایل ( درخواست حذف توسط کمیته فیلترینگ , درخواست حذف توسط نویسنده , ممنوعه بودن یا چاپی بودن ) حذف گردیده است .</p><p style=”text-align: center;”><a href=”https://novelman.ir/”><strong>برای ورود به صفحه اصلی سایت اینجا کلیک کنید</strong></a></p>

دانلود رمان یک فروردین

دانلود رمان ,دانلود رمان یک فروردین , رمان یک فروردین , رمان یک فروردین pdf , رمان یک فروردین apk , رمان یک فروردین ایفون , رمان یک فروردین اندروید , یک فروردین , دانلود رمان عاشقانه یک فروردین , رمان عاشقانه یک فروردین ,